کتاب سین سوگ، عین عشق به قلم غزاله صدر، روایتی از رنج و غم فقدان و غلبه بر آن است. غزاله دختر منتقد سینما و مفسر ورزش فوتبال، حمیدرضا صدر، است که پدرش در سال ۱۴۰۰ پس از مدتی دستوپنجه نرم کردن با بیماری سرطان درگذشت. در این کتاب غزاله صدر خاطرات تلخ خود را از روزهایی که در سوگ از دست دادن پدر گذرانده و همچنین آموختههایش را دربارهی نحوهی مواجهه با سوگ، در اختیار خوانندگان گذاشته است.
فکر نمیکنم درست باشه که خودم به کتاب خودم امتیاز بالا بدم و ازش تعریف کنم. اما این ستارهها رو میدم و این کامنت رو میزارم چون هدفم از نوشتن این کتاب کمک کردن بوده به افراد داغدار و اطلاع رسانی به افرادی که تجربهٔ از دست دادن یک عزیز رو نداشتن، و دیده شدن کتاب من رو به همین هدفم نزدیکتر میکنه.
خوشحالم که تونستم بنویسمش، بعد از مطالعهٔ بالای چهل جلد کتاب در حوزهٔ سوگ و رو در رو شدن خودم با مرگ پدر. خوشحالم که نشر چشمه (دیوار) کتاب رو پذیرفت و خیلی زود چاپ کرد. خوشحالم که تا به امروز تمامی متخصصین روانشناس و روانپزشک که مطالعهاش کردن، مهر تایید به مطالبش زدن. و خوشحالم که تا حالا پیغامهای زیادی دریافت کردم از عزیزان سوگواری مثل خودم که بعد از خوندن کتاب، کمی تسلی خاطر پیدا کردن.
امیدوارم تمام کم و کاستیهای کتاب رو به بزرگی خودتون ببخشید و کتاب بتونه حداقل ذرهای به شما کمک کنه.
این کتاب رو خوندم و با هر خطش اشک ریختم… هر روز بیشتر از دیروز به این درک میرسم که سوگ من هیچ وقت از بین نمیره فقط زندگی شلوغ تر میشه و من مجبور به ادامه دادن میشم…💔
غزاله عزیزم... امیدوارم این کامنت منو بخونی... با خط به خط نوشته هات اشک ریختم و دل سوزوندم برای تو و برای خودم که هر دو پدر از دست داده ایم... غزاله عزیزم، خیلی خوشحالم که برای سوگت به نسبت آماده بودی و بعدش تونستی تا حدی سرپا بمونی... میدونم من میدونم که هرگز، هرگز آدم قبل از، از دست دادن پدر نازنینم نمیشم اما زندگی جریان داره و من اجبار به ادامه ام... گرچه سخت،گرچه ناامید،گرچه بی رویا و آرزو... (من این کتاب رو به دلیل نداشتن حال روحی مناسب، به صورت صوتی گوش دادم، با صدای دلنشین سوگل خلیق عزیز، اما پس از اتمام، نسخه چاپی رو با افتخار خریداری کردم)
پذیرش یعنی قبول کنیم که سوگ خود عشق است و این احساس همیشه در قلبمان خواهد ماند؛ یعنی قبول کنیم ما تغییر کرده ایم و هرگز مثل قبل نخواهیم بود. یعنی بالا و پایین ها را عادی بینگاریم و نترسیم و به اشک هایمان اجازه دهیم جاری شوند و اطمینان داشته باشیم که هر چند شدید باشند اما بند خواهند آمد، درست مثل باران.
با خط به خط این کتاب گریه کردم. این کتاب مرهمی شد روی قلبم، غزاله جان ازت ممنونم.
