صنم را برای این میخواست که رابطش با بیرون باشد. مگر نه این که او را برای این روزها آماده کرده بود. پس فایده آن همه کتاب و روزنامه و بحث و سرو کله زدن چه بود؟درست است صنم دختر سر به هوای بود، ولی اگر آن همه کتاب و روزنامه و بحث تاثیری نداشته، عشقشان، مهر پسر عمویی و دختر عمویی که تاثیر دارد. میتواند خبرها را برایش بیاورد و اگر لازم شد با کسی یا کسانی تماس بگیرد و از همه این ها گذشته این گوشه دنج می توانست جای باشد برای ... نه، چه چیزی به هوسش انداخته بود؟ قوچ گله که چشم از او بر نمیداشت یا این تاریکی، این...
بلقیس سلیمانی در سال ۱۳۴۲ در کرمان به دنیا آمد. شاید همین محل تولد و گذراندن دوران کودکی در این منطقه باعث شده که رمانها و نوشتههای او رنگ و بوی اقلیمی داشته باشند و او را نویسندهای بدانیم که در تالیف رمانهایش دغدغه بومیگرایی دارد. بلقیس سلیمانی نویسندگی را حرفه و شغل خودش میداند که تماموقت مشغول آن است. با بررسی رمانها و نوشتههای او بهراحتی میتوان دریافت که او روایتگر زندگی زنان و دغدغههای ریز و درشت آنها است. از این رو در بیشتر رمانهایش، زنها شخصیت محوری دارند و داستان درباره دغدغهها و چالشهای درونی و بیرونی زندگی آنهاست. در واقع بلقیس سلیمانی بهگفته خودش، بیشتر درباره چیزهایی مینویسند که از آنها شناخت و اطلاعات کاملی دارد. به همین دلیل موضوع رمانهای او دغدغهها و چالشهای زنان است و روایتی زنانه دارند. از طرفی دیگر، در برخی رمانهای او ردپای وقایع سیاسی و تاریخی دهه ۶۰ نیز دیده میشود، زیرا به گفته خودش ماجراها و اتفاقات این دهه نیز دغدغه او بوده و درباره آنها شناخت دارد.
جایزه ادبی مهرگان در سال ۱۳۸۵ جایزهٔ ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۵ اعطای نشان درجه یک هنری در سال ۱۳۹۵
زنده بود،همين كافي بود.كدام فيلسوف يوناني گفته بود ميخواهد تا ابد زنده بماند،حتي اگر شده در مثانه الاغي باشدو از مقعد الاغ جهان را نظاره كند؟چقدر زنده بودن خوب است
در واقع، همه در خطر این هستیم که به چیزی، از سر نفهمی، وابسته شویم، و زندگی مان را در راهش تباه کنیم... و وقتی که به گذشته نگاه کنیم، از تهی بودنش، دیوانه شویم.
سگ سالی، داستانی تلخ است ولی بسیار محتمل. شاید به این شکل برای کمتر کسی اتفاق بیافتد، اما برای همه مان ممکن است اتفاق بیافتد. بسیار هم ممکن است.
بلقیس سلیمانی خوب می نویسد.تاحالا اثربدنخواندم.این رمان رمان توهمات است.روایت تاریخی از سی سال زندگی یک فراری که توهم همکاری بامجاهدین را دارد.سی سال حبس خودخواسته ی قلندر در طویله؛ اسم قهرمان قلندراست که به نظرم به نوعی با نحوه ی زندگی که او انتخاب کرده یعنی پنهان شدن در طویله و فرار،منافات دارد.داستان فرار و سرنوشت است.قلندر چشم خدایی است در طی این سال ها هرچند بی خبرتر و نا آگاه تر از این است که خدایی بکند.تنهایی را انتخاب می کند برمبنای خیال اسارت که این تنهایی سی ساله از هزارباراسیری بدتر است.سی سالی که طی شش روز تمام می شود و این شش روز باز وجه شباهت او با خداست که در روزهفتم همان جا که سوارش کرده بودند پیاده اش می کنند.
نویسنده عنوان کردند که این کتاب بر اساس یک داستان واقعی نوشته شده، با این حال سخت بود درک این حجم از ترس و حماقت و زجر خود خواسته ! موضوع و فضاسازی رو دوس داشتم و قطعا اگر پرداخت بهتری داشت، چهار ستاره رو بهش میدادم.
...من می دانم که بلقیس سلیمانی بی شک چیزی بسیار فراتر از اینها در ذهن داشته. شاید در مورد انتظار. شاید در مورد ترس. با احتمال کمتری در مورد سیاست. ایده ی خوبی هم برای پیاده کردن منظورش پیدا کرده اما گمان میکنم آن قدر خواسته روی منظورش را بپوشاند که دیگر اصلا مشخص نیست چه می خواسته بگوید!
