میرزا یوسفخان مستوفی مشهور به دیلماج در تاریخ چهرهی ناشناخته و رازآلودی است. عدهای تحسین و تمجیدش کردهاند: از آن دسته دلباختگان وطن بود که در راه حصول آزادی و پیشرفت مدنیت ایران سر از پا نمیشناخت و عدهای خوار و خفیفش داشتهاند: «خیانتی نبود که نکرد و رذالتی نبود که بروز نداد.»
اما این چهرهی پیچیده، در زندگینامهی خود نوشتهاش بسیار بسیط و ساده است: «لکهای بودم در آیینهی وجود. بهجا خواهم ماند یا نه، خود نمیدانم. اگر بمانم از این پس هر که به قصد دیدار خود در این آیینه نظر کند، یوسف دیلماج را خواهد دید.»
حمیدرضا شاهآبادی در رمان خود، دیلماج شخصیتها و حوادثی آفریده است که همه نام و رنگی از تاریخ و واقعیت دارند اما هیچیک واقعی نیستند.
حمیدرضا شاه آبادی (زاده ۱۳۴۶، تهران) پژوهشگر تاریخ، داستاننویس و نمایشنامهنویس معاصر است. وی از نویسندگان در حوزه ادبیات نوجوان و بزرگسال و یکی از مدیران با سابقه در نشر با تجربه مدیریت بر انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و مؤسسه نشر بینالمللی الهدی است.
ماجراها و حکایات «منورالفکری» در ایران در نوع خود بسی جای شگفتی است که چطور خیل جماعت ایرانی پس از یک سفر چند ساله به فرنگستان و برخی حتی طی یک سیر و سیاحت کوتاه مدت در آن سوی آبها خوی و خصلتشان عوض میشود و دگراندیش میشوند که البته دگراندیشی نه تنها مذموم نیست بلکه اگر به ارتقای فرهنگ و سایر رشتههای صنعتی منجر شود ممدوح است ولی دگراندیشان فرنگرفته اغلب در این هیات ظاهر میشوند که اگر عقب مانده و مفلوک هستیم به خاطر این است که در هیات و ظاهر غربیها در نیامدهایم و باید مانند آنها سنت ها و رسومات را کنار گذاشت و اینچنین است که اغلب روشنفکری در کشور ما یا بیمار است یا رو به موت.
حمیدرضا شاهآبادی در رمان «دیلماج» اثری خلق کرده که به سرگشتگیهای یکی از این روشنفکران در عصر قاجار اشاره دارد و رمانی نوشته که هم تاریخ میگوید و هم نمیگوید. او در این اثرش سرگذشت شخصیت خیالی به نام «میرزایوسف خان مستوفی» ملقب به «دیلماج» را روایت میکند که در اواخر دوره قاجار میزیسته است. رمان با شرح دوران کودکی و تحصیل او آغاز میشود. میرزایوسف بر اثر تحصیل و معاشرت با چند نفر از اساتیدش تبدیل به مرد روشنفکر و آزادیخواهی میشود و این زمینه باقی اتفاقات رمان را رقم میزند.
شاهآبادی با آوردن شخصیتهای واقعی تاریخی مانند «محمدعلی فروغی»، «ناصرالدین شاه قاجار»، «عباس میراز»، «میرزا ملکم خان ناظم الدوله» و ... وزن تاریخی به رمانش داده و خواننده را بین مرز خیال و واقعیت قرار میدهد اما این نویسنده به قدری این کار را با ظرافت انجام داده که خواننده گمان نمیبرد که با اثری تخیلی روبرو است و آن را اثری واقعی میپندارد که این ناشی از قدرت قلم شاهآبادی است.
اما شاهآبادی در رمانش سعی دارد بر تاثیر مجامع سری مانند «فراماسونرها» بر روشنفکران ایرانی که به خارج از ایران رفته یا در داخل مسیر روشنفکری را طی کردهاند، اشاره کند که با توجه به سبک نگارش اثرش که بیشتر شبیه گزارشی از شخصیت میرزا یوسف خان مستوفی است باید گفت موفق بوده است. او در این اثر واهمهای از بیان حقایق ندارد ولی در صدد بیان عیان و علنی آنها نیز نیست و همین سبب شده به اشاراتی بر تاثیر جریانهای سری بر «منورالفکران» ایرانی بپردازد.
