کتاب روایتی ساده و صریح از آدمهایی است که جبر زندگی آنها را به وضعیتی استثنایی کشانده است. وضعیتی که در آن «تنهایی» مثل یک موجود دوستداشتنی در لحظه لحظه زندگیشان حضور دارد. این تنهایی گاهی معشوقی است دلفریب و گاه خاطرهای است دور و محو از روزگار سپریشده. زنان تنهایی این داستانها در جستجوی روح گمشده زندگیشان به همه چیز چنگ میاندازند؛ حتی به روزهای هفته؛ «صبح ریخت توی اتاق و غبار آن نشست روی تختخواب رضا که روی آن شنبه، یکشنبه، دوشنبه و همه روزهای هفته مثل آدمی بیکار دراز کشیده بود.» آدمهای این کتاب برای دمی نفس کشیدن و رها شدن از روزمرگی، پناهگاهی بهتر از پشتبام آپارتمانهای مسکونیشان پیدا نمیکنند. به آنجا میروند که شاید ستارهای را در دوردست آسمان تیره شهر رصد کنند. «شفا در میان ما نفس میکشد» مجموعهای از داستانهای مینیمالیستی است که زندگی معاصر انسانها را نشانه رفته است.
کتابها: باد در یک خیابان مستقیم (مجموعه داستان کوتاه - نشر پیام امروز تهران، ۱۳۸۱) طبیعت زنده چند بانو (مجموعه داستان کوتاه - نشر رسش اهواز، ۱۳۸۵) پرسه در حوالی زندگی (انتخاب عکس - نشر چشمه، تهران، ۱۳۸۵) هایکو هرجا بخواهد میوزد (ترجمه شعر - نشر روزآمد، تهران، ۱۳۸۷) شب هزار و یکم (گردآوری - نویسندگان معاصر ایرانی- نشر کانون هنرمندان خراسان، مشهد، ۱۳۸۷)
فیلمها: میخواهم آفتاب را به اتاقم بیاورم (۱۳۷۳) برمدار صفر (۱۳۷۴) دستهای سیمانی (۱۳۷۵) دیوارهای شیشهای (۱۳۷۵) سرزمین جان (۱۳۷۶) انیمیشن «یو» (۱۳۷۹) آن دورها مرا متولد کن (۱۳۸۱) مستند «اندوه در آینه» (۱۳۸۵) انیمیشن «گوسفندها به آسمان نمیرسند» (۱۳۸۷)
جشنواره ها: شانزدهمین جشنواره بین المللی فیلم فجر (سینمای آینده - با فیلم سرزمین جان) بخش بین الملل بیستمین جشنواره سینمای جوان ایران (با فیلم آن دورها مرا متولد کن) بیست و هفتمین جشنواره بین المللی رشد (با فیلم دیوارهای شیشه ای) سی و یکمین جشنواره بین المللی رشد (با فیلم یو) جشنواره فیلمهای دانشجویی (با فیلم یو) سومین جشنواره منطقهای سینمای جوان. بوشهر (با فیلم بر مدار صفر) چهارمین جشنواره منطقهای سینمای جوان (با فیلم دستهای سیمانی) پنجمین جشنواره منطقهای سینمای جوان (با فیلم دیوارهای شیشهای) اولین هفته فیلم ایرانیان (ونکوور کانادا، با فیلم دیوارهای شیشهای) چهارمین جشنواره فیلم استانی خراسان (با فیلم یو) انجمن استعدادهای جوان برلین (Talent Campus ۲۰۰۶) با فیلم آن دورها مرا متولد کن دومین جشنواره بین المللی فیلم اردن (با فیلم یو) سی و ششمین جشنواره بین المللی فیلم برنو (جمهوری چک - با فیلم دیوارهای شیشه ای) بیست و یکمین جشنواره بین المللی فیلم ملل (اتریش - با فیلم دستهای سیمانی) دوازدهمین جشنواره بین المللی فیلم داکینو (رومانی - با فیلم یو) سی و ششمین اتحادیه فیلمسازان آماتور جهان - یونیکا (لهستان- با فیلم یو) بیست و چهارمین جشنواره بین المللی فیلم ملل (اتریش - با فیلم یو) حضور در بخش مسابقه جشنوارههای عکس دام دام هند، اسمتویچ انگلستان، اورهان هولدینگ ترکیه، استروم اسلواکی، دیجیتال لوکزامبورگ، اولین دوسالانه عکس جهان اسلام و دهمین بینال عکس معاصر ایران.
