تابستان سختی را پشت سر گذاشته بودم. سختی امتحان نهایی؛ ماجراهای دنباله دار همکلاسی ام تیرداد؛ امتحان علوم افتضاح پس از ماجراهای دنباله دار؛ ذخیره شدن در آمون نمونه دولتی و ... با این حال اما نقطه عطف آن تابستان ماجرای معلم کلاس پنجم آقای مودی بود؛ مردی با لباس بلوچی. بگذریم. بالاخره وارد مدرسه راهنمایی امیرعلیشیر نوایی شدم اما به محض ورود سفری غیره منتظره پیشامد کرد؛ سفری شگفت انگیز. مامانم برای گرفتن انتقالی از دانشگاه باید خود را به تهران می رساند ناگزیر من نیز با او همراه شدم. خاطرات آن تابستان و سفر اول مهر را حتما باید مکتوب شود. اما جلد 6 قصه های خوب برای بچه های خوب سوغات آن سفر بود به همراه چند کتاب دیگر. هدیه ای از طرف دختر دوم دایی اولم. هدیه ای به غایت ارزنده. قصه های عطار دوران کودکی من را پیوند زد به نوجوانی و خاطرات شیرین و تجربه های آموزنده یک دهه را حفظ کرد برای من.