نکتهای که باید در ارتباط با رمان «دیلماج» به آن اشاره کرد عدم پرداخت عینی موقعیتها و مکانهایی است که شخصیت در آنها حضور دارد البته این موضوع در داخل ایران بیشتر به چشم میآید و شاید این نیز تمهیدی است تا نویسنده نشان دهد که این طیف و قبیله چندان توجهی به اطراف خود نداشته و در عوالم دیگری سیر میکنند و این مسئله را بیشتر در بخشی میبینیم که میرزا یوسف خان مستوفی به شهر لندن پایتخت حکومت بریتانیک واقع در ایالت میدلسکس از بزرگترین شهرهای یوروپ میرسد و آنجا از توصیف پارچههای مخمل قرمز رنگ اتاق منزل «میرزا ملکم خان ناظم الدوله» نیز چشم نمیپوشد و این نشانی دیگر از شیفتگی بی حد و حصر این جماعت به آنسوی آبها دارد.
در مجموع رمان «دیلماج» حمیدرضا شاهآبادی علاوه بر اینکه به خوبی حال و روز روشنفکران ایرانی در روزگار دور را نشان داده اثری متفاوت از منظر ساختار و روایت است و نویسنده به خوبی خواننده را با میرزا یوسف خان مستوفی همراه میکند. این رمان را نشر افق منتشر کرده که توانسته در جایزه رمان متفاوت «واو» مورد تقدیر قرار بگیرد و تاکنون به چاپ پنجم رسیده است.
صفر بعضی مواقع که از خواندن رمانهای نویسندگان خارجی ذوق زده میشوم. به سیاق خانواده های سنتی که من باب تفاخر میگویند: "ما در خانه فقط برنج ایرانی و چای خارجی میخوریم" با خودم عهد میبندم که من بعد فقط شعر ایرانی و رمان خارجی بخوانم. ولی خب بعضی مواقع رایحه مزارع لاهیجان آدم رو از خود بی خود میکند.
یک دیلماج یک رمان بسیار خوب است. یک رمان تاریخی با ساختاری جدید. رمانی که در آن شخصیتی خیالی در بطن اتفاقات و حوادث واقعی قرار میگیرد و با اشخاص شناخته شده تاریخی ارتباط دارد. اینگونه روایت حوادث تاریخ در سریالهای تلویزیونی سابقه دارد. فی المثل شخصیت رضا خوشنویس در هزاردستان، قاضی شارح در سربداران و شوذب در معصومیت از دست رفته ولی در حوزه رمان فارسی نمونه ای در ذهن ندارم (دوستان اگر میدانند کمک کنند).
دو دیلماج داستان میرزا یوسف خان مستوفی ست که در اواخر عهد ناصری کودکی و نوجوانی را گذرانده و در وقایع مشروطه نقش ایفا کرده است. شخصیت خیالی ست ولی حوادث واقعی. تکنیک هوشمندانه ایست خلق شخصیتی که میتواند نماد چند شخصیت تاریخی باشد و علاوه بر ایجاز به جذاب تر شدن داستان کمک کند.
سه حمیدرضا شاه آبادی تاریخ خوانده است و چند اثر پژوهشی در این زمینه منتشر کرده است. ولی نه تنها این خودآگاه ها به اثر ضربه نزده است بلکه برگ برنده اثر محسوب میشود. دیلماج نشان میدهد که ایشان رمان نویسی ست با اطلاعات تاریخی بالا نه مورخی دست به قلم. . چهار یکی دیگر از امتیازات کتاب زبان آن است. با توجه به ساخت تاریخی اثر نویسنده زبانهای مختلفی را برای پیشبرد داستان انتخاب کرده است. فی المثل: داستان در رابطه با تحول شخصیتی یک دیلماج سنتی دربار ناصری به یک روشنفکر مشروطه خواه است. نثر شاه آبادی در کتابهای خیالی که برای این شخصیت خیالی طراحی کرده، متفاوت است مثلا در کتابی که در جوانی نوشته است نثری پیچیده تر و در کتابهای دوران مشروطه نثری ساده تر که مختص آن زمان است را انتخاب کرده.