گاه نیایش، همه آدم ها را دعا کن، گاه نیایش حتی شاخه شکسته ی علف را نیز فراموش مکن، گاه نیایش به همه ی کائنات فکر کن، من و تو همه ی کائنات همبسته ایم. اگر یکی از ما زمین بخورد همه ی ما زمین می خوریم. اگر ساقه ی علفی در باد بشکند، پاره ای از وجود ما شکسته است.
بر درخت زنده بی برگی چه غم وای بر احوال برگ بی درخت
مجموعه ای بود از داستان های کوتاه با موضوعات ساده اما توصیفات قشنگ و تاثیرگذار
برای خوندن این کتاب خیلی هیجان داشتم! یه برهه ای تو زمان برات به وجود میاد که هم میتونی شاگرد عکاسی کیارنگ علایی باشی و هم یکی از کتاباییش که داستان کوتاه داره رو بخونی. خب هیجانم طبیعی میشه دیگه:) شاید داستانای اول این کتاب خیلی جذبم نکرد و فقط یه سری ترکیبای خوب تصویریش تو ذهنم موند ولی به خوبی روند صعودی و رو به رشد داستان ضعف اول کتابو جبران کرده بود. جوری که به شدت شیفته ی سه تا داستان آخر این کتاب شدم! داستان "شفا با اندامی خیس" از اون داستانایی شد که مطمئنم بعدا بارها و بارها برای حال خوبش بهش مراجعه میکنم! کیارنگ یه عکاسه. یکی از بزرگترین عکاسایی که از بخت خوبم میشناسمش و میدونم تو کارش یدونست! بنابراین پرداخت به جزئیات و تصویری بودن این داستانا و واژه های ساده و در عین حال عجیبش کاملا طبیعیه و به راحتی میتونه این کتابو برای هرکسی به یاد موندنی کنه:)
اول اینکه من زیاد داستان نویسنده های ایرانی رو دنبال نمی کنم مگه اینکه خیلی خاص باشن از نظرم. به این دلیل ساده که بنظرم اکثر رمان نویس های ایرانی توی نوشته هاشون اصالت ندارن و سبکشون تقلیدی از رمانای غربیه. حتی رمانای نویسنده های قدیمیمون هم خیلی کم به دلم می شینه چون تقلیدو توی آثارشون می بینم! البته نمی گم نویسنده ی ایرانی خوب نداریم چرا خیلی داریم ولی اون اصالتی که توی شعر ایرانی هست هنوز بنظرم وارد نثر نشده ینی نه که نشده باشه کم وارد شده. بدون شک میشه گفت اشعار فارسی بی نظیرن و سبک و اصالت دارن. خوب اینارو گفتم که به اینجا برسم: این کتاب یه مجموعه داستان کوتاهه. کیارنگ علایی عکاسه. وقتی این کتابو می خوندم انگار داشتم از عدسی های چشم علایی به دنیا نگاه می کردم (که چقدر هم به نگاه خودم نزدیک بود) دقتش به اشیا. توصیفاتش...من آدمی ام که توصیف حوصلمو سر می بره ولی توصیفای علایی از یه جنس دیگه ن...سبک نوشتنش و توصیفش رو خیلی دوست داشتم. تقلید نبود. نگاه اصیل خودش بود. نگاه یه عکاس. این کتاب انگار عکسهایی در قالب کلمه بود. داستانایی معمولی از اتفاقایی معمولی. عجیب غم داشت داستاناش. یا شاید من این حسو داشتم. تو تموم مدت خوندن داستاناش یه لبخند روی لبهام بود در حالی که یه عالمه غم تو چشمم جمع شده بود. دوست داشتم این کتابو ولی غم این کتابو به طرز عجیبی هنوز توی قلبم حس می کنم چقد خوبه که یه عکاس نویسنده هم باشه یا یه نویسنده عکاس
نويسنده ي كتاب عكاس هستن در نتيجه توصيفات خوب كتاب از قلم يك انسان ريز بين ـه، نه همه ي داستان ها ولي بيشتر داستان هاي كتاب زيبا و خوندني ـه. خوندن اين كتاب خالي از لطف نيست.