Jump to ratings and reviews
Rate this book

اجازه می‌فرمایید گاهی خواب شما را ببینم

Rate this book

78 pages, Paperback

First published January 1, 2014

11 people are currently reading
321 people want to read

About the author

محمد صالح علا

11 books85 followers
صالح علاء در سال ۱۳۳۱ در اراک به‌دنیا آمد. او در سال ۱۳۵۶ از مدرسه هنرهای دراماتیک رویال آکادمی لندن فوق دیپلم سینما و تلویزیون و در سال ۱۳۵۹ لیسانس بازیگری و کارگردانی از دانشکده هنرهای دراماتیک و در سال ۱۳۷۲ فوق لیسانس زبان و ادبیات فارسی از دانشکده ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی گرفت. آغاز فعالیت هنری او از سال ۱۳۴۷ با قصه‌نویسی و قصه‌خوانی در رادیو و سپس نویسندگی متن برنامه و نمایش‌نامه بود. فعالیت سینمایی را از سال ۱۳۴۷ با ساخت فیلم‌های تبلیغاتی و بازی در سینما را از سال ۱۳۶۴ با «تیغ و ابریشم» کاری از مسعود کیمیایی آغاز کرده‌است. مجله وی با نام نشانی پس از چند ماه انتشار متوقف شد. وی پیوسته به عنوان مجری و نویسنده با شبکه‌های مختلف رادیویی همکاری دارد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
47 (20%)
4 stars
70 (29%)
3 stars
80 (34%)
2 stars
24 (10%)
1 star
14 (5%)
Displaying 1 - 30 of 51 reviews
Profile Image for Amin.
418 reviews438 followers
January 19, 2019
صالح‌علا کلماتش را می‌شناسد، احساساتش صادقانه است و این حس را به انسان منتقل می‌کند که با انسانی دوست داشتنی و قابل‌معاشرت روبروست. انگار همان‌طور که در قاب جعبه جادویی دیده‌ایم کلمات و ایمانش به آنها را زندگی میکند و این حس آمیختن احساسش با کلمات را بسیار واقعی و خوشایند یافتم

اما در داستان پردازی و حس انسجام روایت‌ها اندکی انتظارات متفاوت بود. در واقع مجموعه انگار خاطراتی شخصی است که به قالب کلمات داستانی ریخته شده اند و زور زیبایی ادبی بر روایت میچربد. اما در نهایت باز حس خوشایندی ته قلب میماند که نویسنده انگار آرزوی آن را داشت. برای ساعتی حس خوب توصیه میشود
Profile Image for Elahe.
196 reviews
December 18, 2016
گرگ ها عاشق نمی شوند، بچه هاشان را نمی بوسند، بوسیدن را بلد نیستند، پوزه هاشان برای این کار طراحی نشده، همدیگر را در آغوش نمیگیرند، غبطه هم نمی خورند.
Profile Image for Hossein Sharifi.
162 reviews8 followers
May 3, 2019
با متن این کتاب تمرین عاشقی کردم
زبان خیلی ساده و سرشار از احساس... آدم رو دور میکنه از هر دغدغه ای...
نمیشه گفت فوق العاده بود.. ولی چون بعد از بیگانه خوندم، تونست اثر اون رو خنثی کنه

چند قسمت از کتاب:

اما من یکسره قل قل میزدم از عشق؛ پا به ماه شده بودم؛ ویار داشتم و دلم مهتاب میخواست. دلم ماه میخواست، اما آه که چه دلی رفت به باد.صفحه 11

فکر میکنم ماده گرگ، خوردن مرا از کجا شروع میکند. معمولا ابتدا گلوی شکار را گاز میگیرند، آنقدر که شریان های تنفسی قطع شود. بعد لاشه ام را با دندان می کشد و با خود میبرد. کم کم گرگ های دیگرهم می رسند و به اتفاق مشغول خوردن من میشوند. باید این فکر ها را از خودم دور کنم؛ آنها شامه ی قوی دارند. ترس طعمه شان را به خوبی استشمام می کنند، اما مگر انسان میتواند به موضوعی که نمیخواهد فکر کند. صفحه 30