«سین، سوگ، عین، عشق» کتابی است که با جسارت به سراغ نقطه اتصال میان تجربه شخصی و پژوهش میرود؛ جایی که غم و فقدان نه فقط بهعنوان سوژهای احساسی، بلکه بهعنوان ماده خامی برای تفکر، کاوش و تولید معنا فهم میشود. خانم صدر در این کتاب، تجربه شخصیاش از سوگ را تبدیل به یک مسیر پژوهشی میکند که در آن تجربه زیسته، به دادهای معتبر و قابل تأمل برای مخاطب و حتی برای جامعه علمی بدل میشود. آنچه اثر را ارزشمند میکند، شیوه مواجهه نویسنده با یک امر شخصی است: او نه در دام خودمحوری میافتد و نه روایتش را به یک بازنمایی صرف احساسی تقلیل میدهد. بلکه با ظرافت، لایههای عاطفی، فلسفی و اجتماعی فقدان را میکاود و به ما نشان میدهد چگونه میتوان از دل رنج، مفهومی عمومی و حتی کاربردی استخراج کرد. در مجموع، این کتاب یک نمونه مهم برای علاقهمندان به پژوهشهای تجربهمحور و بینارشتهای است؛ چه در حوزه مطالعات سوگ، چه در کار با روایتهای شخصی و چه برای کسانی که میخواهند بدانند چطور میتوان تجربه فردی را به پژوهش کاربردی و الهامبخش بدل کرد.
سوگ های ما، غیر قابل فهم تر از اون چیزیه که بخوایم راجع بهش حرف بزنیم. سنگین تر از اونه که در قالب کلمات جا بگیره. کلمه چیه دیگه؟ اصلا حرف زدن راجبش زشته. به خاطر اینکه کلمات کوچیک تر و پایین تر از اونن که بخوام به زور با اینا بیانش کنم. سوگ من بخشی از وجودم شده. مثال بزنم؟ مثلا انگار که یه دست اضافی در اوردم. هرجا میرم با من هست، مزاحمه، نمیتونم از شرش خلاص بشم، نمیتونم فراموشش کنم، هیشکی اون دست سوم و نداره که بخواد من و درک کنه، اصلا وظیفه کسی نیست که بیاد مشکلات منو با این دست تازه حل بکنه، به هرحال هرکی بدبختی های خودشو داره، میخوام بخوابم زیرم له میشه، توی مترو شلوغ جا نمیشه، و تنها پیشرفتی که حاصل شده، اینه که از یه جا به بعد وقتی که صبح از خواب پا میشم، به جای فوش دادن به دست سوم، به عنوان یه چیز اضافی، به عنوان یه اتفاق ناعادلانه، قبولش کنم که جزئی از خودمه. قبولش کنم که زندگی قدرتمند هوس کرده این دست و بکنه توی پاچه من، و من هیچ جوره نمیتونم جلوی قلدربازی هاش وایستم. هرروز صبح به جای اینکه ازش متنفر باشم، میگم سلام دست عزیز من. تنفر از سوگ مثل تنفر از خودمه، اون غم دیگه حالا جزئی از من شده، نمیتونم یه روز یهویی بپیچم توی کوچه و فکر کنم که اون حسرت منو گم میکنه. تازه باید به غمم محبت هم بکنم. بهش بگم دست قشنگم، متأسفم که به جای یه دست خیلی معمولی، یه دست خیلی تخمی شدی. این روزا این کتاب و میخوندم. با همه نکاتش موافق نیستم ولی حس خوبی بهم میداد. مثل همون حسی که مدت ها بعد ازینکه تظاهر کردم حالم خوبه و یه دوست صمیمی و قدیمیمو دیدم، یهو زدم زیر گریه و بغلش کردم، چون میدونستم اون منو میفهمه و قضاوت و نصیحتم نمیکنه و میتونم جلوش نقابمو بردارم و یه نفس تازه بکشم. یا حس رهایی فریاد زدن از ته دل توی کوهستان. البته که یه وقتا هم حسرت میخوردم. حسرت چیزایی که توی کتاب بود، ولی من نداشتمشون. غزاله جان، اگه این کامنت و میخونی، بدون که خیلی دوستت دارم و خیلی زیبا با سوگت مواجه شدی.
