نویسنده در کتاب «باغ در باغ» به نقد شعر، نقد داستان، ادبیات کهن و حتی سینما پرداخته و خواننده را با نگاه خود به ادبیات آشنا ساخته است. در بخشی از این کتاب آمده است: «در داستان من اغلب به دو صورت عمل میکنم: راه اول مهمترین عنصر از میان عناصر داستان برای من نظرگاه یا دیدگاه است. پس از متمایز کردن آن به دیگر عناصر میپردازم مثل شخصیتپردازی، زمینه، طرح، الگو و غیره. اما نحوهٔ عمل یا انتخاب داستاننویس را حاصل نگرش او به جهان و کار جهان میدانم…»
بسیاری از اندیشهورزان و صاحبنظران ادبی گلشیری را یکی از داستاننویسان فارسیزبان تأثیرگذار دانستهاند. وی سردبیر مجلهٔ «کارنامه» و عضو کانون نویسندگان ایران و از پایهگذاران حلقهٔ ادبی جُنگ اصفهان بوده است. او با نوشتن رمان «شازده احتجاب» در اواخر دههٔ چهل شمسی، در عرصهٔ داستاننویسی به شهرت فراوانی رسید. شازده احتجاب از داستانهای شاخص ایرانی به شمار میآید. این نویسندهٔ نامآشنای ایرانی در سال ۱۳۷۸ برندهٔ جایزهٔ صلح اریش ماریا رمارک و در سال ۱۳۷۶ برندهٔ جایزهٔ لیلیان هلمن و دشیل همت شد. کتابهای «کریستین و کید»، «برهٔ گمشده راعی»، «آینههای دردار»، «جننامه»، «نمازخانهٔ کوچک من»، «نیمهٔ تاریک ماه» و… از آثار ارزشمند این نویسندهاند. هوشنگ گلشیری در حیات حرفهای خود به فرم قصهگویی توجه بسیار نشان داد؛ اما شرایط اجتماعی و حتی شرایط سیاسی زمانهاش فرصت نداد که او فقط به ادبیات مشغول باشد. در همین رابطه در کتاب «باغ در باغ» نیز اشاراتی به مسائل دیگر از سوی گلشیری وجود دارد و کنایههای سیاسی چندی به چشم میخورد. برای نقد و بررسی یا فهم بهتر آثار این نویسنده نمیتوان به دوره و زمانهٔ زیست حرفهای او بیاعتنا بود.
Writer, critic and editor, Hooshang Golshiri, the prominent Iranian literary figure, published his first collection of short stories, As Always, in 1958. His second book, a short novel, Prince Ehtejab (1959) brought him fame and was later made into an internationally acclaimed film (1974). It has since been translated into several languages. His writings include eight novels, five collections of short stories, two books on literary theory and criticism, and a 2 vol. collected essays and articles.
Alongside his writing, he set up workshops and classes to nurture new generations of writers, edited various literary journals, and actively participated in the struggle for freedom of thought and expression in Iran, and the establishment of an independent Iranian writers association. He was awarded the Hellman--Hammett Prize (Human Rights Watch) in 1997, and the Erich Maria Remarque Peace Prize (City Of Osnabruck) in 1999, in recognition of his commitment to human rights and freedom of speech.
در بعضی مقالهها بیشتر از اینکه حواسم پی مضمون مقاله باشد، متوجه شخصیت گلشیری بودم در برخورد با ادبیات و نویسندههای همنسل یا نسل گذشتهاش. آنجا که در مقالهی جوانمرگی در ادبیات از جمالزاده شروع میکند تا برسد به بهرام صادقی و چوبک و براهنی و البته میگوید روزگار دوزخی آقای ایاز را نخواندهام، ندارم و یکییکی مرگ آنها را اعلام میکند و آدم لرزش میگیرد از لحن گلشیری و صدای اعتراضش که حتی از میان کلمهها بیرون میزند و میبیند گلشیریِ منتقد در مقایسه با گلشیریِ نویسنده، هیأتی ترسناک دارد و با نگاه انتقادی به ادبیات معاصر میتازد و ایراد رمانهای احمد محمود و دولتآبادی را ردیف میکند و ناخودآگاه این پرسش به ذهن آدم میآید که اگر گلشیری هنوز حضور داشت، دربارهی ادبیات این سالها چه میگفت؟
آنطور که من برداشت کردهام، گلشیری بر شکل خاصی از داستاننویسی و نوشتن تأکید دارد و در مقالهی «چه کسی شاعر را کشته است؟» مینویسد: «آیا امروز نمیتوان در این انبوه رمانها از کلیدر و رازهای سرزمین من گرفته تا طوبا و معنای شب، دید که بر ما چه میگذرد و یا حداقل بر اهل قلم چه گذشته است؟ به زبان دیگر چه شده است تا راه هدایت را واگذاشتهایم و مستعان را بر کرسی نشاندهایم، یعنی رمانهایی مینویسم که چند صباحی در بازار به جلوه درمیآیند تا بعد فراموش شوند؟»(اسفند۶۸، استکهلم) اینرا هم باید اضافه کنم که سطح مقالهها خیلی متفاوت است. مثلامطلبی بهسادگی آموزش داستاننویسی در کارگاههای سطح مبتدی همجوار مقاله سی سال داستاننویسی است و خواننده دچار فراز و فرودی خارج از کنترل میشود.