حالا من تا سه شمردم و عاشق شدم، خدای نکرده اگر تا هفت می شمردم چه میشدم! زمین غمگین بود. روزی که من عاشق شدم متبسم شد و سراسیمه دور خورشید می چرخید، جوری که عالم فقط دو فصل میشد؛ برای عاشق یا بهار است و یا پاییز. صفحه 8
Profile Image for Roya Shakeri.
118 reviews13 followers
August 29, 2016
انسان بدون رويا پر حرف مي شود.
با شنيدن نام محمد صالح علاء دو سه، چند واژه در ذهنم تداعي مي شوند. "عجيب"، "شبكه چهار" و "دو قدم مانده به صبح". موقع خريد كتاب اسم نويسنده كفايت كرد و انگيزه كافي داد. بعد خواندنش موندم ولي در حسرت يك مقدمه يا پيشگفتار و يا حتي ته نويس و پس گفتار. "جلال آباد" و "به حجله رفتن زن بيوه" را بيشتر دوست داشتم.
Profile Image for Sadjad Abedi.
174 reviews60 followers
September 14, 2017
امتیازم 4.5 بود ولی ترجیح دادم چهار بدم و مهمترین دلیلش هم اینکه کتاب انسجام نداشت و اون هم دلیلش این بود که در واقع این کتاب مجموعه ای از چند داستان و نوشته‌جات علا در جاهای محتلف بود و این ناهمگونی به مذاقم خوش نیومد. مخصوصا اون شبه مقاله وسط کتاب در مورد موسیقی که خیلی از فرم خارج بود. اما از طرفی زبان علا علی الخصوص در دو متن اول حیرت انگیز و فوق العاده‌ست. متن اول من رو یاد نادر ابراهیمی انداخت و بسیار بااحساس بود. داستان آخر هم که در واقع داستان ترین متن این مجموعه داستان بود خیلی خوب درومده بود.
Profile Image for Nazanin.
104 reviews4 followers
October 18, 2017
...آن روزیکه من عاشق شدم موبایل اختراع نشده بود و تنها وسیله ی زلف گره زدن با معشوق، کاغذ بود...در منزل ما همیشه ی خدا کاغذ بود، قلم هم بود ولی من از فرط هیجان دستهایم را گم کرده بودم که برای نوشتن غیر از کاغذ و قلم باید دستی هم باشد که بنویسد :
"بسم الله الرحمن الرحیم، من عاشق شما شده ام؛ مرا ببخشید گستاخی کردم و عاشق شما شده ام. میخواهم بوسیله ی این کاغذ از شما اجازه بگیرم. اجازه میفرمایید من گاهی خوابتان را ببینم؟ ..."

خیلی خوشم اومد
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews877 followers
Read
September 9, 2015
شاید یک روز کتابی بنویسم و در آن ثابت کنم که به عکس تصور انسان ها،گاوها گاو نیستند.گاوها شخصیت پیچیده ای دارند.برخی احساساتی،گوشه گیر،خجالتی و فروتن اند؛برخی ریاست طلب،پرخاش گر و زود رنج اند.اندام بزرگی دارند،ولی بسیار مهربان،متین و بی آزارند.گاوها اغلب بیماری قلبی دارند،و آن تنها به خاطر جثه ی بزرگشان نیست،به خاطر رنج هایی است که در طول زندگی می کشند.از نظر عاطفی پیچیده اند؛ماده هایشان مادران خوبی هستند؛نه ماه باردارند و فرزندانشان را تا یک سالگی شیر می دهند ومراقبت می کنند.مهارت های زندگی می آموزانند،هم به ما شیر می دهند و هم به بچه هایشان.برای همین بیشتر گاوها دچار کمبود کلسیم هستند؛...آن ها یک سره نشخوار می کنند و من کنارشان می نشینم و مینویسم:خورشید جان،امان از این بی تو گذشتن ها؛وقتی از شما دورم،برف های درونم آغاز می شود.کاش می توانستید درباره تان چه فکر می کنم.من برای دیدن شما همه ی درها را زده ام.عاشقی خوب است؛زندگی حلال کسانی که عاشق اند.من خجالتی ام و هنوز نمی دانم اسم تان را چگونه تلفظ کنم.ای کاش عشق،خود لب و دهان داشت.
Profile Image for Frahmani110.
68 reviews12 followers
September 4, 2017
چقدر نثر این آقای صالح اعلا لطیف و دوست داشتنیه
Profile Image for Mohammad Javad.
175 reviews165 followers
August 27, 2019
کتاب پر است از همان زبان بازی ها و عاشقانگی های ساده ی همیشگی صالح علا ؛ همان قربون صدقه های اغراق آمیز مختص خودش .که گاهی بر داستانی مینشیند گاهی نه . حال اگر این داستان ها گره بخورد با صدای دلنشین خودش که دیگر واویلاست .
بیش از همه سه داستان
جلال آباد ، به حجله رفتن زن بیوه و بن بست آینه به دلم نشست .


