محمد حنفیه غمناک و دلشکسته می گفت: برادر جان! ... اکنون که سر سفر به مکه داری، برو. در آن جا ساکن باش و اگر همدلی و همراهی نکردند به شهرهای یمن سفر کن. زیرا مردمان آنجا از یاران و شیعیان جد و پدرت هستند و قلب هایشان را رافت و رحمت سرشار است. اگر اهل یمن هم همدلی و همراهی نکردند به ریگزارها و بیابان ها و کوهساران پناه ببر و از شهری به شهری تا فرجام کار روشن شود. خداوند میان ما و تبهکاران حکم و داوری کند. عباس اما هیچ نگفت... اگر محمد حنفیه "راه" نشان می داد، عباس (من) حسین را "راه" می دانست و سکوت را شایسته ترین واژه در مقابل برادر.
روایتی عاشقانه و عارفانه از ام البنین راجع به حضرت عباس. مقداری شبیه به آثار مهدی شجاعی در مورد عاشورا بود. حداقل من رو یادش می انداخت. بخش های اولش رو بیشتر دوست داشتم. مخصوصا قسمت های مربوط به امام علی (ع). ازدواج شون با ام البنبن. رابطه ی ام البنین با فرزندان حضرت زهرا (س) و ... بخش های قبل از عاشورا رو کمتر کسی ازش مطلع هست.
پ.ن. امروز از کتابدارِ کتابخونه خواستم برام کتاب "آفتاب در حجاب" آقای شجاعی رو جستجو کنه. گفت این کتابخونه برای رده سنی بالای دوازده ساله. کتاب بچه گونه نداریم. O.o
عباس به آب نگریست. درآب، حسین بود. موج ها در حرکت خویش، حسین می نگاشتند. صدای موج، حسین بود. به خویش برگشت و درخویش جز حسین ندید و... حسین تشنه بود. آب بنوش عباس! آب خنک و زلال و گوارا با عباس سخن می گفت. دست رشید عباس در آب فرو رفت. نوازش آب با دست های تشنه و جان تشنه تر چه می کند. قطره های عزیز از کف می چکید. آب را بالا آورد تا فضای دهان رسید. نسیم خنک آب چهره عباس را می نواخت. ساقی بنوش، گوارایت باد! باز در موج ها ولوله افتاد. حسین،حسین،حسین. ....
قلمی گیرا و زیبا و روایتی متفاوت اینبار از زبان ام البنین برای فرزندان عباس... روضه ی مصوره این کتاب...چقدر با سطر به سطر کتاب اشک ریختم...
٣ ستاره دادم چون فقط موقع دادن ستاره به كتاب، با قلم سيد مهدي شجاعي مقايسه كردم براي همين ستاره اش كم شد .اگر كتابهاي سيدمهدي شجاعي رو نخونده بودم قطعا ٤ ستاره ميدادم اما دلم ميخواست با كتابهاي اقاي شجاعي قششنگ دو ستاره فاصله داشته باشه. پيشنهاد:يكي از كمترين كارايي كه ميشه تو اين ايام كرد اينه كه كتابامونو را در حوزه ي شناخت امام حسين واصحابشون انتخاب كنيم. تو اين روزا خوندنش توفيق بيشتري دارد....
این کتاب درباره داستانهایی از زندگی حضرت ابوالفضل عباس (ع)، بخصوص در وقایع کربلا و عاشوراست.
قسمتی از کتاب:
کسی در عباس فریاد می زند بنوش تا توان جنگیدن باشد. بنوش تا توان رساندن آب به خیمه ها باشد. بنوش تا در خیمه سهمی از آب برنداری. مگر چیزی از فرات کم می شود؟ مگر حسین راضی نیست؟ مگر...
This entire review has been hidden because of spoilers.
بار دومیه که این کتاب رو میخونم. این کتاب به بیان کوتاه روایت کربلا از زبان حضرت ام البنین برای فرزندان حضرت عباس هستش. قلم استاد سنگری همیشه من رو به وجد میاره و فوقالعاده است.