What do you think?


گزیده شعرهای جورج سفریس
این دفتر ۳۷ شعر از سفریس را در برمیگیرد. کوثری معتقد است خواننده این شعرها باید اهل تامل باشد تا درک صحیحی از این سرودهها دریافت کند.
بخشی از قطعه شعر آبانبار:
اینجا در زیرزمین آبانباری ریشه دواندهست
مغاک آبهای پنهان که گرد میآیند.
بامش بازتاب میدهد صدای گامها را.
ستارگان با دلش درنمیآمیزند.
و روز که قد میکشد، میگسترد و بسته میشود
دستی به آن نمیرساند.
بخشی از قطعه شعر آبانبار:
اینجا در زیرزمین آبانباری ریشه دواندهست
مغاک آبهای پنهان که گرد میآیند.
بامش بازتاب میدهد صدای گامها را.
ستارگان با دلش درنمیآمیزند.
و روز که قد میکشد، میگسترد و بسته میشود
دستی به آن نمیرساند.
- GenresPoetry
177 pages, Paperback
Published January 1, 2011
About the author
George Seferis
132 books186 followersGeorge Seferis, pen name of Georgios Seferiadis,
Greek: Γιώργος Σεφέρης
Awarded the 1963 Nobel Prize in Literature "for his eminent lyrical writing, inspired by a deep feeling for the Hellenic world of culture."
First Greek to win the Nobel Prize in Literature.
https://en.wikipedia.org/wiki/Giorgos...
Greek: Γιώργος Σεφέρης
Awarded the 1963 Nobel Prize in Literature "for his eminent lyrical writing, inspired by a deep feeling for the Hellenic world of culture."
First Greek to win the Nobel Prize in Literature.
https://en.wikipedia.org/wiki/Giorgos...
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
February 7, 2019
یک پیشنهاد جدی برای علاقمندان به شعر، با ترجمه درخشان جناب کوثری
March 25, 2026
گفتند كه چون تسليم شويد فاتح خواهيد شد
تسليم شديم و غبار را يافتيم و خاكستر را
گفتند كه چون عشق بورزيد فاتح خواهيد شد
عشق ورزيديم و غبار را يافتيم و خاكستر را
گفتند كه چون دست از جان بشوييد فاتح خواهيد شد دست از جان شستيم و غبار را يافتيم و خاكستر را.
***
چه اندکند شبان مهتابی که به من خوش گذشتهاند.
***
بیدار که شدم این کلهی سنگی در دستم بود
بازوانم را خسته میکند و نمیدانم کجا بگذارمش
***
اون قدری که کوثری در مقدمه از سفریس تعریف کرده، جذاب نبود (حداقل در ترجمه ی فارسی). زبان مترجم هم شاعرانه نیست.
تسليم شديم و غبار را يافتيم و خاكستر را
گفتند كه چون عشق بورزيد فاتح خواهيد شد
عشق ورزيديم و غبار را يافتيم و خاكستر را
گفتند كه چون دست از جان بشوييد فاتح خواهيد شد دست از جان شستيم و غبار را يافتيم و خاكستر را.
***
چه اندکند شبان مهتابی که به من خوش گذشتهاند.
***
بیدار که شدم این کلهی سنگی در دستم بود
بازوانم را خسته میکند و نمیدانم کجا بگذارمش
***
اون قدری که کوثری در مقدمه از سفریس تعریف کرده، جذاب نبود (حداقل در ترجمه ی فارسی). زبان مترجم هم شاعرانه نیست.
Displaying 1 - 2 of 2 reviews


