داستان اول را داشتم غر می زدم که چقدر زیادی دیالوگ محور است و اصلا روایت ندارد تا اینکه دیدم با یک داستان میتسریوس رو به رو هستم که باید تکه های پازل را بچینی. من از لحظه ای که استخوان های بزرگ پیدا شد همه چیز را فهمیدم اما شروع داستان و روایت از زبان خیاط و کاسب کار و پیدا شدن تکه های پازل از میان چای خورد عالی بود واقعا. . داستان دوم را دوست نداشتم. میان توهم و رویا گیر کرده بود و هیچ کشش داستانی وجود نداشت و تاملی بر فضاسازی و شخصیت پردازی و روابط بین شخصیت ها نشده بود. . داستان سوم را خیلی دوست داشتم. لحن داستان تلخ و طنز و فضاسازی مخوف و شخصیت خاص اول شخص که راننده ی آمبولانس نعش کش است . بقیه ی داستان ها به شدن بازی با کلمه ها و در هم تنیندگی بی مورد فضای رویای و وهم است و پرداخت به جزییات و زیبایی کلمه ها و جای قصه و کشش داستانی و موقعیت پروری واقعا خالی ست. . در کل به نظرم داستان هایی که لحن ساده و عامیانه دارند بیشتر به ساختار و سبک راستین نویسنده نزدیک اند تا داستان های نیمه روشنفکرانه و سیال ذهنی که پازولنی در آن چشم هایش را می بندند :0 داستان های از این دست کتاب بیشتر به شرحی عکس واره شبیه است.(داستان چتری که روی صندلی بود و نارنجی بود.) . "می دانم تا این شاعر بودن به آدم فشار می آورد." . " شعر می آید که برود. نه اینکه بماند. اگر نه شعر نیست. زندگی پر است از این شعرهای نیمه کاره" . " مگر نگفتی دوستت دارم را گذاشته ام زیر بالشت؟"
اولین کتاب داستان کوتاهی بود که خوشم اومد و تعجب کردم از پایین بودن امتیازش. البته من دانش خاصی درباره ی ارزیابی عیار واقعی یک داستان کوتاه ندارم ولی هر چی بود تصاویر انقدر خوب بیان شده بودند که تمام روز فکرمو درگیر میکردند وجلوی چشمم بودند. یا یهو به خودم میومدم میدیدم دارم ادامه اش رو یه جور دیگه ای توو ذهنم میسازم. حتی راجع به یکی از داستان ها خواب دیدم !!! خلاصه اینکه من لذت بردم.به جز یکی دو تا داستان که خیلی نفهیدم حرفش چیه بقیه خاص بودند.
روزی که کتاب رو دستم گرفتم توی پادگان بودم و انتظار یک اتفاق مهم داشتم نه به خاطر اسم نویسنده! که به خاطر تشابه اسمی کتاب به وبلاگم اما اصلا چیزی نبود که انتظارش رو می کشیدم نکته ماندگاری توی ذهنم از خودش به جا نذاشت و هیچ وقت نفهمیدم چرا توی جایزه جلال جزو 5 کتاب شد!
نه آنچنان خوب که می گفتند و نه خالی از لطایف... طرحها اکثرا زیبا بودند اما پرداخت داستان ها نه آنچنان دلچسب. داستان اول ( فال ) مکالمات طولانی و خارج از حوصله دارد دیوار دوار و شبی خون را زیباتر دیدم...