نمایش عجیبی بود. شروع خوبی داشت. شروعی که با دیالوگنویسی خوب همراه شده بود. اما هرچی جلو میرفت صحنههایی ظاهر میشدن که درکشون سخت میشد. موقعیت رو نمیشد زیاد درک کرد. داشت از رو به زوال بودن بشر توسط اثرات شیمیایی و بمبهای اتم حرف میزد. اما دلیل تکرارهاش رو خوب نمیفهمیدم. اما همهی اینها توی فضاسازی موفق بودن. فضایی غریب و عجیب رو میساختن که برای اجرا میتونست از نکات مثبت این نمایشنامه باشه.
در نهایت با نوشتهای که در انتهای نمایشنامه توسط مترجم نوشته شده بود، کمی از منظور نمایش رو درک کردم. شاید هم کلا از نمایشهایی بود که برای فهمیدناش باید چندین بار خونده میشد و اجرای خوبی ازش روی صحنه میرفت تا میشد درک خوبی ازش پیدا کرد.
دانوب در اولین قدم یک نمایشنامهی ناواقعگرا است که نگارنده بهصورت سفارشی و ضد جنگ آن را نوشته است؛ اما نکتهی جالب آنجاست که باوجود سفارشی بودن، دانوب درگیر فرمها و قراردادهای کلیشهای و شعاری نشده است. فورنس این اصول زیباییشناختی خاصش را بهطورکلی از کلیشهها و ژانرهای شعاری دور کرده و در عوض نوعی سبک روایتگری خاصی برای روایت از زخمهای پس از جنگ انتخاب کرده است. برای هر تعویض صحنه، دودهایی بهصورت قراردادی از صحنه بلند میشوند؛ تهدید هستهای کابوس انسان نیمهی دوم قرن بیستم بود و این تعویض صحنههای با دود، یادآور ابر قارچیشکل معروفِ هیروشیما و ناکازاکی است. بیماری مرموزی پُل و ایو را تهدید میکند؛ بیماریای که دلیل و میزان کشندگیاش واضح نیست. اسلحهای در وسایل پُل پیدا میشود که نشان از آن دارد که او مأمور مخفی آمریکا است. *** بخشی از مرور کتاب «دانوب» در سایت آوانگارد که به قلم «حجت سلیمی» منتشر شده است. برای خواندن کامل مطلب به لینک زیر مراجعه فرمایید: https://avangard.ir/article/457
اینکه همچین موضوعی رو با استفاده از همچین جملات ساده ای در تعداد صفحات انقد کم و فضاسازی انقدر عمیق بیان کنی حقیقتا برام عجیبه عجیب تر تکرار ها بود که تا مدت ها ذهنمو درگیر خواهد کرد امیدوارم یه روز فرصت بشه که اجراشو ببینم