من جلال ایجادی رو از برنامه های روشنگران قادسیه ی آزاد فارسانی شناختم. یک لایوی بود در یوتوب با یک شاهنامه فَن، یک روانکاو، سه اسلام ستیز و یک فیزیکدان. یکی از بهترین لایو ها بود، شش ساعت طول کشید ولی من ازش یاد گرفتم بسیار. از همونجا فهمیدم که من باید جلال ایجادی رو دریابم. برای همین سه تا کتابش رو پیدا کردم. این اولیش بود که خوندم. من خیلی اهل مطالعه ی اندیشهوار نیستم و بیشتر داستان میخونم. از بین ناداستان ها این کتاب برام خیلی مفید بود. طبق ثبتی که انجام دادم، خوندنش برام یازده ساعت در طی چهار ماه طول کشید. کتاب به نسبت سنگینی بود برای من. ( نه که ادبیات سنگینی داشته باشه ولی در موردش خیلی فکر میکردم و مدام قسمت هایی از کتاب رو به اشتراک میگذاشتم توی فضای مجازی و در موردش با بقیه حرف میزدم یا بحث می کردم. )
اینجور کتاب شسته رفته و آکادمیکی مِن باب نقد دین در فضای ادبیات ایران که دچار یک شیدایی دینزده ای نیست، خیلی کمیابه. این کتاب به ما اثبات میکنه که دین چیز ویرانگر و آسیب زننده ای هست و این رو به شیوایی توضیح داده. در این کتاب به تاریخ اسلام و قرآن و فرضیه ها و نظریه ها مِن باب این موضوعات پرداخته شده که کلی براش زحمت کشیده شده و جالب هم هست.
نکته ای که به نظرم منفی بود در مورد این کتاب، این بود که گاهی جلال ایجادی نظرات شخصیش رو بیان میکرد و ما عرب ستیزی توهم آلود یک غیر عرب ایرانی رو در داخل کتاب شاهد بودیم. جلال ایجادی بعضا با ادبیاتی پر از آرایه میومد و از احساسش نسبت به اسلام میگفت که به نظرم طبیعیه ولی بیش از حد بود در این کتاب گاهی. ( کلا جلال اینطوره توی مصاحبههاش هم. یه بار هم وریا امیری به شدت بهش گیر داد که چقدر متنفری از اسلام و اینا که البته من حق رو به جلال میدم. )