پنج دیلماج کتاب کم حجم (140 صفحه)، موجز و گیرایی ست. ولی به نظر میرسد این ایجاز که در کل اثر برگ برنده آن است در پایان بندی مخل میشود و به آن ضربه میزند. ای کاش دیلماج حداقل 50 صفحه بیشتر داشت.
دیروز به کتابفروشی موردعلاقم رفتم و اولین حرفی که زدم این بود که از نویسنده های ایرانی کتاب بهم بدید. دوتا کتاب رو جلوم گذاشت "عزادارن بَیَل از غلامحسین ساعدی و دیلماج از حمیدرضا شاه آبادی " تردیدی برای انتخاب عزادارن بیل نداشتم اما دیلماج ! نه تا به حال اسم کتاب رو شنیده بودم نه اسم نویسندهش رو ! شبش که برگشتم خونه اولین کاری که کردم سرچ کردن اسم نویسنده بود. بعد از اون سرچ اسم کتاب اینجا و نتیجه ! بدون حتی یک ریویو 🤦🏻♀️ صفحهای کاملا خالی! چرا ؟ به هرحال خوندن این کتاب از حمیدرضا شاه آبادی برام جالب بود و پشیمون نیستم از اعتمادی که کردم.
این کتاب را بر خلاف میلم برای شرکت در یک رویداد کتابخوانی شروع کردم اما در ادامه مجذوب شیوه نگارش و ترفند هوشمندانه نویسنده برای بیان وقایع تاریخی شدم و در نهایت لذت خواندن کتاب با خواندن عقاید بیان شده در باب دین، اخلاق، انسانیت و سیاست به اوج خود رسید؛ عقایدی که بدون تایید یا رد، آنها را قابل تامل میدانم.
"بسیار زیبا و خواندنی "زندگی نامه نویسی" را تبدیل به یک فرم قصه گویی کرده. شاه آبادی نویسنده ای بسیار فرم گرا است و هر اثری که از او میخوانم به این نتیجه میرسم بهترین فرم ممکن را برای تعریف کردن داستان پیدا کرده و استادانه قصه را پیش برده" "با یک نویسنده مینی مالیست روبرو هستیم که هر چیز قابل حذف را کنار گذاشته و توصیفاتش در عین کوتاهی گیرا هستند. من دوست داشتم هر صحنه و هر ماجرا مفصل تر توصیف بشود. مخاطبی که درگیر داستان شده باشد با توصیف های جزئی دچار ملال نمیشود. لالایی برای دختر مرده هم همین طور موجز بود داستان گویی اش" در این رمان در واقع شاهد مسیر پرپیچ و خم یک شخصیت تاریخی خیالی هستیم که او را از فردی جویای حقیقت و طالب آزادی به یک عضو جرگه فرماسونری تبدیل میکند و از او جنایت هایی هم سر میزند و ... فصل پایانی رمان هم یک بعد معنایی به اثر افزوده: همه ما ممکن است روزی تبدیل به میرزا یوسف دیلماج بشویم اگر آزادگی را در خودمان پرورش ندهیم
قلم نویسنده عالی و روان، توضیحات خوب، کامل و بهاندازه رمان کم حجم ولی جامع. رمان تاریخی مربوط به دورهی مشروطه، شخصیت داستان خیالی ولی وقایع کتاب واقعی و حقیقی.
