Jump to ratings and reviews
Rate this book

پرده‌ی نئی

Rate this book
فیلمنامه، نوشته شده در سال ۱۳۶۵ و ۱۳۷۰
فیلمنامه‌ی «پرده‌ی نئی» نوشته‌ی «بهرام بیضایی» است. بیضایی این اثر را با بهره‌گیری از حکایت «زن پارسا» که در آثار ادبی همچون هزار و یک شب، جواهر الاسمار، طوطی‌نامه‌ی نخشبی، الهی‌نامه‌ی عطار، جامع التمثیل حبله رودی و نیز کتاب الفروع من الکافی نوشته‌ی شیخ کلینی آمده، به رشته‌ی تحریر درآورده است. این روایت در سه پرده نوشته شده است. در بخشی از این فیلمنامه می‌خوانیم: «دعا می‌کنم برای هر بی‌گناهی که چون خود من بر لب این پرتگاه است. دعا می‌کنم برای هر دادخواهی که التماسش برای دادگری شنیده نشد. دعا می‌کنم خداوند نیم گناهان شما را ببخشد، که برای هر کدام از نیم دیگر سزاوار چندین جهنمید!»

176 pages, Paperback

First published March 21, 1991

12 people are currently reading
290 people want to read

About the author

بهرام بیضائی

66 books36 followers
بهرام بیضایی: مروری بر زندگی و آثار یک اسطوره زنده

بهرام بیضایی، نویسنده، کارگردان، پژوهشگر و اسطوره‌شناس برجسته ایرانی، در ۵ دی ۱۳۱۷ در تهران چشم به جهان گشود ور در روز ۵ دی ۱۴۰۴ در سن ۸۷ سالگی، دور از وطن، چشم از جهان فروبست. او به عنوان یکی از پیشگامان موج نوی سینما و تئاتر ایران و از تأثیرگذارترین چهره‌های فرهنگی معاصر شناخته می‌شود که با خلق آثاری عمیق و چندلایه، نقشی بی‌بدیل در غنای هنر و اندیشه ایرانی ایفا کرده است.


آغاز راه و شکل‌گیری اندیشه

بیضایی در خانواده‌ای اهل فرهنگ و ادب در تهران زاده شد. پدرش، ذکایی بیضایی، شاعر بود و این پیشینه، او را از همان ابتدا با ادبیات و هنر مأنوس کرد. علاقه‌ی وافر او به سینما و نمایش از دوران نوجوانی آغاز شد و همین علاقه او را به سمت پژوهش‌های گسترده در تاریخ نمایش ایران و جهان سوق داد. بیضایی تحصیلات خود را در رشته ادبیات فارسی در دانشگاه تهران آغاز کرد، اما آن را ناتمام گذاشت تا به صورت مستقل به تحقیق و آفرینش هنری بپردازد.


حاصل پژوهش‌های ژرف او در همان دوران جوانی، کتاب مرجع و ماندگار "نمایش در ایران" بود که به عنوان یکی از مهم‌ترین منابع در زمینه تاریخ نمایش ایرانی شناخته می‌شود و تسلط عمیق او بر ریشه‌های فرهنگی و نمایشی ایران را به نمایش می‌گذارد.


کارنامه هنری: از صحنه تئاتر تا پرده سینما

فعالیت‌های هنری بیضایی در دو حوزه اصلی تئاتر و سینما متمرکز است، هرچند قلم او در قالب فیلمنامه، نمایشنامه، پژوهش و داستان‌نویسی نیز آثاری درخشان خلق کرده است.


در عرصه تئاتر، بیضایی با نگارش نمایشنامه‌هایی چون "پهلوان اکبر می‌میرد"، "مرگ یزدگرد"، "چهار صندوق" و "افرا، یا روز می‌گذرد"، جانی تازه به تئاتر ایران بخشید. آثار نمایشی او با بهره‌گیری هوشمندانه از اساطیر، تاریخ و فرم‌های نمایش ایرانی (همچون تعزیه و نقالی) و ترکیب آن با تکنیک‌های مدرن تئاتری، به کاوش در مفاهیمی چون هویت، تاریخ، زن، مرگ و حقیقت می‌پردازند. زبان فاخر، ساختار پیچیده و شخصیت‌پردازی عمیق از ویژگی‌های بارز نمایشنامه‌های اوست.


در حوزه سینما، بیضایی کار خود را با ساخت فیلم کوتاه "عمو سیبیلو" در سال ۱۳۴۹ آغاز کرد و با اولین فیلم بلندش، "رگبار" (۱۳۵۱)، نام خود را به عنوان یک فیلمساز صاحب‌سبک و اندیشمند مطرح کرد. "رگبار" با نگاهی دقیق و شاعرانه به تحولات اجتماعی و تقابل سنت و مدرنیته، آغازگر مسیری بود که با شاهکارهایی چون "باشو، غریبه کوچک" (۱۳۶۴)، "شاید وقتی دیگر" (۱۳۶۶) و "مساف" (۱۳۷۰) ادامه یافت.


