What do you think?


مدوسا
به نام آزادی…
پایم را از پشت دیوار بلند زندان،
به مقابل دیوار بلندتر جهان گذاشتم!
دیوارهای خاکستری سیاه بودند؛
لباس های رنگی، سیاه بودند؛
اینبار همه چیز فرق داشت؛
برای گناهکار زاده شده ای مثل من،
اینبار آزادی سیاه بود.
چطور بگویم؟!
مثل همان روز برفی کودکیها،
که پایم روی یکی از سیصد و شانزده پلهی یخ بسته لغزید،
و زن همسایه با چادر گلدار داد زد:
“آهای فلانی، نیوفتی!”
راستش وقتی حتی قبل از تمام شدند جملهاش،
من نقش بر زمین بودم،
دلم میخواست خرخرهاش را بجوم،
و لاشه اش را بیندازم جلوی سگ!
بعد دور بایستم و بلند داد بزنم که:
“آهای فلانی، خوراک سگ نشوی!”
پایم را از پشت دیوار بلند زندان،
به مقابل دیوار بلندتر جهان گذاشتم!
دیوارهای خاکستری سیاه بودند؛
لباس های رنگی، سیاه بودند؛
اینبار همه چیز فرق داشت؛
برای گناهکار زاده شده ای مثل من،
اینبار آزادی سیاه بود.
چطور بگویم؟!
مثل همان روز برفی کودکیها،
که پایم روی یکی از سیصد و شانزده پلهی یخ بسته لغزید،
و زن همسایه با چادر گلدار داد زد:
“آهای فلانی، نیوفتی!”
راستش وقتی حتی قبل از تمام شدند جملهاش،
من نقش بر زمین بودم،
دلم میخواست خرخرهاش را بجوم،
و لاشه اش را بیندازم جلوی سگ!
بعد دور بایستم و بلند داد بزنم که:
“آهای فلانی، خوراک سگ نشوی!”
1350 pages, Paperback
First published February 5, 2024
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
No one has reviewed this book yet.