لینک صوتی داستان بن بست آینه با صدای محمد صالح علا :

https://film.tebyan.net/film/download...
Profile Image for Mahdi.
18 reviews42 followers
June 18, 2018
بسم الله الرحمن الرحیم، من عاشق شما شده‌ام. مرا ببخشید گستاخی کردم عاشق شما شده‌ام. می‌خواهم به وسیله این کاغذ از شما اجازه بگیرم." "اجازه می‌فرمایید من گاهی خوابتان را ببینم؟ ببخشید دست خودم نیست آن چشم‌های محترمتان قلب ما را می‌لرزاند
محمد صالح اعلا دوست داشتنی و عزیز که ده سال پیش با برنامه دو قدم مانده به صبح سعادت شناخت او راداشته‌ام کتاب اجازه می‌فرمایید گاهی خواب شما را ببینم که که عنوان کتاب جمله‌ای است از داستان اول کتاب روزی که من عاشق شدم که در کنار ۴ داستان دیگر و دو روایت تجربه لذت بخشب از خوانش یک کتاب بومی را رقم می‌زند ترکیبات کتاب بسیار بدیع و شورانگیز هستند از دامپزشکی تا استالین و متالورژی و ترک هیدروژنی در جوشکاری و هوای ابری و پاییز و عنصر تعلیق در اخرین داستان تا تجربیات موسیقیایی از شجریان تا شهران ناظری و جواد یساری قلم زده .است تجربه خوانش لذت بخشی از درخت گیلاس تا زنی از نوادگان قاجار را دراین کتاب دوست داشتنی تجربه می کنید
Profile Image for Tina.
69 reviews
July 3, 2015
داستان اول طوري از عشق نگاشته شده كه همان لحظه هنگام خواندن، فكر ميكني تو هم عاشق شده اي
Profile Image for سیده زهرا.
141 reviews26 followers
May 30, 2016
نظرم در مورد داستان ها رو در قسمت آپدیت نوشتم.
در کل خوب و لطیف بود.
به حجله رفتن زن بیوه و جلال آباد رو بیشتر از بقیه دوست داشتم.
Profile Image for Narges Amooei.
264 reviews178 followers
December 12, 2019
اوّلین کتابیه که از محمد صالح‌اعلا می‌خونم.
داستان‌ها فاز خیلی متفاو��ی از هم داشتند. انگار که نوشته‌هاش رو از جاهای مختلف -بدون ارتباط موضوعی- کنارهم جمع کرده باشند؛ مخصوصاً اون مقاله‌طوریش که راجع به موسیقی بود. که اصلاً حالت داستانی نداشت و انگار اون وسط اشتباهی copy-paste شده بود.
بعضی توصیفاتش زیبا و احتمالاً منحصر به خود صالح‌‌علا بودن.
Profile Image for Arash.
61 reviews
January 6, 2018
چندتا داستان کوتاه خوشخوان با لحن و صدای زلف گره زدنی صالح اعلا. انگار که برگشته باشم نوجوونی و شب از رادیو پیام این داستانا رو شنیده باشم، همه کتاب رو با صدای خود صالح اعلا خوندم. فضای داستان هاش قشنگ و دوست داشتنی بود.
Profile Image for Nazanin Albk.
62 reviews18 followers
August 1, 2019
یک کتاب روان و فوق العاده دوست داشتنی. متن بسیار زیبایی داشت. توصیف ها از احساسات و وقایع به شکلی بود که فقط کسی مثل صالح علا می تونست اون رو بنویسه و مختص این نویسنده است: خلاقانه و زیبا. واقعا از خوندنش لذت بردم 😊😊
.
📖بخشی از کتاب:
📙 بسم الله الرحمن الرحیم، من عاشق شما شده ام. مرا ببخشید، گستاخی کردم و عاشق شما شده ام. می خواهم به وسیله این کاغذ از شما اجازه بگیرم. اجازه می فرمایید من گاهی خوابتان را ببینم؟ ببخشید دست خودم نیست، چشم های محترم تان قلب ما را می لرزاند.
.
خورشید جان، امان از این بی تو گذشتن ها؛ وقتی از شما دورم، برف های درونم آغاز می شود. کاش می دانستید درباره تان چه فکر می کنم. من برای دیدن شما همه درها را زده ام. عاشقی خوب است؛ زندگی حلال کسانی که عاشق اند. من خجالتی ام هنوز نمی‌دانم اسمتان را چگونه تلفظ کنم. ای کاش ای عشق، خود لب دهان داشت.