موضوع و پردازش داستان خیلی خوبه. باعث دوستی دوبارهٔ من با ادبیات خودمون شد. پسر جوان دانشجویی از هواداران سازمان مجاهدین در خرداد ۶۰ از تهران به روستای پدریاش فرار میکند و بیش از ۲۰ سال در طویله خانهشان پنهان میشود به این امید که حکومت برافتد.
چقدر کلیشهای بود و حرفی نداشت! بهانه سادهای شده پرداختن به مجاهدین برای روایتی که حوصله کافی برای پروراندنش نداریم و با یه سری کلیشهها میشود فردی را بیستوچهارسال در گودالی در یک طویله محبوس کرد و ترس از اعدام به دلش انداخت تا نخواهد بیاید بیرون و اتفاقی هم نیفتد. وقتی بیرون بیاید هم اتفاقی نیفتد و صرفا انگار وابستگیاش به سازمان توهم بوده، برخوردهای خشن با آنها هم توهم بوده و نیازی هم به واقعیتر کردن روایت نیست. میشود یک زندگی را به همین راحتی و بیمنطقی هدر کرد چون به خواننده پیش از این تلقین شده که چنین وابستگیهایی به همین اندازه و با همین پوچی هدرکردن زندگی است و نیازی به بسط اندیشهها و داستانپردازی عمیقتر هم نداریم.
دو ستاره برای ایده پردازی و جسارت نویسنده برای نزدیک شدن به موضوعی که کمتر دربارهاش میدانیم. نظر کلیام این است که ایده حیف شده. جا دادن بیست سال زندگی مخفی یک نفر آدم در طویله به اضافه ماوقع رویدادهای سیاسی و ماجراهای خانوادگی در صد و چهل صفحه یا با شتابزدگی سهلانگارانه جا میشود یا با یک شستهرفتگی حسابشده که درباره سگسالی اولی بود. فصل های کوتاه و شتاب زده بیشتر شبیه اتود برای ویراستهای بعدی بود، و حتی از نظر فرمی با ملال بیست سال زیستن پنهانی در انزوا تناسبی نداشت. دیگر اینکه راوی سلیمانی حراف است و هوش خواننده را بیش از حد دست کم میگیرد. بعضی از پاراگرافها رسماً با یک جمله نتیجهگیری تمام میشود: [در گیر و دار اینکه قلندر میفهمد شناسنامهاش باطل شده و خانوادهاش نمیتوانند کوپن سهم او را بگیرند] "روزه گرفت، بیست روز پیشت هم، شکمش کوچکتر شد، نه آنقدر، اما کوچکتر شد. گفت برایش نان بیاورند تا برنج. میخواست کاری کرده باشد، میخواست سهمی در اقتصاد خانواده داشته باشد (76)."
سگ سالی داستانی تلخ و تکان دهنده است و تلخی آن زمانی بیشتر می شود که نویسنده تاکید می کند آن را از یک ماجرای واقعی الهام گرفته و بازآفرینی کرده. داستان مرد جوانی که عضو سازمان مجاهدین بوده و در پی اغتشاشات و از ترس دستگیری و محاکمه شدن به روستای زادگاهش می گریزد و به زندانی خودخواسته پناه می برد و سرنوشتی اسف بار برای خود رقم می زند. هوشمندی نویسنده در آن است که قهرمان داستانش را یک جوان روستایی انتخاب می کند و او را به جایی می برد که خود به خوبی با فضا و آدمهای آن آشناست و بدینگونه مکان و شخصیت هایی می آفریند به شدت واقعی و باور پذیر
موضوع جالی و جذاب بود اما خب هیچ هیجانی نداشت . ما با قلندر قهرمان داساان همراه میشیم که در بحبوحه ی انقلاب ۵۷ با مجاهدین همکاری می کرده . اونم پر حد خیلی خیلی کم . و بعد که اعدام ها و بگیر بیندها شروع میشه داخل طویله ی خونه شون در شهرستان مخفی میشه و فقط پدر و مادرش از این موضوع خبر داشتن . برای ۳۰ سال از ترس دستگیری و جونش داخل گودالی توی طویله زندگی می کنه و ....
این پرسش پیش میاد که آیا زندگی اینقدر ارزش داره که با این وضعیت زندگی کنی و زنده بمونی؟
امتیازم :۳/۵
پ.ن: کتاب بدون هیجان و اتفاقات خاص بود . من با صدای جذاب آرمان جان سلطان زاده گوش کردم و راستش بیشتر از صدای دلنشین آرمان لذت بردم تا خود کتاب پیشنهاد می کنم بشنوین .
