ترجمه قسمت اول: History of Political Theory: An Introduction, Volume 1 تاریخ فلسفهٔ سیاسی، علاوه بر اینکه به ما کمک میکند اصل و ریشهٔ خودمان را فهم کنیم، بصیرتی اساسی برای فهم دلایل اینکه چرا دیدگاههای فعلیمان را داریم به ما میدهد. با مقایسهٔ اندیشههای خودمان با اندیشههای گذشتگان، میتوانیم مفروضات حیاتی دربارهٔ سؤالات فلسفی گستردهتر دربارهٔ ماهیت واقعیت، هستی، احتمال دستیافتن به نوعی از شناخت، شناختپذیری حقیقت اخلاقی، طبیعت انسان، و احتمال بهبود و کمال بخشیدن به انسان را دریابیم. فلسفهٔ سیاسی یک رشتهٔ اشتقاقی است. اندیشههای سیاسی هر متفکّری سخت تحتتأثیر پاسخهایی است که به این سؤالات غائی میدهد. بنابراین، اگر متفکری دیدگاه خاصی دربارهٔ طبیعت انسان یا حقیقت اخلاقی دارد، این دیدگاه، عمیقاً بر آن صورت سازمان سیاسی که مرجّح میدارد تأثیر میگذارد. با وارسی طیفی از فلسفههای سیاسی که دیدگاههای مختلفی را دربارهٔ جهان سیاسی عرضه میکنند و در ضمن پاسخهای مختلفی که به این سؤالهای غائی میدهند، به فهم ارتباطهای میان اجزاء یک فلسفهٔ سیاسی معین نائل میشویم و میفهمیم چگونه میان این اجزاء کنش و واکنش وجود دارد و چه کارکردی پیدا میکنند. اندیشههای سیاسی ما تصادفی نیستند. این اندیشهها از عناصر بنیادین جهانبینی کلّی ما نشئت میگیرند. رسیدن به بصیرتی ژرفتر دربارهٔ اینکه چرا ما چنین فکر میکنیم به ما کمک میکند که در مفاهیم سیاسیمان دقیق شویم و احتمالاً در آنها تجدیدنظری بکنیم.
واقعيت اينه كه من اين كتاب رو به عنوان منبع درسي خوندم و خوب يكي از كتاب هايي بود كه بهمون معرفي شد و امتحان داديم و نمره خوبي ام گرفتم...! ولي دوباره برگشتم به مطالعه كتاب براي كنكور دكتري. جلد اول رو تموم كردم و جلد دوم رو شروع كردم. كتاب در فضاي تحليلي خودش "فلسفه سياسي" فوق العاده است. مترجم هم كه احتياجي به تعريف نداره استاد ديهيمي. من اصولا فلسفه و خصوصا فلسفه كلاسيك رو مسئله اي جدا از زندگي و حتي زندگي روزمره نميدونم. خصوصا تو شرايط خاص ميتونه خيلي راهگشا باشه از محاورات افلاطون بگيريد تا تحليل هاي سياسي سقراط و رواقيون و اپيكوريان و... خصوصا كه مطالعه مجدد اين اثر مصادف شد با تظاهرات هاي سراسري مردم و توجه دوباره ام به سياست روز. تحليل هايي كه از نظام سياسي خصوصا در فصل اخر ارائه شد بسيار راهگشا بود. خصوصا جايي كه به نقل از افلاطون و پولوبيوس مطرح شد كه تجميع قدرت سياسي در يك نهاد موجب فساد خواهد شد و...
کتاب دید بسیار خوبی نسبت به دوره ی یونان باستان و آتن داشت اما راجب روم اونقدر حرف نزد شاید تو جلد قرون وسطا باشه یکم تو سیر توضیح جا به جایی زمانی رو درک نکردم ولی در کل بسیار کاربردی بود و دید کلی خوب و به اندازه ای داد
اینو رو تخت هم اتاقیم که علوم سیاسی میخونه ، در حالی که بهش بیتوجهی میشد ، دیدم و رگ غیرت علوم انسانیم گرفت. توضیحات خوبی داشت ولی بعضی جاها بیشتر فلسفه بود تا فلسفه سیاسی.
برای شروع مطالعه و آشنایی با دیدگاههای سیاسی فلاسفه احتمالا منبع خیلی خوبیـه. کتاب کلوسکو در عین آسانخوان بودن، سعی میکنه هرجا لازم بود از فلسفهی اخلاق یا دیدگاههای دیگهی فیلسوف موردبحث استفاده کنه تا مطلب رو کاملا جا بندازه. کوتهای کتاب هم بعضا من رو تحریک میکرد تا بعدا کتابهای مهمشون رو بخونم. کتاب در شش فصل نظریات سیاسی کلاسیک رو بررسی میکنه و اینجا خلاصهی کوتاهی از مطالب موردبحث سرفصلها رو مرور میکنم:
- ریشهها، پولیس، ارزشهای سنتی، سوفسطائیان
توضیحاتی در مورد پولیس و ساز و کارشون داده میشه، اینکه تفاوتهای بزرگی از حیث جمعیتی با دولت-شهرهای اون دوران داشتند و همین محدودیتهای جمعیـشه که عاملی بر مشارکت حداکثری افراد واجد شرایط در سیاست میشه. درک درست از ساختار پولیس ما رو به دیدگاه روشنتری نسبت به نظریات سیاسی دوران کلاسیک میرسونه. تقابل بین «عرف و طبیعت»، چیزیـه که از دیرباز در یونان و سپس روم وجود داشته و در دورهی هلنی نظرات متضاد زیادی بین هر دو گروه وجود داره.
