این کتاب، نخستین کتابیست که بهطور جدی خواندم. در واقع نخستین رمانی که در زندگیام خواندم. بودن در کتابخانۀ نمور و منزوی امام علی در کنار مقبرۀ شیخ مشهور شهرمان آیت الله عربباغی، چند سالی از عمر من را شامل میشود. از دوم راهنمایی به آنجا پا گذاشتم و روز و شبم آنجا سپری شد. گاهی به دلیل نبودن جا، با دوستان روی قبرها صبحانه میخوردیم و حرف میزدیم. سرگرمیمان خواندن سنگ قبرها و حدس زدن زندگیشان بود. بعدها با گشت و گذار دقیق اسم چند شاعر و هنرمند را هم پیدا کردیم. چون کسی نداشتم که آنجا دفن شده باشد، آن چند شاعر شدند سنگ صبور و سرگرمی من. این رمان را میگرفتم دستم و در تقابل مرگهای خوابیده در زیر زمین، از زندگیهای درون این کتاب میخواندم. شاید به یُمن آن سالهاست که اکنون غرابت زیبایی بین مرگ و زندگی در ذهنم رسوخ کرده است. امروز هم این کتاب را در وقتهای اضافۀ کلاسها میخوانم، بچهها با شور و علاقه، همپای رضا غول و سادگی و بلاهتش میشوند. من نیز دوباره کتاب به دست دنبال آنها راه میافتم و آن سالها و زندگی و مرگ را مرور میکنم.
1401/10/09