Profile Image for محمد یوسفی‌شیرازی.
Author 5 books208 followers
February 24, 2017
این کتاب هرچند با عنوان «مجموعه‌داستان» منتشر شده، به‌معنای واقعی و تکنیکی، «داستان» به‌شمار نمی‌آید؛ زیرا عمدۀ روایت‌هایش از ویژگی‌های داستانی تهی است. درواقع، غالب نوشته‌های این اثر به‌نوعی دل‌نوشته و انشایی است سرشار از خیال‌پردازی و تصویر شاعرانه و ریزنگارانه. هفت روایت این مجموعه عبارت است از:
ـ روزی که من عاشق شدم؛
ـ تابستان جان است؛
ـ جلال‌آباد؛
ـ از ذائقۀ جغوربغوری تا شرمی گل‌بهی؛
ـ پشتِ پلکِ ترِ پاییز؛
ـ به‌حجله‌رفتنِ زن بیوه؛
ـ بن‌بست آینه.
از این میان، «تابستان جان است» در نظر من ویژگی‌ها و گیرایی‌هایی منحصربه‌فرد دارد و بی‌اندازه خواندنی است. در این بخش از کتاب، زندگی خانواده‌ای فقیر و کم‌بضاعت به‌تصویر کشیده شده که جاوُمکان و خوردوُخوراک خوبی ندارند و از این بابت، تابستان را بسیار دوست می‌دارند؛ چراکه در این فصل مجبور نیستند دل‌نگران سوزِ سرما و بی‌لباسی و بی‌مکانیِ طاقت‌فرسای زمستانه باشند. بخشی دل‌انگیز از این نوشته:
«تابستان همیشه برای من، خانواده‌ام و برادر و خواهرهایم، همۀ قوم‌وخویشمان آمد داشته است. من خودم از سه‌سالگی، از همان روز اول تابستان با مادرم سر کار می‌رفتم. مادرم کارش نظافت خانه است. مادرم مهربان است. کارش خوب است و ارزان می‌گیرد. به همین خاطر، مثل دکترها به مشتریانش وقت می‌دهد. او از اول نمی‌گذاشت من با پدرم سر کار بروم. می‌گفت: «جان ندارد. همه‌اش سه سال دارد.» پدرم بیچاره می‌زد توی سر مادرم و داد می‌کشید و می‌گفت: «پس نانش را چه کنم؟» مادرم دست می‌کشید به خواب قالی و می‌گفت: «سر صبح حرص نخور. با خودم می‌برمش سر کار.» همین‌که با مادرم می‌رسیدم درِ خانۀ مردم، همان دم در می‌گفت: «بیا همین‌جا توی کوچه بنشین. به هیچ‌کس هم نگو پسر منی. ساک را بگیر و مشغول شو.» من قند توی دلم آب می‌شد. تندتند روزنامه‌ها و قوطی سریش را درمی‌آوردم و تا ظهر این هوا پاکت درست می‌کردم. اذان را که می‌گفتند، مادرم خودش به‌هوای اینکه آشغال‌هایشان را بگذارد دم در، می‌آمد این‌ور و آن‌ور را می‌پایید. اگر کسی نبود، از توی پیراهنش یواشکی یک لقمه نان درمی‌آورد می‌انداخت روی روزنامه‌ها. بعد آشغال‌ها را می‌گذاشت در همان نزدیکی تا بعداً من بتوانم پلاستیک‌هایش را جدا کنم. وقتی هم که دوباره برمی‌گشت، به من چشم‌غرّه می‌رفت؛ یعنی «نانت را بخور که جان داشته باشی»! یک نگاهی هم به پاکت‌های تاشده و آمادۀ فروش می‌انداخت. من هم می‌خندیدم. باآنکه گرسنه بودم، ولی ناهارم را یواش‌یواش می‌خوردم؛ چون آن نان بوی مادرم را می‌داد. به‌نظرم هیچ‌چیز خوش‌مزه‌تر از نان سنگک و خورشتِ بویِ مادر نیست» (صالح‌علا، اجازه می‌فرمایید گاهی خواب شما را ببینم؟، چ۵، تهران: پوینده، ۱۳۹۴، ص۱۸تا۱۹).
Profile Image for Ali_.
72 reviews16 followers
July 16, 2017
مجموعه هفت داستان کوتاه با مدل روایتهای متفاوت و بیشتر درباره عشق. جایی خواندم محمد صالح علاء را خواندن و شنیدن باعث میشود شما بخواهید انسان بهتری باشید. فکر میکنم تا حدودی درست است این جمله. داستان "جلال آباد" این مجموعه را پیش از این با صدای گرم خود نویسنده در سی دی پیوست یکی از شماره های پیشین مجله داستان همشهری شنیده بودم و بسیار هم لذت برده بودم. در مجموع کتاب کوتاه و سریع خوان و همراهی است و به دل می نشیند.


