Zohreh Hanifeh390 reviews105 followersFollowFollowMarch 3, 2017دیگر نمی شود بپرم بی تووقتی شکسته بال و پرم بی توجاری شده ست رگ به رگم را مرگاین درد را کجا ببرم بی تو؟دیروز آشنای تمام شهرحالا غریب و دربدرم بی توراضی به مشتی ارزن خیراتممثل کبوتران حرم بی تورفته ست بیست و چند بهارِ مناما چقدر پیرترم بی تواز هر چه بود بعدِ تو دل کندماز هر چه هست بی خبرم بی توفرصت نمی کنم که خودم باشمدرگیر «شاید» و «اگر»م بی تودارد تمام می شوم و مانده استیک مشت حرف پشت سرم بی توخودم-خریده-ام