من پذیرفتم که سوگ هرگز پایانی نخواهد داشت و هرگز مرا رها نخواهد کرد. که سوگ میتواند همسفر من در زندگی ام باشد نه باری بر دوشم .که به جای تلاش برای گذر از سوگ باید زندگی با سوگ را یاد بگیرم همانطور که بابا میگفت : غم های زندگی بیش از شادی هایش است...
واقعا کتابی بود که به نظرم همه باید حداقل یک بار در زندگیشون بخونن و یاد بگیرند که چطور باید با سوگ رو به رو شد خسته نباشید به غزاله صدر عزیز بابت نگارش این کتابِ ارشمند
خیلی آموزنده بود/ کلا دیدم نسبت به سوگ عوض شد … امیدورام برای عزیزانِ زندگیم که سوگ تجربه کردن یا تجربه خواهند کرد مفید باشم دستی کمک کننده و کوشی شنوا باشم
سین سوگ و عین عشق روایت غزاله صدر از بیماری پدرش دکتر حمیدرضا صدر تا مرگ ایشان است. "غم و سوگ پس از مرگ عزیزی که به او عشق می ورزیم هزارتویی پرپیچ و خم است پر از احساسات و افکار و تجربیات چندوجهی و یگانه". مسیری پر از پستی و بلندی،منحصر به فرد و به کلی متفاوت از تصورات رایج جامعه. در این کتاب، نویسنده به خوبی توانسته ارتباط بین سوگ و عشق را به تصویر بکشد. این که هرچقدر رابطهی ما با فرد متوفی نزدیکتتر باشد سوگ ما نیز به همان نسبت بیشتر خواهد بود. به نظرم نقطهی اشتراک کتابهایی که در سوگ عزیزی نگاشته میشود تجربیات شخصی نویسندگان در بیان اندوه و سوگ است بدون هیچگونه سانسوری! در"سوگ مادر" روایت مسکوب از سوگواری و حال خودش نیز چنین بود...! در این کتاب به نحوهی برخورد دیگران با فرد سوگوار و همچنین به نحوهی بیان خواستههای خود فرد سوگوار نیز اشاره شده است. دانستن و به کاربردن این نکات به شدت کاربردی است چون ما در زندگی چه بخواهیم و چه نخواهیم یا در مقام فرد سوگوار و یا در جایگاه همراه در کنار فرد سوگوار خواهیم بود . دانستن این که چگونه کنشی در این میان داشته باشیم هم به سلامت روح خودمان کمک خواهد کرد و هم به سلامت روح دیگران!
برای اولین بار توی عمرم کتابی رو قبل از این که چاپ بشه میخوندم، بینهایت هیجان داشتم و البته میترسیدم از بلایی که قراره با خوندنش سرم بیاد! وقتی غزالهجان متن نهایی رو برام فرستاد یه نفس خوندمش و حسی که به بهش داشتم رو فقط به عنوان یه کاتارسیس عظیییم میشه توصیف کرد. وقتی این کتاب رو میخونید حداقل تا مدتی پاک میشید از حس سنگین سوگهای فروخورده، حتی نمیدونستم برای کدوم غم توی دلم دارم گریه میکنم؟ ولی خالی خالی شدم. حالا چند جلد از این کتاب رو کنار گذاشتم چون بهترین و اثربخشترین هدیهس برای سوگواران. توی همین مدت کم که از چاپ شدنش میگذره از دستم در رفته به چند نفر سوگوار با سوگهای تازه یا کهنه معرفیش کردم و همه چقدر از خوندنش خرسند بودن. این کتاب برآیند سالها مطالعهی دقیق در موضوع سوگئه و تمام چیزهایی که برای خوندنش باید لای صفحات دهها کتاب دیگه بگردید رو یکجا براتون فراهم کرده. ساده ازش نگذرید، روی من که تاثیر بسیار عمیقی داشت، احتمالا روح شما رو هم لمس خواهد کرد.