مشتاق شدم کتابهای دیگهی حمیدرضا شاهآبادی رو بخونم :)
یک اثر خواندنی و بسیار زیبا ترکیب عالی داستان و تاریخ با خلق شخصیت میرزا یوسف دیلماج در دوران پیش و حین مشروطیت که دنبال آزادیست ولی در این وادی دچار سرگشتگی میشود بسیار عالی تغییرات و سیر افکار و زندگی این شخص که نماد خیلی از افراد هست، تصویر شده وقتی آزاده و دنبال تحقیق درست نباشی، حتی با نیت خیر هم میتوانی اشتباهات جدی انجام دهی
A readable and very beautiful work The excellent combination of story and history with the creation of the character of Mirza Yusuf Dilmaj during the pre-constitutional and post-constitutional period, which seeks freedom but is confused in this valley. The changes and the course of this person's thoughts and life, which symbolize many people, are perfectly illustrated When you are not free and looking for the right research, you can make serious mistakes, even with good intentions
اولین رمانی که از شاه آبادی خوندم لالایی برای دختر مرده بود از همونجا از سبک نوشتنش خوشم اومد این قضیه که بخوای وقایع تاریخی رو با چاشنی تخیل بنویسی و مخاطب و جذب کنی (مخصوصا نسل ما که بیشترمون متن های خشک و خسته کننده از حوصلمون خارجه) خیلی ایده باحالیه اینجوری حداقل میتونیم با این تفکر که داریم رمان میخونیم درمورد گذشته هم بدونیم! دیلماج هم همین بود بااینکه فکر میکردم جزو دسته کتاب هایی هست که مخصوص گروه نوجوانه ولی حقیقتا اینجوری نبود چون به نظرم خوندنش برای هرسنی میتونه جذاب باشه.
دیلماج، گوشههایی از یک دوره تاریخی مهم ایران رو با بیان خاطرات شخصی میرزا یوسف به ما نشان میدهد. دوست داشتم کتاب رو، کلیت ماجرای زندگی یوسف دیلماج جالب بود. نسخه صوتی خوبی هم داره!
نگارشی جالب از تاریخ،سبک کتاب را پسندیدم چرا که تاریخ باید آیینه ای باشد که در آن نگریست و نه صرفاشرحی پر از اسامی و اعداد ازاشخاص و تاریخ حوادث کتاب کم حجم ،روان و خوشخوان،اما این سرعت نگارش را در پایان کتاب دوست نداشتم بخش های نقل قول از خاطرات شخصی زیاد بود و کتاب را از حالت رمان کمی خارج کرده بود. دیلماج شرح زندگی شخصیت خیالی میرزایوسف خان مستوفی در خلال حوادث واقعی دوران مشروطیت و پیش از آن. داستانی بی طرفانه از فراز و فرود پیش روی روشنفکر دوران قاجار که با دیدن تمدن غرب و به امید تلاش برای ترقی و تمدن کشور خود قدم در راهی میگذارد که باید خواند و قضاوت نکرد. کتاب نه فقط همین قضاوت نکردن که تلنگری است که همه ما به آن احتیاج داریم تا نگرش عمیق تری از مسائل پیرامونمون داشته باشیم. یاد بگیریم سنجیده تر عمل کنیم یک مثال ساده همین جنبش ها و کمپین هایی که روزانه در فضای بیکران مجازی و حقیقی نادانسته و جوگیرانه به دور از تفکر دنبال میکنیم!
بسمـ الله... . یک رمان ایرانیِ خوب؛ کوتاه؛ جذاب؛ تاریخی؛ و مبتنی بر واقعیت. نوع روایت متفاوتش رو پسندیدم زبان روایت و تغییر زبانهای زیبایی داشت، فقط سرعت روایت در انتهای کتاب خیلی زیاد شده بود بنظرم. . بعد از کتاب کافۀ خیابان گوته، دومین کتابی بود که از آقای شاه آبادی میخوندم. و هردو رو دوست داشتم پ.ن: یه جا خونده بودم، اول دیلماج رو بخونید، بعد کافۀ خیابان گوته رو، لذا تعمداً برعکس خوندم 😝
نویسنده در این کتاب که آن را داستانی ساختگی از زندگی انسان های واقعی می نامد، ژانر تاریخی-تخیلی (هیستوریکال فیکشن) را معنا کرده. علاوه بر اینکه شخصیت ها و مکان ها و زمان داستان برایمان آشناست و میخواهیم جواب برخی سوالهای گمشده تاریخیمان را در لابه لای سطور کتاب بیابیم (البته میدانیم که ماجراها زاده تخیل نویسنده است و شاید خواسته حوادث را برای توجیه شخص خودش خلق کند)، تعلیق و نحوه دادن اطلاعات به خواننده نیز به اندازه داستان بلند خوبی جذبه دارد. زاویه دید کتاب از نقاط متمایزکننده دیلماج است. تمام داستان از طریق صفحات کتابی چاپ نشده و چند نامه نقل شده و از این تکنیک برای بیطرف نمایی بهره گرفته شده است. استفاده از نامه (که در سه گانه دروازه مردگان شاه آبادی هم به کار رفته بود) اجازه سفر در زمان و مکان و سرک کشیدن به درونیات شخصیتی غیر از قهرمان یا شخصیت اصلی ظاهری (که حتی دیگر زنده نیست) را به خواننده می دهد و در عین حال او را به قضاوتی منطقی دعوت می کند. بعضی شخصیت ها و اماکن نیز مشابه مواردی در دروازه مردگان هستند. اعتراض به فقر و جهل در سراسر این کتابهایی که از نویسنده خوانده ام موج میزند به طوریکه در این کتاب جایی میرزا شفیعا (که تحصیل کرده رشته فلسفه است) مستقیما از دلمشغولیش در مورد تقدم جهل بر فقر یا برعکس سوال میکند و این که برای از بین بردنشان اول از کدام یک باید شروع کرد.
