کتاب از اوضاع و احوال کتاب در گوشه و کنار دنیا خبر می دهد؛ اینکه جایگاه کتاب در زندگی مردمان شرق و غرب چگونه است و چه طور می توان از راهکارهای کارآمد دیگر دول، برای نیل به جامعه ای فرهنگ مدار بهره گرفت
آمار كتاب و كتابخوانى كشور هاى مختلف برام جالب بود. خب قاعدتا ميشد فهميد اكثر كشور هاى اروپايى سرانه ى مطالعه ى بالايى دارند. مثل فرانسه، انگلستان، آلمان. اما بعضى كشور ها هم برام عجيب بودن. مثل كشور لهستان با اينكه در اروپاست ولى سرانه ى مطالعه شون پايينه. يا اينكه نوجوان هاى امريكايى برخلاف تصور ما ازشون، آدماى كتابخوانى هستن. يا مالزى در اين چند ساله جزء كشورهاى كتابخوان قرار گرفته. و همچنين پاكستانى ها و تركيه اى ها كه همسايه هامون هستن درصدد هستن آمار كتابخوانى شون رو بالا ببرن. مهترين نكته در اينجا اينه كه دولت هاشون از امر كتاب و كتابخوانى حمايت ميكنن و نگران پايين بودن سرانه مطالعه در كشورشون هستن. اما ما چى ؟ ما حتى آمار دقيقى از سرانه مطالعه ى كشورمون در دست نداريم. يكى از ريويو ها نوشته ايران رو زياد مى كوبيد. به نظرم كارش درست بود. شايد با خوندن اين كتاب حواسمون جمع تر شه چقدر از بقيه كشور ها حتى همسايه مون عقبيم. به قول مهران مديرى كه ميگفت كاش كتاب خوندن مد بود، كاش كتاب خوندن مد بود !
گاهي وقتها افراد ميخواهند با نوشتن كار خوبي انجام دهند اما به بدترين شكل ممكن آن را انجام ميدهند. اين كتاب نيز با اين رويه نوشته شده است. اين كتاب سعي كرده است از عدد بهره بگيرد اما همان اعداد شدهاند عامل مهي در ضعف كتاب. ديدگاه عرب ستيزي و اروپا محوري هم كه در كتاب بيداد ميكند و در نهايت سركوفت مدامي است كه به مردم ايران ميزند. گويي نويسنده بر قله سعادت نشسته و بدبختهاي ساكن ايرانزمين را مانند پيامبري به نيكويي سفارس ميكند.