دو حکایت نمونه از متن کتاب:
آوردهاند که نوشروان وقتی مر بزرگمهر را محبوس کرده بود، و مدت حبس او مُتَطاول(طولانی) شده، و به سبب طولِ مکث چشمهای او ضعیف گشته و در نور باصرهٔ او خللی عظیم پیدا آمد.(چشمش به سبب زیاد ماندن در زندان نابینا شده بود.)
و از اتفاقات عجب نامهای رسید از مَلِک روم به نزدیک نوشروان، معمّا نبشته و جملگی علما و فضلا که در خدمت او بودند از خواندن آن نامه عاجر شدند، و نوشروان دانست که هیچکس آن نامه نتواند خواند جز بزرگمهر. او را از حبس برون آوردند، و عذرها خواست و تربیت بسیار کرد. آنگاه حال این نامه با وی باز گفتند. او گفت: "نور چشم من در مشکات(منفذ) حدقه انطفاء(خاموش شدن) پذیرفته است، ولیکن حیلتی هست که غرض پادشاه به حصول انجامد." پس در گرمابه رفت و بفرمود تا طشتی پر یخ بیاورند و شکل آن نامه را به یخ بر پشت او مینبشتند(بر پشت یخ اشکال نامه را حک میکردند) و او حروف آن را ضبط میکرد. چون تمام نبشتند، جمله را ترجمه کرد و برون آورد. (معمای نامه را به کل ترجمه کرد و گفت) و جملگی حاضران و نوشروان را از آن حالت او عجب آمد. و دانستند که از نوادر ایّام است و بار دگر او را تربیت فرمود و وزارت به وی سپرد
#گزیده_جوامع_الحکایات
بزرگمهر و نامهٔ پادشاه روم
#سدید_الدین_محمد_عوفی
آوردهاند که در روزگار نوشروان دو مرد بیامدند و بر درگاه او بایستادند. یکی به آواز بلند گفت: "بد مکن و بد میندیش." و یکی گفت: "نیکی کن و نیکی اندیش، تا تو را نیکی آید پیش." نوشروان فرمود که " واعظ اول را هزار دینار بدهید و دوم را دو هزار." خواص و ندیمان از حضرت ملک سؤال کردند که "هر دو کلمه را یک معنی بود، در صلت و انعام ایشان تفاوت به چه سبب بود؟" گفت: "این یکی همه نیکی گفت و آن دیگر بدی یاد کرد، و هیج نیکی بهتر از دوستی نیکان نیست، و هیچ بدی بهتر از دوستی بدان نیست"
#گزیده_جوامع_الحکایات
در ستایش نیک اندیشی
#سدید_الدین_محمد_عوفی