گفت و گوهایی که شرحشان در این کتاب آمده هم سخنی درازمدت نویسنده است با بهرام بیضایی و زنان فیلمهایش (۱۳۸۱-۱۳۹۶). نویسنده در این گفت و گوها سعی کرده نوری بتاباند بر دنیای فیلم سازی بیضایی و همه ی حاشیه ها و ابهاماتش. اما سؤال ها محدود به سینما نمی ماند و پای دغدغه ها و باورهای بیضایی در زمینه ی سیاست و جامعه و مذهب و روشنفکری نیز به میان می آید. بیضایی صریح و بی لکنت درباره ی سینما و آدم هایش حرف می زند، درباره ی ادبیات و تجدد، ریاکاری و سانسور، و بیزاری عمیقش از سیاست. «سینما برای من پناهگاه بود. فضای نفرت انگیز بیرون آدمها را با تعصب می دید و... من به این فکر کردم که می شود از بیرون پناه برد به سینما. آنجا تاریک بود و آدمها همه با هم یکسان بودند و تفاوتی بینشان نبود.»
در آغاز فکر میکردم با یه کتاب سازی صرف طرف باشم، اما خب وقتی خوندم و جلو رفتم نظرم برگشت. شاید بتونم بگم بهترین گفتگوییه که با بیضایی خوندم تا به حال؛ سه چهار کتاب گفتگوی دیگه هم ازش خوندم، که هیچکدوم جامعیت این رو ندارن. اونجا اکثراً متمرکز هستن روی فیلمهای خود بیضایی یا درک و توضیح بیضایی از فیلمهای دیگران، اما این گفتگو علاوه بر اینکه سینماییه، سیاسی و زندگی نامه طور هم هست. و اصولاً جنبۀ سیاسی و اجتماعیشه که بسیار بسیار خواندنی میکنه کتاب رو. به خصوص هفت هشت ده صفحۀ انتهایی گفتگو با خود بیضایی خیلی کولاک میشه و بیضایی بسیار صریح انتقادهای خیلی جدی و خیلی درستی میکنه نسبت به وضعیت فعلی ایران. بهمن مقصودلو که ازش میپرسه چی شد که تصمیم به مهاجرت گرفتی، میگه توهین به خودم رو همیشه تحمل کرده بودم ولی وقتی دیدم تمام اون توهین ها و تحقیرها و محدودیت ها حالا داره گردن فرزندانم رو میگیره، دیگه صبرم لبریز شد. وقتی صحبت میکنه از فیلمهایی که نساخت و تئاترهایی که اجرا نکرد، آدم واقعاً آه حسرت از نهاد میکشه. مثلاً فیلم نامۀ شگفت انگیزی مثل «حقایق دربارۀ لیلا دختر ادریس» قرار بوده فیلم بشه، که سر همین مسخره بازی هایی که میدونیم و امروز دیگه شده سکۀ رایج نظام حکومتی - همین که این به اون پاس میده و اون به این و هیچکس مسئول هیچ مشکلی نیست و مشکلات خودشون همینطور خود به خود وجود دارن و تداوم پیدا میکنن - بیضایی نزدیک به دو دهه نمیتونه تئاتر اجرا کنه و یک دهه نمیتونه فیلم بسازه. بهرحال، در آینده این بیضایی و بیضایی ها هستن که میمونن. درنهایت بیضایی میگه که به نسل جوان ایران امیدواره، و آخرین جمله از صحبت هاش خیلی خواندنی و شنیدنیه: «در نسل قبلی هنوز خیلی ها در حال توجیه استبداد مسلط هستند.»
بعد از گفتگو با خود بیضایی، گفتگو با پروانه معصومی فقید و سوسن تسلیمی و مژده شمسایی میاد که جذاب ترینشون گفتگو با سوسن تسلیمیه که حرفهای تازه و شنیدنی و خواندنی برای گفتن داره واقعاً. مثلاً یه جا تعریف میکنه که چون قدیمها بازیگری شغل بدنامی بوده و گروههای تئاتری همیشه مورد اذیت و آزار قرار میگرفتن، پدر و مادرش که هر دو بازیگر بودن مجبور میشن ازدواج کنن که اذیتها از روشون برداشته شه. یا اینکه ایدۀ اصلی فیلم باشو غریبۀ کوچک مال سوسن تسلیمی بوده رو هم من نمیدونستم که اینجا خوندم.
در نهایت فهرست فیلمهای بیضایی با ذکر سال اکران و دست اندرکاران و جوایزی که بردن میاد و بعدش تصاویری از بیضایی و فیلمهاش.
به نظرم اگه تا به حال از بیضایی گفتگو نخوندین و میخواین بخونین، این کتاب انتخاب بهتریه از نوشابه امیری و زاون قوکاسیان.
بهمن مقصودلو: باید بگویم اولین کارگردانی بودید که زن را محور اصلی فیلم کرد. اما فکر میکنید مشکل جامعهی ما چیست؟ ناموسپرستی؟ مذهب؟ مردسالاری؟ تعصب؟ بهرام بیضایی: دو سه تای اینها یکی است: استبداد
تقریبا" تمام کتابهای بیضایی راخوانده وتمام فیلمهایش را دیده ام.در دانایی و شرافت او شکی نیست . طومارشیخ شرزین ، مرگ یزدگرد و کارنامه بنداربیدخش ( بازی پرویزپورحسینی و مهدی هاشمی ) را بسیاردوست داشتم. هرچه گذشت با کارهای جدیدترش کم تر ارتباط گرفتم . نمایش چهارراه نوشته و اجرای خارج ازایران را دوست نداشتم. این کتاب هم دانسته جدیدی برمن نیفزود. همان حرفها و گلایه ها و خاطرات . درجایی ازمصاحبه می گوید دربازیکنان زن تنها مژده شمسایی قابل مقایسه با سوسن تسلیمی است . واقعا؟! عجب !
به مناسبت تولد استاد کتاب رو شروع کردم و یک روزه خواندمش. سوالات مصاحبهکننده ضعیف یا بسیار کلی است(حتی در جایی خود بیضایی هم به این نکته اشاره میکند) اما خواندن حرفهای خود بیضایی همیشه آموزنده است و البته ناراحتکننده و هشداردهنده
کتاب متن کامل همان مصاحبهای است که مقصودلو در ساختن مستند موزاییک استعاره ها (پخش شده از اینترنشنال) از آن استفاده کرده بود. سوالات کلی و تکراری که عدم آشنایی کامل مصاحبهگر با دنیای بیضایی را نشان میدهم، آن هم با تمرکز روی بخش کوچکی از فعالیت های (سینمایی) او و مصائب کار کردن در این جغرافیا! بشخصه گفتگوی زاون قوکاسیان رو خیلی بیشتر میپسندم. ولی به هر حال بیضایی است و ارزش خواندن دارد و همچنان از صحبت هایش میتوان آموخت .
مصاحبههای انجام شده، مخصوصا قسمت اول کتاب که به صحبتهای بهرام بیضایی اختصاص داره، بازگوکننده مسایل جالبی در مورد فرهنگ و تاریخ هنر ایرانه. آگاهی از نگاه بهرام بیضایی نسبت به موضوعاتی که مطرح میشن واقعا آموزنده است