در ادبیات معاصر ما چند نویسنده هستند که آثارشان می تواند در پهنه ی ادبیات جهان جلوه داشته باشد. هوشنگ گلشیری یکی از این انگشت شمار نویسندگان معاصر ایرانی ست. اگرچه جلوه ی بارز آثار گلشیری، زبان اوست و این زیبایی هرگز نمی تواند به عینه به زبان دیگری منتقل شود، اما این ویژگی منحصر به فرد آثار گلشیری نیست. در سفیدی میان سطور آثار گلشیری همیشه حرف هایی برای خواندن هست، نشانه هایی برای اندیشیدن و به فکر فرو رفتن. وقایع، صحنه ها و شخصیت های گلشیری حتی در آثار کمتر خوبش، معلول و نچسب نیستند. با درک من از داستان نویسی نوین جهان، گلشیری قصه گویی تواناست. در میان آثار او اثر بد وجود ندارد. در نهایت چند کار متوسط رو به خوب دارد که از شاهکارهایش محسوب نمی شوند. "معصوم"های گلشیری اما از کارهای درخشان او هستند، همین طور "جبه خانه" و "نمازخانه ی کوچک من" و... بالاخره "شازده احتجاب" که یکی از قله های ادبیات معاصر فارسی ست. هوشنگ گلشیری به دلیل مطالعات بسیارش در متون گذشته، به ویژه در زمینه ی نثر، دستی هم در نقد و تحلیل داشت. اغلب مقالاتش در باره ی شعر و داستان، خواندنی ست و برخی از بهترین آنها در مجموعه ای دو جلدی با عنوان "باغ در باغ" منتشر شده. افسوس که گلشیری هم مانند بهرام صادقی، غلامحسین ساعدی و چند تنی دیگر، درست زمانی که به اوچ پخته گی و توان و مهارت رسیده بود و می توانست آثار ارزشمند دیگری خلق کند، ناگهان پرید. بسیار دوست داشتم شرایطم در این سال ها آنقدر پایدار بود تا بنشینم و با مرور دوباره ی آثار گلشیری، چیزی بنویسم تا به عنوان خواننده، دینم را به او ادا کرده باشم.
گلشیری کوشیده نقد ساختاری بنویسد اما نگاهش بلند نبوده و بسیاری نوشتههایش امروز پیشپا افتاده و خندهدار به چشم میآیند مانند ستایشش از شریعتی و آلاحمد و بزرگ علوی.
در نقد شعر ماه در مرداب؛ شعر روز و شعر هميشه؛ همخواني با هماوازان (1):" افسانهُ" نيما، مانيفست شعر نو؛ بازخواني يك شعر (1): خانهام ابريست؛ بازخواني يك شعر(2): ريرا...ريرا... ريرا؛ همخواني با هماوازان (2): غم نان حتي اگر نگذارد؛ همخواني با هماوازان (3): رندي از تبار خيام؛ جادوي يك شعر؛ شرحي بر شعر" همه شب" نيما؛ زنجيرههاي اوزان در شعر نو (1)؛ زنجيرههاي اوزان در شعر نو (2)
در نقد داستان سيسال رماننويسي؛ من زندگي نكردهام،ميخواهم ديگري باشم؛ همراه با ابراهيمبيگ؛ جمالزاده و داستاننويسي جديد؛ محمد حجازي؛ صادق هدايت و تحليلي از "داش آكل"؛ تحليلي يك داستان كوتاه: "سه قطره خون" صادق هدايت؛ جوانمرگي در نثر معاصر فارسي ؛ حاشيهاي بر رمانهاي معاصر(1): كليدر؛ حاشيهاي بر رمانهاي معاصر(2): رمان و تعهد سياسي خاص؛ داستاننويسي؛ادبيات و خرافه؛ پيشگويي در ادب معاصر ايران؛ تلقي غلط از ادبيات و تاريخ؛ تاثير ادبيات كهن بر ادبيات معاصر؛ چه كسي شاعر را كشته است؟؛ ساختار نمايشي و طرح و قصه در داستان كوتاه؛ داستانهاي معاصر و ما ايرانيان؛ از هرچه رفته علوي داستاننويس است
http://sarbook.com/product/296853 کتاب «باغ در باغ» مجموعهای دو جلدی از مقالات و گفتگوهای هوشنگ گلشیری است که در زمینه نقد شعر، داستان و همچنین سینمای معاصر به نگارش درآمده است. این اثر، مجموعه نقدها و مقالاتی است که نویسنده و متفکر ایرانی در طول سالهای متمادی زندگی خویش نوشته است که در آن از شخصیتهای مختلف ایرانی و خارج از ایران و همچنین فیلم و مسائل روز سخن به میان آورده است. مرحوم هوشنگ گلشیری یک از بزرگترین نویسندگان معاصر ایران است که در زمینه مسائل پژوهشی و تحقیقی نیز مقالات و کتابهای زیادی منتشر کرده است.
بعضی وقتا آدم دلش می خواهد از نویسندگان و شاعران غیر از آثار ادبیشان نظراتشان را هم در خصوص نوشته های دیگران یا مسائل روز یا حتی جزییات روزمره بخواند و بشنود و ببیند آیا همان طور که در تولید شعر و داستان زبده و خبره هستند نظر دقیقی بر زندگی هم دارند یا نه این کتاب از جمله همین کتاب هاست که فکر می کنم توقع خواننده را برای رسیدن به چنین هدفی برآورده می کند.