تا حالا چند کتاب از خانم بلقیس سلیمانی خوندم.قلم ایشون رو دوست دارم. این کتاب تا اینجا برام تاملبرانگیزترینشون بوده! خیلی به ارزش زنده بودن صرف فکر کردم، به مفهوم زندگی! کتابهایی که خواننده رو وادار به تفکر میکنند و آنها رو ناخودآگاه تشویق میکنند تا خودشونو جای شخصیتهای داستان بذارند رو خیلی میپسندم!
احتمالا بعد خوندنِ این کتاب شما هم همین نظرُ دارین که خیلی اوقات مرگ پایانِ بهتر و کم دردسر تری هست تا این همه آوارگی و پنهون کاری ..
داستان جوری نیست که برایِ آدم اتفاق بیافته اما اتفاق افتادنش اونقدرها هم غیر معقول نیست! خیلی اوقات ما درگیرِ خیلی از مسائل میشیم و زندگی هامونُ تباه می کنیم! قلندرِ مسخ شده (!) بدون شک یکی از اون شخصیت هایی خواهد بود که تا مدت ها به یادم میمونه! شاید کمتر کتابی خوندم که شخصیت اصلیش اینجوری خودشُ حبس و از همه چیز دور کنه! فضا و موضوع داستان و صحنه پردازی ها جالبه! حتی مکانی که داستان اتفاق می افته. فقط یک مقدار تک بعدی روایت میشه. و الا کتابِ خوندنی هست :)
میشه یه روزه خوندش. آدمو غمگین میکنه اما غمش عمیق نیست. بیشتر آدم اذیت میشه از خوندنش. من همیشه قلم بلقیس سلیمانی رو دوست دارم اما این کتاب اصلا به قوت بازی آخر بانو نبود.
کتاب جذابی که قطعا ارزش خوندن داره و البته تلخه. با توجه به اینکه گفته بود اصل ماجرا هم واقعیه، خیلی زیاد تحت تاثیرم قرار داد و چند ساعته خوندمش. اگر چه انتظار پایان عمیقتری داشتم بر اون همه انتظار!
سگ سالى ، داستان جوانى دانشجويى كه عضو گروهكى سياسى است كه براى فرار از شرائط وقت،،، مجبور به گذروندن 24 سال از عمر خود رو در گوشه طويله خانه پدرى ميشود بسيار زيبا،،مثل باقى اثار خانم سليمانى
این کتاب از آن دست کتابهایی بود که دلم میخواست داستانش را برای کسی تعریف کنم؛ اینکه جوانک روستایی که تازه وارد دانشگاه شده بود جذب گروه مجاهدین شده بود و در میان درگیری ها فرار کرده بود به روستای آباو اجدادی اش. از ترس داخل طویله پنهان می شود، به خیال آنکه حکومت برگردد و آنها به قدرت برسند اما حکومت که سخت درگیر جنگ است تمام تلاش خود را روی جبهه متمرکز کرده و فعلا کاری با او ندارد، مدتی که قلندر داخل طویله می ماند بیشتر از چند ماه می شود، خانواده عمویش که همسایه آنها بودند انگشتری صنم را پس میآورند و نامزی قلندر با صنم برهم می خورد؛ جنگ تمام میشود؛ بگیر و ببند ها تمام میشود؛ هیچ کس سراغی از او نمی گیرد؛ تمام قلندر می شود کک و شپش. داخل گودالی در ته طویله تمام مدت به رادیو گوش می دهد و جهان را از همان طویله و سراخ های باریکش که پدر و مادرش بودند نظاره می کند. پشتش خم میشود. نامزدش با کس دیگر در طویله عشق بازی میکند و و او فقط صدای آنها را می شنود و چند ماه بعد نصف شبی میبیند عمویش نوزادی را داخل طویله دفن می کنند. با گوسفندها اخت می شود و خوی همدیگر را میگیرند و وقتی دزد یکی از آنها را می برد از ترس اینکه کسی از وجود او اطلاع پیدا کند کاری نکرده بود. بی خاصیت و تنبل و تهی مغز می شود. صنم با جنگلبان زن مرده ازدواج میکند و انقدر به او مشکوک بوده و کتکش می زند تا او خود کشی میکند. باز اینها دلیل نمی شود که از گودال بیرون بیایید. شوهرخواهر بد طینت و مفتخورش از وجود او باخبر می شود و از پدرش کلی زمین باج می گیرد و باز به این بسنده نمی کند و زن دوم می گیرد و باز قلندر عین گوسفند است و حتی وقتی پدرش می میرد نمی رود زیر جنازه اش را بگیرد. احتمالا همان داماد مفت خور او را به سپاه لو میدهد و فصل آخر که چند صفحه بیشتر نبود سپاه او را پس از 24 سال میگیرد و فقط شش روز بازجویی می شود و بعد آزاد می شود. داستان پر از لایه های مختلف اجتماعی و سیاسی است. پر از تمثیل و کنایه که حاکی از مسایل عمیق تری است. اینکه کسی از ترس 24 سال از عمرش را داخل طویله باشد و اسم حماقتش را مقاومت بگذارد شاید برای همسرم باور نکردنی باشد اما بنظرم اگر رجوع کنیم به لایه های عمیق تر و استعاره هایی که از آن سخن گفتم واقعی و قابل پذیر می شود.