قسمتهایی از کتاب:

... و در این جهان از من جز خاطره ای در حافظه ی گاوها و گوساله ها چیزی به جا نمی ماند.

پس ابتذال درد بی درمانی است که همواره در کمین ماست. هیچ کس هم مصون نیست؛ با سواد و بی سواد، مرتجع و روشنفکر هم نمی شناسد.
Profile Image for Hamidreza Hosseini.
210 reviews68 followers
May 30, 2015
مجموعه ای از چند داستان کوتاه که ۳ تاش رو از داستان همشهری خونده و شنیده بودم. یکی دیگه از داستانهاش هم آشنا بود، نمیدونم کجا خونده بودمش قبلا.
اما اونقدر قلمش لطافت داره آقای صالح علا که از خوندن همه ی داستانها، حتی تکراری ها، لذت بردم.
Profile Image for Parisa.
39 reviews10 followers
June 29, 2017
گاو ها واقعا گاو نیستند !
Profile Image for Sara Kamjou.
664 reviews522 followers
June 18, 2023
داستان‌های کوتاه کم‌انسجام و معمولی که باهاشون ارتباط برقرار نکردم. تنها چیزی که دوست داشتم، شیوه‌ی نگاه به بعضی چیزها، توصیف بکر ازش و تجسم دادن به احساسات بود.
--------------------
یادگاری از کتاب:
برای عاشق یا بهار است یا پاییز.
...
من برای دیدن شما همه‌ی درها را زده‌ام.
...
ای کاش عشق خود لب و دهان داشت.
...
اگر دو نفر کاملا شبیه هم باشند، در حقیقت یک تن هستند، در حالی که برای دوست داشتن، برای دوستی، باید دو نفر بود.
...
ای خاک بر سر دنیای بدون او.
...
مگر زندگی چیه؟ چرا از حالا نگران آخرشی؟ چه کسی می‌دونه آخرش چی می‌شه؟
Profile Image for علی‌رضا میم.
174 reviews17 followers
May 17, 2016
اکثر داستان های توی این مجموعه را از زبان خود نویسنده در رادیوی پیام شنیده بودم، البته به شکل ناقص.
انگاری خودش داشت حق ناشر را حفظ میکرد.
بی صبرانه دوست دارم که بقیه ی داستان های استاد را درون یک مجلد تازه ببینم.
Profile Image for حسن صنوبری.
286 reviews107 followers
March 25, 2020
مثل چیزی که از خود نویسنده می‌بینیم، روان، عاطفی و شاعرانه