موقع شروع کتاب فکر نمیکردم با سوگی روبه رو بشم حداقل تا وقتی دارم این کتاب میخونم🙂 ولی مثل همیشه زندگی طبق میل من پیش نرفت و یکی از دوستانم را از دست دادم دوستی که کاش میتونستم محکم بغلش کنم و ازش طلب بخشش بکنم ،غزاله عزیزم یاد و خاطره تو همیشه با من است و صد البته شرمندگی از خودم بابت رفتار های بچه گانه💔 روحت در آرامش دختر خوش قلب امیدوارم هرکجایی الان هستی در ارامش باشی و خشنود✨️🥲
همه ی ما روزی عزیزانمون رو از دست میدیم و روزی اونها مارو… به نظرم این کتاب بسیار زیبا و روان نوشته شده بود و با وجود پرداختن به موضوعات مختلف، انسجام خیلی خوبی داشت و خواننده رو ترغیب به دنبال کردن موضوع میکرد. چیزی که خیلی در مورد کتاب دوست داشتم، روراستی نویسنده در مطرح کردن مسئله ی پیچیده ای مثل تجربه ی سوگ بود و حس همدلی ای که نویسنده با خواننده (و برعکس) برقرار میکرد. روح دکتر صدر عزیز و دوست داشتنی در آرامش باشه غزاله ی عزیزم. بی صبرانه منتظر خوندن کتابهای دیگه ت در آینده هستم💜
دلم میخواد یه نسخه از کتاب رو به همه کسایی که دوسشون دارم هدیه بدم، چه اونایی که تجربه سوگ عمیق داشتن چه اونایی که هنوز نداشتن. انگار که نویسنده با مهربونی آدم رو بغل میکنه و همه چیزایی که نوشته رو مثل یه دوست بهت میگه.🥲🫂😍بی شک خوندنش رو به همه توصیه میکنم
خانم صدرِ جان، به رسم همیشه اول ممنون... ممنون بابت پایداریتون،وجود با ارزشتون و برای مایی که با پدرتون بزرگ شدیم ممنون بابت این که دقیقا یادآور پدرین... کتابتون خارق العاده بود،بسیار به روز،همگام با مقالات و مستند!دقیقا یادآور کلام و اثرات پدر... در کنار مستند بودن کتابتون چون پدر برای من نوعی مورد احترام هست،هزارباره از یادآوری ایشون حالم دگرگون شد... کتاب شما،اثری ارزشمنده برای رویارویی باسوگ یا به قول خودتون یاری رساننده ای پایاست برای گذر از میان سوگ تا رسیدن به پذیرش و زندگی کردن با هاش... باز هم ممنون مانا باشی جان🤍
نوشتن دربارهی این کتاب برایم ساده نیست؛ چون آنچه نویسنده تجربه کرده، برای من هم عیناً اتفاق افتاد. پدر من هم حدود سه سال با بیماری سرطان جنگید، و پس از متاستاز و تومور مغزی، تحت عمل جراحی قرار گرفت، اما دو سه ماه بعد از دنیا رفت.
در این مدت، مادرم تقریباً تمام کتابهایی را که دربارهی سوگ نوشته شدهاند و سنگین و علمیمحض نبودهاند، خوانده بود؛ اما از میان همهی آنها، این کتاب را بیشتر از هر کتاب دیگری به من توصیه کرد. حالا که یک سال و چند ماه از فوت پدرم گذشته، حس میکنم کمکم آمادهام که نه فقط زنده بمانم، بلکه دوباره زندگی کنم. این کتاب کمکم کرد تا پلی بزنم میان گذشتهی پر از اندوه و زندگی تازهای که باید آرامآرام شکل بگیرد.
غزاله صدر در این کتاب با بیانی صمیمی، و با استناد به نقلقولهایی از منابع معتبر دربارهی سوگ، به تجربهی زیستهی خودش و چالشهای عمیق فقدان پرداخته. کتابی انسانی، بیتظاهر و بیادعاست که خیلی ساده، اما مؤثر، دل آدم را میلرزاند. من آن را صمیمانه به تمام کسانی که با سوگِ از دست دادن عزیزی درگیرند، توصیه میکنم.
