من یه زمانی از طرفدارهای پاینده بودم. هنوز هم از طرفدارهای "نقد ادبی و دموکراسی" و "آگهی های تجاری تلویزیون..." هستم. ولی به نظرم حسین پاینده از یه جایی به بعد خیلی محافظه کار شد. خیلی چسبید به قدرت حاکم. از یه جایی به بعد درخواستش برای "نقد علمی" تبدیل شد به فرمالیسم محض و تلاش برای جدا نگه داشتن ساحت ادبیات از سیاست و اجتماع و اقتصاد و معیشت آدمهای اطرافش.
از یه جایی به بعد، تلاش قابل تقدیر پاینده برای جا انداختن اصول نقد، تبدیل شد به تکرار هزار باره ی حرف های ابتدایی و پیش پا افتاده راجع به متن و توضیح دادن واضحات. و هرکس که سر کلاس های دانشگاه و آزاد پاینده نشسته باشه و این کتاب رو بخونه، تکراری بودن مورد نظر من رو کاملا حس میکنه.
قطعن سنت نقد اونقدری هم که پاینده تلاش میکرد و میکنه که نشون بده، ضعیف نیست در ایران. قطعن نقد ادبی فقط معادل نقد متن محور نیست و در هر لغت نامه ی اصطلاحات ادبی میشه یه بخشی رو پیدا کرد به نام "نقد ذوقی" و کلی آدم در طول تاریخ فرهنگ جهان براش پیدا کرد. و اون چیزی رو که پاینده نقد میدونه، یه عده رسمن غیرقابل قبول میدونن، ازجمله مارکسیست ها و فمینیست ها. اون تقلای عجیب پاینده برای دور موندن از کلماتی که بار معنایی و ارزشی دارن رو من دیگه یه تلاش قابل تقدیر علمی و انتقادی نمی بینم، بلکه به نظرم یه جور محافظه کاری به حساب میاد. یه جور ترس از اینکه اعتراف کنی "تأمل برانگیز" هیچ فرقی با "خوب" نداره و ایشون فقط داره با کلمات بازی میکنه تا مجبور نشه برسه به مسائل اصلی آدمها. من مصداق واقعی نقد رو حرف براهنی میدونم در یکی از مقالاتش در جلد اول طلا در مس، که در بحث راجع به کتاب "دربارۀ ادبیات" سارتر گفته بود برای کشورهایی با شرایط ما، قطعن لازم هست که ادبیات و نقد و اصولا همه چیز، به اجتماعی که ازش میان نگاه و توجه داشته باشن. چون در غیر اینصورت رمان به چه دردی میخوره اگه من خواننده رو از گرسنه های کنار خیابون همچنان دور نگه داره؟ شعر به چه درد میخوره اگه تبدیل بشه به یه ابزار لذت بورژوائی محض؟ البته حتا خود براهنی هم این ادعا رو خیلی جاها رعایت نکرد.
این کتاب تکرار مکرراته. بعد از خوندن بخش بوف کور از خودم پرسیدم همین؟ تموم شد؟ ینی اینقدر مسخره؟ حس کردم شاید در توضیح (اگه خود پاینده الان بود میگفت "توضیح" نه و مثلن "نقد") رمان های دیگه بهتر عمل کنه ولی نکرد. بعد از خوندن نقد های چند تا رمان دیگه فهمیدم که کتاب هیچ حرف تازه ای نداره. که دست کم دانشجوهای ادبیات انگلیسی توی دو سه ترم اول همه حرف هایی که این کتاب داره مگه رو میخونن و پاس میکنن.
و برخلاف ادعای مقدمه ی کتاب، این حرف که صحنه ی آغازین یه جورایی معرف کل متن یا اثر هست، حرف جناب پاینده نیست و قبل از اون بارها به طور ضمنی اشاره شده بهش در آثار دیگران.
و رمان هایی هم که انتخاب شدن برای نقد همه رمان های قابل چاپ و مورد قبول برای حکومت هستن. خب این قابل درکه. پاینده دلش میخواسته که کتابش قابل چاپ باشه (هرچند که کتاب "شهر و تجربه مدرنیته فارسی" راجع به رمان های ممنوعه از جمله شب هول هم حرف زده و اجازه ی چاپ هم گرفته)؛ ولی پاینده در یک مصاحبه در جواب به این سوال که چرا رمان های دیگه ای مثل شب یک شب دو یا همین شب هول رو انتخاب نکرده و رفته سراغ این رمان ها، گفته که قطعن اون رمان ها (ینی مثلن "شب هول") اگه رمان های "تأمل برانگیزی" بودن ماندگار میشدن و چون نشدن پس ینی قابل اعتنا نیستن. و اصلن نمیاد اشاره کنه به نقش چاپ نشدن کتاب و پنهان نگه داشتن اون از دید خوانندگان. خلاصه که این کتاب هیچ تفسیر تازه ای از آثار کانونی ادبیات ارائه نمیده. بلکه میاد و همونهایی رو که همه تا حالا میگفتن و راجع بهشون بحث میکردن، برمیداره و باز راجع بهشون حرف میزنه. به عبارت دیگه اون چیزی که خارجی ها بهش میگن
literary canon
و ما احتمالا میگیم آثار کانونی و مورد قبول عامه رو چشم بسته و غیر انتقادی قبول میکنه. نه حرفی از رضا دانشور میزنه، نه فُرسی، نه شهدادی، نه نعلبندیان، نه پارسی پور و نه هیچ نویسنده ی به حاشیه رانده شده ی دیگه.
اگر در زمینه ی ادبیات صفرِ مطلق هستید و برای اولین بار در زندگی تون میخواید یه کتاب داستانی یا رمان بخونید، این کتاب میتونه براتون روشنگر باشه. در غیر اینصورت چیزی تازه ای از توش در نخواهید آورد.