فیلم "مرگ یزدگرد" (۱۳۶۰)، که اقتباسی از نمایشنامه خود او بود، نقطه عطفی در کارنامه سینمایی او و سینمای ایران به شمار می‌رود. این فیلم با ساختاری مبتنی بر روایت‌های متناقض و تمرکز بر مفهوم نسبیت حقیقت، نمونه‌ای درخشان از سینمای فلسفی و تاریخ‌نگر است. "سگ‌کشی (۱۳۷۹) نیز پس از سال‌ها دوری از فیلمسازی، بازگشتی قدرتمندانه برای او بود که با استقبال منتقدان و تماشاگران روبرو شد.


سبک و مضامین کلیدی

آثار بیضایی، چه در سینما و چه در تئاتر، از ویژگی‌های منحصر به فردی برخوردارند:


زبان و دیالوگ: استفاده از زبانی فاخر، ادیبانه و در عین حال دقیق و حساب‌شده که به آثار او عمقی چندبعدی می‌بخشد.
اسطوره و تاریخ: بهره‌گیری از اساطیر ایرانی و بازخوانی رویدادهای تاریخی برای طرح مسائل جهان معاصر.
هویت زنانه: توجه ویژه به شخصیت زن و جایگاه او در تاریخ و اجتماع. زنان در آثار بیضایی اغلب شخصیت‌هایی قدرتمند، کنش‌گر و پیچیده هستند.
ساختار روایی: استفاده از ساختارهای روایی غیرخطی، روایت‌های تودرتو و شکستن مرز میان واقعیت و خیال.
پژوهش و دقت: تمامی آثار او بر پایه تحقیقات گسترده و دقیق در زمینه‌های تاریخی، اسطوره‌شناسی و فرهنگی بنا شده‌اند.


مهاجرت و تداوم فعالیت

بهرام بیضایی در سال ۱۳۸۹ به دعوت دانشگاه استنفورد به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرد و به عنوان استاد مدعو در این دانشگاه به تدریس و پژوهش در زمینه ادبیات و هنرهای نمایشی ایران پرداخت. او در طول اقامت خود در آمریکا نیز از فعالیت هنری باز نایستاد و چندین نمایشنامه از جمله "طرب‌نامه" و "چهارراه" را با حضور بازیگران ایرانی در کالیفرنیا به روی صحنه برد و کارگاه‌های آموزشی متعددی برگزار کرد.


بهرام بیضایی، با بیش از نیم قرن فعالیت هنری و پژوهشی، نه تنها به عنوان یک هنرمند بزرگ، بلکه به مثابه یک اندیشمند و روشنفکر تأثیرگذار، جایگاهی رفیع در تاریخ فرهنگ

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
179 (40%)
4 stars
149 (33%)
3 stars
83 (18%)
2 stars
25 (5%)
1 star
5 (1%)
Displaying 1 - 30 of 44 reviews
Profile Image for Dream.M.
1,039 reviews654 followers
January 24, 2021
چون اخیرا با دوستانم اسطوره ها رو توی فیلمها دنبال می‌کنیم( میکنن، من فقط گوش میدم)، پیدا کردن رد پای اسطوره ها توی این نمایشنامه برام آسون بود .
بینظیره این کتاب .
.....
نجاری توی بیابون از یک چوب پیکری میسازه
خیاط از کهنه پارچه ها براش لباس زنانه میدوزه
درویشی دعا میکنه و پیکر جان میگیره
سه مرد برای تصاحب زن باهم درافتادن
معما: زن به کدوم میرسه؟
Profile Image for Miss Ravi.
Author 1 book1,178 followers
October 20, 2019
*
مدتی قبل داشتم به اشتراک ظریفی بین داستان «گیلگمش» (حدود ۲۴۰۰ ق.م) و داستان «دیو و دلبر» فکر می‌کردم و تأثیر زن بر تحول شخصیتی مرد. در داستان گیلگمش، انکیدو یک غارنشین وحشی است؛ «از انسان‌ها چیزی نمی‌دانست. از سرزمین‌های مزروع بی‌خبر بود. با غزالان در پای تپه‌ها علف می‌خورد و با چارپایان هنگام نوشیدن از مانداب‌ها رقابت می‌کرد». اما آن‌طور که در داستان آمده، زنی روسپی به سراغش می‌آید و با او همبستر می‌شود که می‌توانیم همبستر شدن را به معنای نمادین آن (رسیدن به وحدت درونی) در نظر بگیریم تا دریابیم چرا «چالاکی او از میان رفته بود و اندیشه یک انسان در دلش بود» چون انکیدو حالا انسانی رشدیافته بود و از خوی وحشی‌اش فاصله گرفته بود. در داستان «دیو و دلبر» هم امکان تحول به‌شکل بالقوه در دیو وجود دارد و وقتی دلبر کتابخانه‌ی عمارت بزرگش را می‌بیند، متوجه می‌شود که دیو به آن ترسناکی که فکر می‌کرده هم نیست. دیو نسبت به پسران زیبا و آشنای روستا، نه کتاب خواندن را مسخره می‌کند و نه رفتار محترمانه را. دیو هم بعد از بوسه‌ی دلبر به انسانی تحول‌یافته تبدیل می‌شود. اما در مقیاسی بزرگ‌تر، شهرزاد هم چنین نقشی را برای شهریار در هزارویک شب ایفا می‌کند. وقتی که در شب صدوچهل‌وهشتم، شهریار اعتراف می‌کند؛ «ای شهرزاد، مرا زاهد کردی و از کشتن زنان و دختران پشیمان گشتم و از کردار ناصواب خود به ندامت اندرم». شهریار با حضور شهرزاد است که از پادشاه قاتل و متجاوز به مردی زاهد تبدیل می‌شود.

