در برخورد با این کتاب باید به این سوالها جواب داد؛
آیا شخصیتها به خوبی پرداخت شدن؟
آیا انگیزههای شخصیت در چینش وقایع داستان مشخص میشه؟
آیا ایدهی اصلی در داستان قابل تشخیص هست؟
به نظرم هر کدوم از داستانهای این مجموعه به یکی از سوالات بالا جواب مثبت میدن. داستانِ فروپاشی صحرا و گمشده از این نظر داستانهای بهتری هستند.
اما... اما من پیش از این داستان جاذبههای پیش رو رو با ترجمه دیگهای خونده بودم و در حین خوندن دوبارهاش فهمیدم که ترجمه این کتاب چندان خوب نیست.
برای مقایسه؛
ترجمه کتاب: تصمیم گرفته بود اینطور وانمود کند که روبهرویش کُت نیست بلکه زن مُردهای است که کُت پوشیده.
ترجمهی غیر کتاب از مرضیه ستوده
انگار آن ژاکت، ديگر ژاکت نبود که آنجا افتاده بود بلکه يک زن مرده بود که ژاکت تناش بود.
به نظرم اولی از نظر جمله بندی سخت بود در صورتی که دومی خیلی ساده تصویر رو به ذهن منتقل میکرد.
و البته نمونههای دیگهای هم هستند و من هم فقط یه داستان برای مقایسه داشتم.