دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر، پژوهشگر و استاد ادبیات، در سال ۱۳۱۸ در شهر کدکن چشم به جهان گشود. شفیعی کدکنی دورههای دبستان و دبیرستان را در مشهد گذراند، و چندی نیز به فراگیری زبان و ادبیات عرب، فقه، کلام و اصول سپری کرد. او مدرک کارشناسی خود را در رشتهٔ زبان و ادبیات پارسی از دانشگاه فردوسی و مدرک دکتری را نیز در همین رشته از دانشگاه تهران گرفت. او اکنون استاد ادبیات دانشگاه تهران است.
Mohammad Reza Shafii Kadkani, known as Sereshk, was born in 1939 in Kadkan near Neishapur, Iran. His poems, reflecting Iran's social conditions during the 1940s and 1950s, are replete with memorable images and ironies. He has authored eight collections of poetry, eight books of research and criticism, two book-length translations from Arabic, one on Islamic mysticism from English. He has also published three scholarly editions of classical Persian literature. He is a professor of Persian literature at Tehran University. - from Poetry Salzburg Review.
عوض میکنم هستیِ خویش را نه با هرچه خواهم که با هرجه خواهی: ز گاوَرس و گنجشک تا مور و ماهی. عوض میکنم هستیِ خویش را، با- کبوتر که میبالد آن دور، زین تنگناها، فراتر.
بسی دور رفتم، بسی دیر کردم من آن بذر بیحاصلم کاین جهان را نه تغییر دادم نه تفسیر کردم.
عوض میکنم هستیِ خویش را با- هر آنچیز از زمرۀ زندگانی، هر آنچیز با مرگ دشمن، هر آنچیز روشن، هر آنچیز جز من.
مثل کلامی خارج از نحوِ زبان، بی چون / چون نغمه ای، از پرده بیرون، راه گم کرده / از زخمه ی مضرابِ تارِ عنکبوتان دور / هرگز نمیخواهی درآمیزی / به جمعِ نغمه ی قول و غزل هاشان / خواهی به وزنِ خویش باشی گرچه ناموزون /.../ گر کهکشانی بی کران، ور خردتر ذراتِ اجرامی / بادت گرامی هستن و رستن / نغزا، خوشا، راها، کز پرده ی این مویه بیرون میزنی گامی. ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- به جست و جوی بهشتی، فراتر از تقدیر / کشید جانبِ دوزخ رهِ میانبرِ ما چه خواستیم و چه رو کرد نقش بندِ قضا / که خود نبود در آیینه ی تصورِ ما... -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- عوض میکنم هستیِ خویشتن را نه با هر چه خواهم، که با هر چه خواهی... بسی دور رفتم، بسی دیر کردم من آن بذرِ بی حاصلم، کاین جهان را نه تغییر دادم، نه تفسیر کردم...
آنچه پیوند زمان است و مکان نیست جز میله سرد قفسی ،و بران ،جامه دران عنکبوتی که کند همه ی علم سطرلابش را .صرف صید مگسی ------------------------ تو درین انتظار پوسیدی ،که کلید رهایی ات را، باد .آرد و افکند به دامانت