**
فیلمنامه پرده‌ی نئی، به قصه‌گویی و شرح صادقانه‌ی زندگی متکی است و تنها زن پشت پرده نیست که قصه می‌گوید. مردان بیمار در این‌جا نقش پررنگ‌تری دارند. آن‌ها در معامله‌ی که زن پشت پرده تعیین می‌کند، قصه‌ی خود را شرح می‌دهند و شفا می‌گیرند. زن در این‌جا به شکلی کاملاً مستقیم، شفادهنده است. او هم می‌تواند زخم‌های روح را ببیند و هم سمت تاریک آدم‌هایی که در ظاهر بیمار و بیچاره‌اند. زن در این‌جا کسی است که در ازای شنیدن قصه‌ی زندگی مردانی بیمار که اتفاقاً روان‌شان بیمارتر از جسم‌شان است، می‌تواند بیماری را درمان کند. مردان با شرح دادن وضع خود، حتی پیش از آن‌که شفا بگیرند، به این نکته پی می‌برند که چطور و چگونه گرفتار بیماری شدند.

***
حالا که باز دارم به تأثیر زن بر مرد فکر می‌کنم، این نکته به ذهنم می‌رسد که شاید حتی زن، نه به‌معنای انسانی با جنسیت مؤنث که منظور آنیما (بخش زنانه‌ی روان مرد) است که با ارتباط گرفتن با آن و کشف آن نقطه‌ از ناخودآگاه آدمی به رشد می‌رسد. این احتمالاً از تأثیرات کتاب عقده مادر و روابط زن و مرد است که در حال خواندنش هستم

****
یکی از اشتراکات داستان‌های بیضایی (فیلمنامه و نمایشنامه) شاید در انزوای انتخاب‌نشده‌ی شخصیت‌هایش باشد. شیخ شرزین، افرا، باشو، آسیه در فیلم کلاغ، ورتا در پرده نئی همگی آدم‌هایی‌اند متفاوت با اطرافیان‌شان، آدم‌هایی که فهمیده و درک نمی‌شوند. درست مثل خود بیضایی در تمام سال‌های فعالیتش از گذشته تا امروز.
Profile Image for Aroosha Dehghan.
Author 3 books94 followers
July 5, 2023
پرده‌ی نئی فیلمنامه‌ایه که محتوای کلیش خیلی شبیه آثار دیگه‌ی بیضاییه. تارش زنه، پودش خرد و نقشه‌ش اسطوره!
زبان فیلمنامه بسیار استواره و شخصیت‌پردازی بی‌نظیر. روایت غیر خطی، گره‌های داستانی، تقاطع‌ها و پیچش‌ها درست و به‌جا هستند و در هر صفحه، حسرت فیلم نشدن این اثر رو به خواننده یادآوری می‌کنن.
بیضایی در این فیلمنامه دست خواننده رو می‌گیره و به دل اسطوره می‌بره. با زنانی همراهشون می‌کنه که به حکم خیلی چیزها و خیلی کسان از ساده‌ترین حقوق محروم شدند.
کل ماجرا از دو زاویه روایت میشه؛ نگاه مردان و نگاه زنان (زن پشت پرده).
مکان رخ دادن داستان در ری هست و زمانش قرن‌های نخستین اسلام. تصویرسازی شهر بسیار عالیه. واژگان عربی، فارسی و ترکی در دیالوگ‌ها بسیار حرفه‌ای استفاده شدند که باعث شده هر شخصیتی صدای ویژه و لحن خودش رو داشته باشه.
من در چند روز گذشته خیلی فکر کردم که چه چیزهایی رو درباره‌ی این داستان بگم اما به نظرم گفتن هر چیزی و اشاره به هر بخشی از اون، قسمتی از لذتش رو از خوانندگان بعدی کتاب که این پیام رو می‌بینند می‌گیره پس توضیح بیشتری درباره‌ی خط داستانی نمیدم و لذت بردن ازش رو به خودتون می‌سپارم.