- سقراط
این فصل خیلی مطلب تازه و ویژهای برام نداشت و تکرار یسری چیزهای معمول در مورد سقراط بود و خب در دو فصل بعدی دیدگاههای هر دوی سقراط و افلاطون بهتر باز شد.
- «دفاع از عدالت» و «شهر عدالت» افلاطون
یک نکتهای که همیشه خیلی برام جالبه، انطباقپذیر بودن اون نظریهها در دنیای مدرنه. اینکه چقدر با باورهای امروزی اختلاف دارند و چقدر قابل اجرا بهنظر میاد. در اندیشههای افلاطون این اختلاف انقدر با شدت بالایی حس میشه و یا انقدر آرمانگرایانهست که خیلی دور از ذهن بهنظر میاد. خب افلاطون باورهای رادیکالی داشته و توجه زیادی به علوم نظری میکرده (در مقابل ارسطو که بسیار محافظهکارتر بوده و به علوم عملی اهمیت بیشتری میداد). بهعنوان مثال، افلاطون ارزشی برای تاثیر اقتصاد در حکومت قائل نیست و نظریاتش پایهی سیاسی-اخلاقی دارند. یا جای دیگه میخونیم که سقراط و افلاطون به سانسور و نظارت شدید دولتی برای محقق شدن عدالت مدنظرشون در شهر باور داشتند و از همین رو با دموکراسی مشکل داشتند. اینها نظراتیان که اختلاف زیادی با باورهای امروزی ما دارند اما شاید برای جامعهی ۴۰۰-۲۳۰۰ پیش یونان لازم بودند.
- ارسطو
تاکید ارسطو به کاربرد اخلاق و سیاست در حوزهی عملی، روی نظام سیاسیای که مطرح میکنه تاثیرگذاره. ارسطو نظام «پولیتی»، که حد وسطی بین اولیگارشی و دموکراسی است را بهترین نظام نمیداند اما آن را با توجه به شرایط برای دستیابی دو هدف اصلی مدنظرش یعنی «پایداری حکومت» و «شرایط مطلوب اقتصادی»، بهترین نظام موجود معرفی میکند.
- فلسفه سیاسی هلنیستی
در این دوره که از میانههای قرن ۴ قم تا اواخر قرن ۱ قم ادامه پیدا میکنه، تغییرات سیاسی-جغرافیایی بزرگ پسااسکندری روی اندیشههای سیاسی فیلسوفان تاثیرات قابلتوجهی میذاره. جدال «عرف و طبیعت» در این دوره با طبیعتگرایی بعضاً افراطی همراه میشه. اندیشههای کلبیان، رواقیون و اپیکوریان که هر کدام به نوعی با شدت و ضعف همین رویه رو پیش میگیرند، مورد بحث قرار میگیره. در نهایت هم پولوبیوس و نظریهی «نظام سیاسی مختلط»عنوان میشه؛ پولوبیوس رو میشه اولین فردی دونست که اصل «تفکیک قوا» رو به شکلی ابتدایی عنوان میکنه و وجود نهادهای مختلف برای خنثیسازی قدرت همدیگر را عامل پایداری حکومت روم میدونه. در واقع انتقادات زیادی به روشـش وجود داره اما میشه گفت زمینهساز اندیشههای امثال ماکیاولّی و مونتسکیو در قرون بعد شد.
مجموعه ای منظم و منسجم از افکار و تا حدودی هم پیش زمینه هاشون، برا من خیلی مفید بود که یه بار به صورت منسجم اینا رو مرور کنم. ترجمه دیهیمی هم خیلی خوب و روونه و باعث می شه کتاب خیلی راحت خونده بشه. در نهایت هم باید گفت امان از افلاطون و تفکراتش که هنوز باهاش دست به گریبانیم :)
هرچند فلسفه سیاسی قبل از قرون وسطا جذبم نمیکنه و ذهنم رو خیلی پراکنده میکنه، اما جدا باید تشکر کرد از نشر نی که با ترجمه ساده و روونی که در اختیار ما گذاشته این ژانر کسل کننده رو تا حد زیادی منتفی کرد واسم. میرم که فصل دوم رو شروع کنم :) فقط امیدوارم جلد دوم و سوم رو که خوندم راحت تر بتونم از سیری که تو این جلد سعی داشت بهم یاد بده تحلیل بهتری داشته باشم