چهار داستان داشت که دوتاشون مربوط به تجربۀ مهاجرت بود و دوتاشون هم درمورد زندگی در جنوب و نوعی روایت خاطره گون از کودکی های راوی.
دو داستان مربوط به مهاجرت، یعنی «کبوترها» و «مرغ عشق» خواندنی تر بودن. در هر دو داستان، نوعی توازی ایجاد شده بود بین پرنده و مهاجرت؛ در داستان «کبوترها» ناتوانی و شکستن کمر پرنده شبیه ناتوانی و استیصال مهاجرت بود و در داستان «مرغ عشق» استحالۀ کافکایی و تا حدودی ترسناک پرنده ها، شبیه به استحاله ای بود که مهاجر از سر میگذرونه بی اونکه خودش بدونه.
در تمام داستانها نوعی خشونت عریان و ترسناک وجود داشت که اغلب در قالب حیوان آزاری خودش رو نشون میداد و هرچند در سطح رویی و اصلی داستان قرار نمیگرفت، در مقاطع هرچند اندکی بالا میزد و خبر از لایه های زیرین وحشتناکی میداد.
اولین کاری بود که از عدنان غریفی خونده م. بنا به توصیۀ رضا قاسمی از فهرست بهترین کتابهای داستان کوتاهش.
همه ی کتاب را نخواندم. فقط همین داستان مرغ عشق که خیلی دوست داشتم. داستانی که از زبان یک مهاجر بیان می شود. مهاجری ایرانی که در هلند زندگی می کند و تفاوت فرهنگی و بزرگ شدن بچه ها در نوجوانی با فرهنگی دیگر که با کلمه ی کوچک " چرت" به عنوان نماد بیان می شود و داستان دو مرغ عشق که نماد بزرگ تری هستند از تغییر هویت. که دیگر خودشان نیستند و بال و پر رنگی شان ریخته. آواز نمی خوانند و صداهای کریه ی از خودشان بیرون می دهند... خیلی داستان را دوست داشتم. خیلی. . قصه ی تلخ مهاجرت با مرغ های عشق.... .