بخوانید و مثل من نگاه کنید در آینه‌ای که به نام زنی، پشت پرده‌ی نئی نشسته.
Profile Image for Mohajerino.
130 reviews42 followers
February 8, 2021
این اثر بنظر از الهی نامه ،داستان زن پارسا عطار الهام گرفته شده
جایی که عطار اینگونه آغاز میکند:

زني بود است با حسن و جمالي
شب و روز از رخ و زلفش مثالي
خوشي و خوبي بسيار بودش
صلاح و زهد با آن يار بودش

معلوم میشود شخصیت اصلی پرده نئی، ورتا ، بسیار نزدیک به زن پارسای عطار هست

ولی پیشنهادم اینه اول پرده نئی خوانده شود تا به نبوغ بیضایی پی ببرید
اولین خوانش از استاد بهرام بیضایی
اثر , یک ادبیات ناب با دیالوگ ها وکلماتی بسیار خاص
عجب قدرت وتوانایی در بکار بردن کلمات!
Profile Image for SARAH.
245 reviews317 followers
February 7, 2021
غوطه ور شدن در دنیای اثار استاد بیضایی،تو را میبرد به کنه اندیشه مردمان این سرزمین...تو را میبرد به خیال و وهم ورویا دسته جمعی مردمانت،من این ژرف نگری را در نگاه بیضایی می ستایم،این حق پایمال شده از زنان را که هر بار نامی گرفت از دین و ایین و سنت،و زنان شدند جنس ضعیف ،به خدا که کلام قاضی و شارح و امیران کلام امروز مردان این خاک است،که زنان جادوگرند که دست میبرند به هر چیزی؛ هر چیزی....برای تجاوز به حقوق نه انسانی،حق زیست و حیات یک موجود زنده به نام زن،زن پشت پرده نئی رازها میدرد،زن پشت پرده نئی با تو از سیاهی وجودت سخن می گوید اگر شفا می خواهی اگر خواستار ارامشی باید،و باید با تاریکی های اندیشه ات روبرو شوی ،اینه،... اثار بیضایی ،آینه ای است روبه روی تو،تا ببینی خودت را ،ژرفای اندیشه تاریک ات را،حقارت هایت را...زنی پشت پرده نئی راز می گوید و شفا میبخشد،شگفتا انکه شفا می دهد زن است به تمامی ،زنی شفا میدهد درد جهل را زنی که زنده شده به دانش زنی زنده شده به اندیشه او تو را زندگی میبخشد،ایکاش امروز مردان سرزمینم گوش میدادند به نوای این زن امروز بیش از هر روز دیگر..سه تن دردمند، ،سه مرد عصیان زده و پریشان،به پابوس اش می ایند،سه تن که هر کدام را دردی است اولی هر چه می نوشد از اب سیراب نمی شود دومی،نمی تواند بخوابد و در ارزوی لمحه ای خواب پر پر می زند و سومی که صورتی کریه پیدا کرده،دردی که نه جذام است نه برص،و طبیبیان بازماندند از درمانش... من شما را به سفر این سه، دردمند اشوب زده دعوت میکنم ،دردا که در این سفر در می یابیم هنوز که هنوز این مردمان، این سرزمین زخمی خرافات و جهل و طمع است...هنوز هنوز....راست اش چندین سال پیش مجموعه مصاحبه ای از استاد بیضایی چاپ شد به نام جدال با جهل...و من از ان لمحه شیفته این مرد بزرگ شدم برای من افتخار بس که در سرزمینی زیست کردم که تو در ان،بر خاکی قدم گذاشتم که بیضایی ها،دولت ابادی ها ،محمود ها برا ان... برای من همین بس است از زندگی که بیضایی در این سرزمین زیست هرچند که جاهلان مجال نفس کشیدن را گرفتند از او،بیضایی ها امدند با شمشیر بران از هنر و دانش و اساطیری به جنگ با جهل دامن گیر پر زور،...شما را دعوت میکنم هیس... سخن بس که زن پشت پرده نئی راز می گوید ،راز لبخندی که از جهان دریغ امده...هیس همه تن گوش باید تا شنید ... هیس....
Profile Image for Ranj.
189 reviews1 follower
December 28, 2018
یه حرفی هست که توی همه ی نمایشنامه هاش دیده میشه!
زن و دانش نقش برجسته ای در آثار بهرام بیضایی دارند.
خاتون غصه دار نمودی از تصویر زن ستم دیده در جامعه ی ماست. بیضایی توی نمایشنامه هاش از کلمات کهن فارسی و به ویژه ترکی زیاد استفاده میکنه. دیالوگهاش بسیار خردمندانه و بی نقصه.
نمونه دیالوگها:
بیماری تو بی انصافی است قاضی.
عشق که اینست نفرت چیست؟
با سکه ها کسانی را بخر که خریده می شوند.
تو چه مردی که تا دیدمت نگران بودی بدکاره باشم و حالا نگرانی که نباشم؟
پنهان کن زرت را و راهت را و اندیشه ات را!

نمونه ی دیالوگهایی از انزجار زن از جامعه ی زن ستیز:
از آن پسر که با کشتن من به دنیا بیاید بیزارم.
ایلیا: حرامزاده اگر حرامی نیستی در بدل جامه ی چرکین چه می کنی؟
ورتا: دیدم امن در جامه ی مردان است.