در مجموع کتاب خوبی بود
چهارمی البته اصلا داستان نبود. یادداشت بود
اولی و دومی هم خیلی قابل تامل نبودند. اما سومی پنجمی ششمی و هفتمی خوب بودند در مجموع. ششمی عالی بود
Profile Image for Parisa.
51 reviews54 followers
June 26, 2014
وقتی نوشته های آقای صالح علا رو می خونم انگار یه شعر خوش ترکیب و موزون رو می خونم.واقعا قلم زیبای ایشون رو دوست دارم.
Profile Image for Kowsar Bagheri.
446 reviews241 followers
June 14, 2020
این اولین کتابیه که از صالح‌علاء خوندم به پیشنهاد چندنفر. هفت‌تا داستان کوتاه‌ست که من فقط از سه‌تاش تا حدی خوشم اومد و به‌نظرم قابل‌قبول بودند:«تابستان جان است»، «جلال‌آباد» و «به‌حجله‌رفتن زن بیوه».
Profile Image for Mohsen.
118 reviews27 followers
October 31, 2020
قبل از این نوشته‌های صالح علا را تنها با صدای خودش شنیده بودم نه این که از روی کاغد بخوانمشان. فهمیدم که بخش قابل توجهی از جذابیتشان به خاطر طرز خواندنشان است و لابد اگر با صدای نویسنده بود احتمالا یک ستاره می‌رفت بالاتر
Profile Image for  مژگان.
137 reviews9 followers
July 6, 2017
کتاب #اجازه_می_فرمایید_گاهی_خواب_شما_را_ببینم، اثر #محمد_صالح_علاء از #نشر_پوینده، مجموعه ای از هفت داستان کوتاه است که همان طور که از آثار نویسنده انتظار می رود با ظرافت و ملایمت خواننده را غافلگیر می کنند. خواندن هر داستان که تمام می شود، باید نفس کشید و داستان را هضم کرد و بدون تأمل نمی توان به سراغ داستان بعدی رفت، چون هر داستان علیرغم کوتاهی، عمق بسیار زیادی دارد. نویسنده علیرغم پرهیز از شعار دادن، از همه توانایی و قدرت بالای خود در خلق داستان ها استفاده می کند تا خواننده بدون آنکه در معرض نصیحت های کلیشه ای قرار بگیرد، ارزش خوب بودن و خوب ماندن را لمس کند. خواندن داستان های صالح علاء باعث می شود بخواهیم انسان های بهتری باشیم.
از متن کتاب صفحه نوزده
مادرم در مسیر برگشتن به خانه دست می کرد توی بقچه چیزمیزهایمان و می گفت بیا تا برسیم یک موز بخور تا ته دلت را بگیرد. من سال ها بعد فهمیدم آن موزهایی که مادرم به من می داد خیار بوده اند. آن موقع خود او هم نمی دانست موز هم مثل خیار دراز است اما زرد. مادرم خیال می کرد موزهایشان پلاسیده و زرد شده اند. بعد هم که فهمید خیار موز نیست، چقدر همگی خندیدیم.
Profile Image for Maryam.
7 reviews8 followers
September 29, 2017
۴ ستاره
مجموعه‌ی داستان‌های کوتاهی که به من پیشنهاد شد بخوانم. نمیشه گفت فوق‌العاده بود (البته پایانی فوق العاده داشت) ولی از خواندنش لذت بردم،بجز قسمت شبه مقاله وسط کتاب که اگر نبود نگاه بهتری نسبت به کتاب داشتم.جلال‌آباد را بیشتر از بقیه دوست داشتم.

قسمت‌های از کتاب:

-...اما مگر انسان می‌تواند به موضوعی که نمی‌خواهد فکر کند.

-...و در این جهان از من جز خاطره‌ای در حافظه‌ی گاوها و گوساله‌ها چیزی به جا نمی‌ماند.

-پس ابتذال درد بی‌درمانی است که همواره در کمین ماست. هیچ‌کس هم مصون نیست؛باسواد و بی‌سواد،مرتجع و روشنفکر هم نمی‌شناسد.
Profile Image for Reza.
52 reviews2 followers
February 16, 2015
غیر از داستان دوم -تابستان جان است- باقی داستان ها رو دوست داشتم. فضای فیلم های احساسی دهه هفتاد داشتن تمامی داستان ها
Displaying 1 - 30 of 51 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.