عینک با اصلاح بینایی ما موجب بهبود تجربههای بصری و درک برخی لذات زیباشناختی شد و به فهم ما از واقعیتی دیداری دربارهی جهان یاری رساند؛ و نقش بسزایی در رشد سوادآموزی و تولید مکتوبات ایفا کرد. کتاب حاضر نشان میدهد که چگونه این ابزار طی چند قرن به تحولاتی تاریخی صورت بخشید و سرچشمهی یک انقلاب بیسروصدای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی شد. تاریخ فرهنگی عینک مروری است بر تکثر معنا و کارکردهای این ابزار که در طول تاریخ پیدایش و تکامل ساختاری خود محمل رقابتی شدید بر سر پیشرفتهای علمی و منافع اقتصادی بوده است؛ دلالتهای استعاری گوناگونی در الهیات و ادبیات، در هنر و رسانه، یافته است؛ و مبدل به نمادی از فرهیختگی، شأن اجتماعی، و اقتدار در حوزههای مختلفی از دنیای مد تا سیاست شده است.
فهرست: 1. از زمرد نرون تا عینک پرچی کاردینال هوگو 2. پیزا یا فلورانس 3. راهبهها، روحانیون و دزدان 4. دیدن و فهمیدن 5. نقاشان، شاعران و کاراکترهایشان 6. جادوگران و ماموران مخفی 7. عینک از چشم برداشتن! 8. عینک بر چشم ماندن!
Not bad. I would have preferred more information on the scientific and engineering history and less on the cultural history. But the subtitle does say it is a cultural history so I guess I can't complain.
3 - A good, brief overview! I did not know about glasses' ties to the Jewish stereotype, and it's interesting to see that glasses' association with authority, intelligence, and unfuckability have persisted for the majority of their existence.
مجموعهیِ «تاریخِ فرهنگی» نشر ماهی دست روی مفاهیمِ تاریخی و وسوسهانگیزی مثل تاریکی، عینک، صلح و زتشی گذاشته و با استفاده از منابعِ درست، نیمهجستارِ نسبتا خوبی درآورده که چاپشدن و ترجمهشدنش اتفاقِ مبارکیست. ضعفِ این مجموعه؟ حجمِ کمِ کتاب و به واسطه همین کوتاهی، نپرداختنِ عمیق به این موضوعات عمیقه حسنِ کتاب؟ا اگه به موضوع مطرحشده علاقه داشته باشی، منابع خوب و دستاولی رو باهاش آشنا میشی