و این اندیشه ی مشترک در این فیلنامه و طومار شیخ شرزین:از موشها بیزارم که کتاب را می جوند!!!!
Profile Image for Mohsenam.
135 reviews19 followers
February 5, 2018
کتاب بزرگی بود با اینکه حجم زیادی نداشت اما از من انرژی زیادی گرفت با وجود توصیف های دقیق،روایت های تودرتو و زبان ویژه گفتگوها ممکنه از نظر روانی اذیت کننده باشه و فشار زیادی میاره مگر چند صفحه آخر که مرهمی میشه بر رنج های خاتون غصه دار.
Profile Image for Mohammad.
138 reviews61 followers
August 17, 2016
امتیاز من 3.5 ستاره.
بهرام بیضایی از زبان قدیم به خوبی استفاده می کند و در فیلمنامه هایش گره های خوبی به وجود می آورد و به خوبی هم گره گشایی می کند. یکی دیگر از ویژگی های بهرام بیضایی دیالوگ های نسبتا کوبنده ای است که گاه گاه در آثارش وجود دارد. به طور کلی آثار بیضایی نشان دهنده ی یک نویسنده بافکر و نه سطحی هستند.
یکی از مشخص ترین جنبه های تفکر بیضایی، مبارزه با نگرش تبعیضی در برخورد با زن است که در بسیاری از آثار او جلوه می کند و در یکی از مصاحبه های اخیرش هم صراحتا به آن اشاره می کند. در این فیلمنامه هم این مطلب به روشنی بیان شده است.
نکته ای که یه دوستان پیشنهاد می کنم این است که فیلمنامه ها و نمایشنامه های بهرام بیضایی را که تاریخی اند و زبانشان قدیمی است، پشت سر هم نخوانند زیرا ممکن است برایشان تا حدی تکراری شود (اتفاقی که برای من افتاد).
نکته دیگری که درباره این گونه آثار بیضایی به ذهنم رسید، این است که انگار بیضایی سینما و هنر نمایشی را با حکایت گویی قدیمی ترکیب کرده است، به صورتی که روایت های غیرخطی و نوع تصاویر مختلف و گره گشایی های آثارش بدون شک متعلق به سنت سینمایی ( ونمایشی) مدرن هستند، درحالی که درون مایه آثارش مثل حکایات قدیمی برتری خرد و موضوع مهم دادگری و عدالت است. شخصبت پردازی های پیچیده دوره مدرن در آثارش (حداقل فیلمنامه ها و نمایشنامه های تاریخیش که من خوانده ام) به چشم نمی خورد و این ترکیب یکی از نکات جالب درمورد بیضایی است که الزاما منفی هم نیست. البته نظرمن مطمئن نیست زیرا من فقط بعضی از مهم ترین آثارش را خوانده ام.
ممنون می شوم اگر دوستان در این باره اطلاعاتی و نظراتی دارند به این حقیر هم بگویند.

به طور کلی بیضایی فرد مهم و قابل توجهی در ادبیات نمایشی ما است و آثارش حتما ارزش خواندن دارند.
Profile Image for Hilda hasani.
165 reviews181 followers
April 14, 2024
شاید برای حال این روزهایمان بهترین چیز تجربه‌ی جهان‌هایی باشد که بیضایی خلق می‌کند. در پرده‌ی نئی هم مانند چند کار دیگری که از او خوانده‌ام زنی با اراده‌اش مردانی اسیر در رویا را می‌رهاند و با آن‌ها مقابله می‌کند. زیستی زنانه که در لایه‌ی رویین قدرت فاسد شده ادامه دارد، برای من مبنای قضاوت تاریخی‌ام قرار می‌گیرد و بنا بر گفته‌ي خود بیضایی و شواهدی که در نمایشنامه و فیلم‌نامه‌هایش می‌گذارد این زنان هستند که در طول تاریخ این زیست در لایه‌ی دوم را هدایت کرده‌اند. ورتا، همان زن شخصیت اصلی این فیلم‌نامه هویتی کنش‌گر دارد؛‌ او می‌تواند با مردانی که می‌خواهند او را کالایی برای خود کنند جدال کلامی راه بیاندازد و خردورزی کند. او تصویری متضاد از زنی ارائه می‌دهد که در قرن ۴ هجری زندگی می‌کند. او زنی است پشت پرده‌ي نئی که عدالت را اجرا می‌کند و همزمان دل به خیالش هم می‌دهد، ورتا واقعی است. او به‌دنبال زندگی است.
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,074 followers
Read
July 26, 2008
اين فيلمنامه را بسيار دوست دارم. دريغ كه فيلم نشد و صد افسوس
Profile Image for Parnian Setoodeh.
19 reviews10 followers
September 6, 2024
اونچه در ادامه نوشتم، خلاصه ای از قصه، بررسی ریشه‌هاش در قصه‌های قدیمی‌تر و اشاره به تفاوت این قصه‌ها با اثر بیضایی‌ست. این متن بخش کوتاهی از مشقی از ترم اول دانشگاهم هست که به دلایلی دوباره بهش برخوردم و به نظرم اومد بد نیست اینجا هم داشته باشمش. امیدوارم بشه ایرادات و ناکاملی‌ش رو بر یک دانشجوی ترم یکی و کم‌تجربه بخشید.
ریشه این اثر بیضایی در این آثار بررسی شده:
-1 الهی نامه اثر عطار شیخ عطّار نیشابوری
2- فروع الکافی اثر شیخ کلینی شیخ کلینی: حکایت زن پارسا
-3 هزار و یک شب، داستان شب 465 و466
-4 جوامع الحکایات و لوامع الروایات اثر سدیدالدین محمد عوفی
-5 جواهر االسمار)طوطی نامه( اثر عماد بن محمد الثغری
-6 چهل طوطی)طوطی نامه( اثر ضیاءالدین نَخشَبی:داستان خورشید، زن عطارد و سه جوان دیگر و آفتی که به سبب جمال و کمال خورشید به خورشید رسید
-7 دختر حاجی صیاد گردآوری توسط صمد بهرنگی و بهروز دهقانی