مثل هر رمان مربوط به تاریخ ایرانی، محتوای غمانگیز و جگرسوزی داشت. لذت بردم و به بقیه هم پیشنهاد میکنم . با رسوم و حال و هوای گذشته و دوران قاجار بیشتر آشنا شدم. وقتی با میزان خشونت و بیرحمی که در شهر وجود داشته آشنا شدم بازم بهم ثابت شد که هرچیزی میتونه عادیسازی بشه. خشونت، فقر،بدبختی... آدمیزاد هرچیزی براش عادی میشه و این ترسناکه . اینم بگم که شاید برای خیلی ها کسل کننده بنظر بیاد و دلیلش اینکه نویسنده کتاب بیشتر مورخ قَدری هستن تا داستانسرا
پن) همینکه تونستم کتاب رو تموم کنم خوشحالم چون در یک دوره ریدینگ اسلامپ شدید هستم 😭
شاه آبادی تاریخ خونده، قلم جذابی داره و این دو عامل باعث میشه از دل حوادث تاریخی، یه داستان جذاب خلق کنه داستانی که در عین قصه بودن و جزئیات شکل گرفته از ذهن نویسنده، کلیت واقعی داره خیلی از آدمها تاریخخون نیستن و حتی از تاریخ فراریاند. رمانهایی مثل دیلماج، کافه خیابان گوته و حتی خانمِ مسعود بهنود خواننده رو با قصه میبره به عمق تاریخ و یکسری اطلاعات تاریخی بهش میده. چی بهتر از این؟
از اینکه دو ترم، شاگرد شاهآبادی بودم و ازشون آموختم، خوشحالم
این کتاب رو از موقع مریضی مامان شروعش کردم و حالا بیمامان تمومش کردم. الان که برمیگردم به کل کتاب نگاه میکنم نمیفهمم هدف اصلی داستان یا حتی نقطهی عطفش چی بوده، ولی اونقدر روون و جالب بوده که من رو از عزیزترین مرگ نزدیکی که منتظرش بودم و حالا تجربهاش کردم، کاملا جدا کرده برای چند ساعت و تمرکزم رو گرفته برای خودش. دست مریزاد آقای شاهآبادی.
میرزا یوسف هر کسی میتواند باشد ... نوشتههای تاریخی داستانی - غیرداستانی حمیدرضا شاهآبادی عزیزن علیرغم اینکه تو رو به شکل یک دانشجوی تاریخ وارد جزییات نمیکنن ولی روایت دلنشینی از یک واقعه بهت ارائه میدن، البته در همین حد کوتاه و مختصر و نیمه امروزی، که به نظرم برای من در زمانی که انتخاب کردم یک کتاب کوتاه بخونم همین روش جواب میده. البته دستنوشتههای قدیمی و نثر و ادبیات قدیمی خاطرات برای من جذابترین بخش این کتاب کوچک بود.
روایت کوتاه و دور از زیادهگویی بود. همونط��ر که در توضیحات نوشته کتاب ترکیبی از تاریخ و داستانگویی نویسنده است و این جالبش میکنه. من داستانش رو و سبک نویسنده رو دوست داشتم ولی کتابی نبود که بگم آگاهی خاصی بهم داد برا همین نمیتونم امتیاز بالایی بدم.
