بی مترسک از بیابانگردی دو دانشجو در حاشیه رود کارون، به دنبال زمینی حاصلخیز شروع میشود. در راه این بیابانگردی، به خرابههای سیمانی وسط کویر میرسند و با پیرمردی روستایی و مسلح روبرو میشوند که آنها را فراری میدهد. اما شب هنگام پیرمرد به سراغ آنها که با فاصله از این خرابهها اتراق کردند میآید و آنها را مهمان داستان عجیبش در مورد این روستا از روزهای اوج تا روز سقوطش میکند. اوج و فرودی که ارمغان تکنولوژی و مدرنیته است. بیشتر داستان که در سه شبانه روز میگذرد، حول محور نقل پیرمرد از ماجرای روستاست. داستان گیراست و خواننده را با خود همراه میکند و سخت میتوان دل از روایت پیرمرد کند. با این همه چیزی که جای خالی اش در رمان به شدت حس میشود لهجه و لحن پیرمرد روستایی خرابه نشین است. چیزی که اگر بود، قطعا جذابیت روایت پیرمرد را دو چندان میکرد. در نهایت روایت غبیشاوی از تاثیر تکنولوژی و مدرن شدن یک روستا، روایت جذابی است که خواندن این رمان کوتاه را ارزشمند میکند. این کتاب، که اولین رمان آقای علی غبیشاوی است توسط انتشارات نگاه چاپ شده است.
به عنوان اثر یک نویسنده ی خیلی جوان و اگر اشتباه نکنم تازه کار و اولین کار چاپ شده ی او می توان به عنوان یک اثر عالی به این کتاب سه یا چهار ستاره داد. در کل داستان فضایی وهم آلود ولی در عین واقعیت را تداعی می کند شاید سورئالیسم ادعا شده تنها در پایان داستان خیلی مشهود باشد واگرنه روایتی که پیرمرد برای دو جوان دانشجوی کشاورزی تعریف می کند چندان هم وهمی و خیالی نیست. در لحظه هایی یاد گوشه هایی از فضاهای وهمی داستان ساعدی افتادم چرا که راوی از جنوب و تولد و مرگ یک عشیره یاد می کند. در کل اثری قابل قبول و خوش خوان است و امیدوارم نویسنده اش در ادامه کارهای بهتر و بیشتری بنویسد.