پرده نئی یکی از آثار مهم بهرام بیضایی است که هرگز به فیلم تبدیل نشده است اما از جهت میراثداری ادبیاتی، بسیار حائز اهمیت است. عناصر داستان های مشابه به طرق مختل در این اثر نمایان است. هرچند نویسنده هرگونه اقتباس را رد میکند اما نمیتوان منکر آن شد که نمونه هایی از این داستان در متون کهن وجود داشته است. در این متن به چند نمونه از این متون اشاره میکنیم و برخی عناصر مشابه و تکرار شونده را مرور میکنیم. در ابتدا نگاهی به فیلمنامه داریم و در ادامه با نویسنده ی متون کهن و کتاب آنها آشنا شده و به بررسی داستان میپردازیم.
اثر در سال 1365 نوشته شده است. پس از حواشی به وجود آمده بیضایی هرگونه اقتباس از الهی نامه را رد کرده و گفته است که این اثر را نخوانده است اما قصه ای که سوسن تسلیمی برای او گفته بوده الهام بخش بوده است.
Profile Image for Roya.
282 reviews345 followers
March 4, 2019
همه ی نمایشنامه های بیضایی که به زنان و دانش و قصه گویی که از دهان مرگ می رهد مرتبط هستند، خیلی خوشبینانه تمام می شوند. که هم خوب است و هم بد و و بد به خاطر این که آه از نهاد آدم بلند می کنند و خوب به خاطر این که آه از نهاد آدم بلند می کنند
22 reviews10 followers
March 17, 2019
این کتاب مانند آثارِ زن-محورِ بیضایی مسئله‌ی مرد/نرسالاری و زن-کالایی در جوامع شرقی را نقد کرده است. داستان در دو بخش روایت می‌شود؛ بخش اول از زبان مردان (جندل، برات، ایلیا) و بخش دوم از زبان زن جوان (ورتا). در بخش اولِ فیلمنامه، بیضایی نقد تندی به جوامع سنتی و مردسالار -در تمام سطوح از بازرگان و ساربان گرفته تا قاضی و داروغه و امیر- از زبان همین مردان بیان می‌کند که بسیار گیرا و دهشتناک است. این بخش را می‌شود درام فیلمنامه در نظر گرفت که پرداخت و جزئیات بهتری نسبت به بخش دوم دارد. نیمه‌ی دوم اما از زبان ورتا روایت می‌شود و به ملودرام نزدیک‌تر است (با اینکه روایت همان روایت پیشین است). ایراد بخش دوم همین روایت تظلم خواهی زن از زبان خود اوست که شاید اشک مخاطب را دربیاورد ولی درام شکل نمی‌گیرد و در نتیجه از همذات‌پنداری به ترحم و دلسوزی به حال قهرمان داستان می‌رسیم.

شاید یکی از ایرادهای فیلمنامه‌ها و نمایشنامه‌های بیضایی همین تاکید بیش از حد بر روی گستردگی و شدت یک عمل علیه قهرمان ماجراست. یعنی گاهی اوقات در پرداختِ روایت دچار اطنابِ مُمِل می‌شود. مثلاً گلرخ [اگر اشتباه نکنم!] در سگ‌کشی با تک تک اصناف و اشخاص ملاقات می‌کند تا چک‌ها را پاس کند، ولی حتا با وجود تنوع در تیپ‌ها و بازی‌ها بعد از چندین بار تکرارِ یک قالبِ مشخص درام به ملودرام افت می‌کند (مانند وعده وعیدهای شاهدختِ ایرانی به تک تک سرداران مغول در فتحنامه‌ی کلات، یا مقدمه‌ی بسیار طولانی جشن و شاباش دادن و رد و بدل کردن هدایای خانواده‌های عروس و داماد در سفر به شب). همین اتفاق در نیمه‌ی دوم پرده‌ی نئی تکرار شده است.

و نکته‌ی واضح و مبرهن: نثر و دیالوگ‌های بیضایی مانند بیشتر آثارش در ادبیات معاصر یکه‌تازی می‌کند.

از متن کتاب:
[قاضی ظالم و جاهل سراسیمه و آشفته از پیش زنِ پشتِ پرده‌ی نئی بازگشته است و به سمت کاخ امیر ماکانِ همیشه سیاهپوش می‌رود اما درست جلوِ پله‌های کاخ نقش زمین می‌شود و می‌میرد.]