خوبه که ایشون دوره و مسئله ای رو مطرح کرده که کمتر هنرمندی بش پرداخته. این یه قسمتی از تاریخه که بازخوانیش مهمه. ولی ایده کار رو من قبلا جایی دیدم. یه نمایشنامه (احتمالاً روس) به نام جایی در میان خوکها. راجع به یه سربازه که از جنگ فرار میکنه و سالها تو خوکدونی خونش پنهان میشه. فقط زنش خبر داره. جالب این که فک می کنن تو جنگ کشته شده و مجسمه یادبودش رو هم تو شهرشون میسازن. به هر حال اصالت داستانی کمی زیر سوال میره با این قضیه
واقعا نمیدونم باید بهش چند ستاره بدم ، من از خوندنش لذت بردم اما داستان برام غیر واقعی بود و فکر میکنم اصل مهم که باورپذیری هستش و رعایت نکرده بود بیچاره قلندر که انقدر جسور نبود که مرگ را بر آن زندگی نکبتی ترجیح بدهد😔
درود این دومین کتابی بود که از این نویسنده میخوندم. یه چیزی که من با خوندن دو کتاب از خانم سلیمانی متوجه شدم، این هست که قصهایی که داستان های ایشون دارند، خوب شاخ و برگ داره ، قصه پردازش شده است و تا جایی ک باید ذهن خواننده رو درگیر قصه میکنه، ولی نکته اینجاست که آخر دو کتابی ک من از ایشون خوندم، آدم رو غافلگیر میکنه، غافلگیر مه از لحاظ اینکه من خواننده کیف کرده باشم از انتظارم برای پایان، بلکه غافلگیر از اینکه چرا داستان ب این شکل تموم شد؟ واضح تر عنوان کنم، میشه این که یه بادکنک رو پرداز باد کردی و یکهو از دستت فرار میکنه و خالی از باد میشه. هرچقدر که کتابهای ایشون با جدیت و شدت شروعمیشه پایان کتاب هاشون بیشتر شبیه یه شوخیه. نمی دونم این نظر من در باره دو کتابی هستش که از ایشون خوندم. البته که ایشون از نویسنده های بنام ایران هستن. ولی باید کتابهای دیگر ایشون رو هم بخونم حتما در یک فرصت مناسب. داستان کتاب سگ سالی درباره جوانی هستش که در دوره قبل از انقلاب عضو توده بوده و بعد از انقلاب و اختلافاتی ک بین احزاب رخ میده فرار میکنه، و به مدت حدود ۲۴ سال در طویله در کنار گوسفندانشون زندگی میکنه، و بعد از این مدت نهایتا لومیره و توسط سپاهی ها دستگیر و در آخر آزاد میشه! به تصور خود قلندر(شخص اول قصه). اون این مدت ک خودش رو زندانی کرده ، در جهت مقاومت در برابر منافع سازمان و بخاطر سازمان بوده!
ایده خوب. اجرا عیییییی.... اواخرش خیلی تلخ بود.غمگین شدم و گریه ام هم گرفت. دلم می خواست طور دیگه ای نوشته می شد. یک طوری که بشه وارد دنیای قلندر شد و فهمید که چرا این طوری بود...بشه باهاش حداقل یه کم همدردی کرد. نشد. نویسنده ما رو همون بیرون کنار دادالله و ماه سلطان نگه داشت. من هیچی از ترس قلندر نفهمیدم. از آرمان هاش هم چیزی دستگیرم نشد. حتی نفهمیدم داستان فرارش به خاطر چه اتفاقی بود. فقط تمام مدت از قلندر عصبانی بودم. همین. تنها حس خوب در داستان فضای روستا بود.