مقصود نویسنده در این کتاب آن است که فضای زندگی منورالفکران را در روزگار قاجار بر ما باز گوید و سختی ها و دغدغه ها و فرود و فراز عمرشان را بنمایاند البت این چیزیست که بنده از این کتاب فهم کردم میرزا یوسف خان مستوفی در مقام نماد، نقش این منورالفکران را بر دوش میکشد
دیلماج نقاشی است عاشق پیشه که از راه ترجمه عریضه های فرانسوی در دستگاه همایونی روزگار میگذراند، اما ارتباطش با مردمانی منجر میشود به فرار و آوارگی در فرنگ و... دیلماج؛ کسی که برای آزادی مردم این ملک، شب را از روز و سر را از پا باز نمیشناخت، کار را به جایی رساند که در حال مستی فرمان داد پنج بیزبان را که در اختلاف با مشروطیت زبان زده بودند، زبان از پس حلقوم بیرون کشیدند...
کتابیست بس لذت بخش از برای کسانی که دستی دارند در کتاب خوانی و توصیه ی وافر این حقیر این است که کتاب را بخوانید
دیلماج راوی سرگشتی های یک انسان روشن فکر در عصر قاجار است که به زیبایی توسط نویسنده روایت شده است. همیشه از کتابهایی که تاریخ و داستان را باهم روایت کرده اند لذت برده ام و این اولین کتابی بود که از حمیدرضا شاه آبادی خواندم . مشتاق شدم بقیه اثارشان را هم مطالعه کنم.
از نثر قوی و قدرت قصهگویی در لابهلای وقایع تاریخی و ریتم خوب کتاب هم اگر بگذریم، حالی که نویسنده در پایان کتاب، خواننده را با آن تنها میگذارد، جذابترین ویژگی این اثر است؛ چه میخواستی بشوی و حالا چه هستی...
تاریخ رو در داستانها خوندن و دیدن باعث میشه بیشتر در ذهن نقش ببنده و به این زودی ها فراموش نشه. به اندازهای که از تاریخ اروپا داستان خوندم و فیلم دیدم همون قدر در حق تاریخ ایران کم گذاشتم که خب مقصر نبودن یا کم بودن چنین منابعی برای تاریخ ایرانه مخصوصا اگر بخوایم از صحت مطالبش مطمئن باشیم. دیلماج کتابی از این قسم بود؛ تاریخی که به شکل داستان دراومده. از خوندنش لذت بردم هرچند سردرگمی که نویسنده در واقعی بودن شخصیت ها پدید آورده بود و نامه های گاهبیگاه نویسنده و ناشر به هم که در حقیقی بودن اون هم تردید بود؛ کتاب رو از چیزی که می تونست باشه دور کرده بود.
داستان جالبی بود یعنی اگر بخوام از لحاظ داستانی بهش نمره بدم ۳ یا ۴ حقشه. اما برای من داستان خسته کنندهای بود؛درسته که به تاریخ و هرچیزی قبل از انقلاب ۵۷ علاقهمندم اما داستان برام یکم خستهکننده بود و نمیتونستم غرقش بشم و ازش لذت ببرم. اما باید بگم که بازهم ازین نویسنده کتاب خواهم خواند! عمیقا به یک لژ بیداری ایران نیاز دارم.✨️
وقتی می خواندمش حس می کردم حتی یک کلمه اضافه ندارد. پرداخت خوبی از لحاظ فرم و هماهنگ با محتوا و موضوع داشت تنها چیزی که مدام توی ذوقم می زد این بود که مدام حس می کردم کتابی سفارشی است احتمالاً بیشتر به خاطر این که موضوعش یک جورهایی دولتی و حکومت پسند بود و می خواست نتیجه خود را در مورد این که روشنفکران چقدر نابکار هستند به خواننده بقبولاند شاید حتی موفق هم بود ارجاعات تاریخی آن به اشخاص خصوصا در مورد کلاه بردار بودن میرزا ملکم خان جای بحث و تامل و رجوع به منبع دارد و حدس می زنم از این آزمون خیلی سربلند بیرون نیاید حداقل من چنین روایتی از میرزا ملکم خان ندیده ام