امیر [ماکان]: امیر ری چه سیاهی بیش از آن بپوشد که بر تن دارد؟ برادر امیر اسپندار، آیا قاضی به جای خود کسی را نام برد؟
امیر اسپندار: امیر برادر ماکان از خدمتگزار بشنوند؛ نه، هیچکس! [روی می‌گرداند] حضرت دیوان بیگی -
دیوان بیگی: قاضی به قطع گفت؛ مادر گیتی چون منی نخواهد زاد!
امیر [ماکان]: بهتر! شاید مردمان چندی نفس بکشند. او را محترم دارید هرچند کسی را محترم نداشت.
Profile Image for Peyman Karimi.
85 reviews1 follower
December 27, 2012
سال‌ها بود منتظر خوندن این فیلم‌نامه بودم. از وقتی که آقای خدابنده‌لو تو کلاس هنر، از بهرام بیضایی گفت، و شروعِ صحبتش با قطعه‌ای از این نمایش‌نامه بود:
«دعا می‌کنم برای هر بیگناهی که چون خود من بر لب این پرتگاه است. دعا می‌کنم برای هر دادخواهی که التماسش برای دادگری شنیده نشد. دعا می‌کنم خداوند نیم گناهان شما را ببخشد، که برای هر کدام از نیم دیگر سزاوار چندین جهنمید!»
و من سال‌های سال، گاه‌گاه این جملات رو با خودم زمزمه می‌کردم و حالا دست داده که کامل بخونمش.
Profile Image for Zahra.
26 reviews27 followers
February 29, 2016
زنِ پشتِ پردة نئی، انگار وجدانِ خاموشِ آدم‌هاست که اسراری را که خودشان هم آن را انکار می کنند، برایشان بازگو می‌کند
دنیایی که بیضایی ترسیم کرده، عجیب و دیدنی است
شخصیت‌پردازی‌ها دقیق و عمیق‌اند
و تک‌تکِ آدم‌ها خودشان‌اند و می‌توانی باورشان کنی
خواندن کتاب در توصیف صحنه‌ا سخت می‌شود اما گفتگوها جذاب و دلنشین‌اند... و گاهی فلسفی
در ضمن، نگاه ویژه‌ای که فیلم‌نامه به موضوعِ «زن» دارد، آن را خاص‌تر می‌کند
Profile Image for Mahsa Rami.
192 reviews10 followers
November 30, 2023
آثار جناب بیضایی همیشه برای من جذاب بوده و هست
از خواندن داستان هایی که سراسر خرد و زیباییه و بن مایه آثار ایشونه لذت میبرم.سخنان و داستان هایی که اسطوره وار و سراسر درد و ظلم رو نشون میده.
در کنار دانش قوی ایشون مفهوم زن در آثارشون هم جذابه و خارج از کلیشه،زن فعال و اثرگذار حداقل در این کتاب.

(اشکالی در کار دنیاست که گریه رفعش نمی‌کند)
(دایه:دعا می‌کنم برای هر بی‌گناهی که چون خود من بر لب این پرتگاه است.دعا می‌کنم برای هر دادخواهی که التماسش برای دادگری شنیده نشد.دعا می‌کنم خداوند نیم گناهان شما را ببخشد که برای هر کدام از نیم دیگر سزاوار چندین جهنمید.)
82 reviews2 followers
February 15, 2019
جز رؤیاهایمان چیزی در این جهان نیست که به کوشش بیارزد .
باشد روزی که آب و نان به شرط ندهند و بیداد از دهان دادگری سخن نگوید و دانش مرد و زن نشناسد...

این کتاب را به پیشنهاد استاد عزیزم خواندم . قبلا چند نمایشنامه از عالیجناب بیضائی خوانده بودم و با نثر شیوای ایشان آشنایی داشتم . اما هر بار مخاطب خویش را ، با قلم زیبایشان شگفت زده تر از قبل میکنند . نگاه جناب بیضائی به زن واقعا زیباست و قابل ستایش . حین خواندن این کتاب بارها گریستم . گریستنی تلخ و به درازای تاریخ برای همه ی زنانی که خاتون غصه دار زمانه و زندگی خویش بوده .
Profile Image for Ali.
Author 17 books676 followers
December 12, 2014
یکی از فیلم نامه های زیبای بیضایی، قصه در قصه و با صحنه ارایی های شکسته و درهم، روایتی ست شیرین و پر کشش که هم چنان حسرت این که توسط بیضایی نساخته شده می ماند.
بیضایی در زمینه ی ادبیات نمایشی ما اثر گذارترین قلم در پنج دهه ی اخیر بوده است. بیضایی سنت نمایشی ما را هم خوب می شناسد. خواندن بیضایی را، بهررو توصیه می کنم.

https://www.goodreads.com/author_blog...
Profile Image for Farzane.
108 reviews
October 18, 2013
کی فکر می کردم دیروز را آرزو کنم، که کمتر گرسنه بودم و کمتر مُرده ی خواب؟ یعنی می آید که فردا امروز را آرزو کنم؟ منی که امروز ـ الان ـ دارم می میرم؛ از گرسنگی و ترس و بیخوابی؟ اگر این نفس آخرم باشد چه کسی می داند برای چه مُردم؟ چه می ارزد داوری آنهایی که اکنون خوب سیرند و نیک آسوده؟
Profile Image for Azra Javanmardi.
79 reviews
May 23, 2010
چند جا زبان عوض شده است. مثل:

" چت شده؟ " در صفحه ی 17.

از کسی مثل بهرام بیضایی بعید است مرتکب چنین اشتباهاتی بشود. ممکن است قصد و غرضی در کار باشد که من هر چه فکر کردم نتوانستم کشفش کنم!
4 reviews
June 22, 2012
قصه ی رنجی که بر زنان می رود در سرزمین ما
و چه خوب نگاشته شده
Profile Image for الناز ی.
156 reviews63 followers
January 3, 2013
اشکالی در کار دنیاست که گریه رفعش نمیکند ...
Profile Image for Salva Afshari.
10 reviews
May 29, 2025
کاری را که داشت انرژی زیادی می‌گرفت، کنار می‌نهم و بر کنج گرمی می‌خزم.
بدن که بی‌رمق می‌شود، گویی ظرفْ کوچک می‌کند و حوصله دمادم سرریز می‌شود.
تلاش می‌کنم لرزش دستم را مهار کنم. دستم که می‌لرزد، یاد ورتا می‌افتم و سپس کسی در گوشم می‌پرسد آیا چنین قیاسی را می‌توان...؟!
ماجرا، ماجرای گریزپایی‌ست و تیزدندانی.
دست خودم نیست که این‌روزها این‌قدر به "زن" فکر می‌کنم.
هرچند که برای من ثنویت وجاهتی ندارد و اضداد را این‌همانی دگرگون‌پذیر می‌گیرم؛
اما به بالای سر که نگاه می‌اندازم، سایه‌هایی می‌یابم که بعضی‌شان تک‌رنگیِ زنانه دارند.
آن‌گاه می‌اندیشم که: زن را بیش از همه پای گریز می‌باید و شامه و دندانی تیزتر.
ذهن روانه می‌شود تا به پس پرده سرک بکشد و قیدِ به‌کاررفته را بیش بسنجد.

آیا رهایی را ملزومْ گریزپایی‌ست؟
زنِ مادر، اگر دندان تیز کند آیا فرزندانش را حکم این نیست که اول قربانی باشند؟
شامه اگر پرتوان کند زن، چگونه در بستر مرد آرام خواهد گرفت؟
به‌راستی سعادت در کدامین سو به انتظار نشسته؟

با لبخندی که خِرَدگونگی‌اش را از مادر تقلید می‌کنم، به خود می‌گویم کای شوریده‌بخت! سعادت را نه آن جنس هست که در دستان آدمی گرفتار آید؛ سعادت را شاید جوهری باشد ذاتیِ پرندگان و همان نیز به سنگی بند است.
غائله چنین ختم می‌شود.

دست اما دوباره می‌لرزد و شامه از درون به پا می‌خیزد که: های! مادر به دندان کش؛ که این اول هنگامه‌ی گریز است.
Profile Image for Reza Rosebud.
4 reviews
March 27, 2021
روایت محنت‌بار زنی در جامعه‌ای مردسالار و خرافه‌زده. گویا جناب بیضایی این فیلمنامه زیبا را ازحکایت معروف زن پارسا که عطار و تنی چند از نویسندگان بدان پرداخته‌اند، اقتباسی آزاد کرده است، با آنکه آن حکایت نخوانده‌ام اما به جرات اقتباسی پرمغز در مدیومی مدرن هست. نویسنده با استادی تمام توانسته شهر باستانی و تاریخی ری را در قرن‌های اولیه آمدن اسلام به تصویر کشد. با آنکه در لحظاتی نگاهش به مرد بیش از حد رادیکال می‌شود اما این مورد را می‌شود به قوت کلام و زیبایی توصیف مکان نادیده انگاشت
9 reviews2 followers
November 29, 2017
باشد روزی که آب و‌نان به شرط ندهند،
و بیداد از دهان دادگری سخن نگوید،
و دانش مرد و زن نشناسد.
Profile Image for Farzaneh Kamali.
1 review1 follower
September 21, 2020
فیلمنامه خوبی بود اگرچه خیلی زودتر از موعد برای من قابل حدس بود
اما خاصیت فیلم نامه های دقیق بیضایی را داشت، تماشای فیلم بر ورق کاغذ.
Profile Image for Fereshteh Noori.
32 reviews
April 16, 2021
فیلم تلویزیونی میشه ازش دربیاد البته که از وسط عاش میشه پایانش رو حدس زد ولی خوبیش به پایانش نیست به همراه شدن با آدمها تو مسیرشونه
28 reviews
February 22, 2022
ما آنچه دانستیم را به تو آموختیم ورتا
اما دارویی برای اندوه نمی شناسیم
برای دلی که از بیداد می شکند
Profile Image for Mina Shahbazi Moghaddam .
62 reviews29 followers
August 2, 2022
محشر بود.
و برام فوق العاده ست که یک نویسنده ی مرد این چنین درد زنان رو درک می کنه و این چنین داستان پردازی میکنه.
بعضی جملات این کتاب استثناییه و باید طلاشون گرفت!
Displaying 1 - 30 of 44 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.