از همه جهت واقعا عالی بود ولی اون چیزی که انتظار داشتم قبل خوندنش نبود:) در واقع با همون دیدی که کتاب حمیدرضا صدر رو خونده بودم اومدم سراغش، تصورم خاطره، گزارش و توصیف احساسات روزانه بود، اما این بعدش خیلی کم بود و با این دید نباید سراغش اومد، به خاطر همین خوندنش برای من طول کشید چون باید فازم رو عوض میکردم:) کتاب در واقع روانشناسی سوگه، دوست دارم به همه دوستام و عزیزام قبل از این که کسی رو از دست بدن و سوگوار بشن توصیه کنم که این کتاب رو بخونن، یه طوری آماده شده باشن، مقاوم بشن که اون موقع اتفاقا سوگ براشون عین عشق باشه. برای خودم هم این نکته جالب بود که من نمیدونستم کتابایی در این حوزه چاپ شده و چه خبره، اما از وقتی این کتاب رو خوندم اصلا به کتابای این حوزه علاقهمند شدم:) دیروزم از نمایشگاه با امضای خود غزاله صدر خریدم و خوشحالم:)
یک راهنمای زیبا نوشته شده نه تنها برای کمک به کسانی که فقدانی را تجربه کردهاند، بلکه به دوستان و عزیزانی که ممکن است بهترین نیتها را داشته باشند، اما اغلب در حمایت کوتاهی میکنند یا حتی موجب ناراحتی میشوند. درک اینکه عشق و سوگ به طور جدایی ناپذیری به هم مرتبط هستند، کلید یادگیری چگونگی کنار آمدن و حفظ امید حتی در سخت ترین روزها است. نویسنده تجربهٔ شخصی خود را در مورد از دست دادن پدرش مورد بحث قرار می دهد و با تکیه بر مطالعاتش در مورد تصورات نادرست در مورد مراحل سوگواری توضیح میدهد و ابزارهای سازنده تری را برای کمک به مقابله و حرکت به جلو ارائه می دهد.
اگر سوگی رو تجربه کردید؛ این کتاب فقط یک متن نیست؛ همراه و همشانهی شماست در این مسیر سخت و کمک بزرگی برای اینکه سوگتون رو بفهمید، باهاش روبهرو بشید و بتونید در آغوشش بکشید.
کتاب یادآور میشه که آدمها برای چیزی یا کسی سوگوار میشن که زمانی دوستش داشتن و سوگ، دشمن زندگی نیست؛ ادامهی عشقه، فقط در سکوت و غم. این نگاه باعث میشه خواننده، بهجای سرکوب سوگ، بتونه اون رو بهعنوان بخشی شریف و انسانی از تجربهی عشق بپذیره و آگاه باشه که اندوه، نقطهی مقابل زندگی نیست؛ بلکه بخشی از زیستن ماست.
این کتاب همراه من شد تا بعد از ۱۰ سال بتونم برم تو دل سوگم و جزو نوشته هایی بود که خط به خطش واقعی و از ته دل بود و شاید واسه همین انقدر به دلم نشست. چون فهمیدم تو خیلی چیزا تنها نبودم و یه سری از فکرایی که به نظرم احمقانه میومد و فکر میکردم فقط به ذهن خودم رسیده و کسی درکم نمکنه و نمیتونستم کلمه کنم اونارو، تو کلام اومد و حس کردم درک شدم بیشتر از هر وقتی. انگار یه تیکه هایی از همه کسانی که عزیزشون رو از دست دادن به هم وصل میکنه و میفهمن تنها نیستن
این کتاب باید خونده بشه. هر کسی که عزاداره، هر کسی که یکی از اطرافیانش عزاداره، هر کسی که روانشناس یا مشاوره، و هر کسی که عزیز بیمار داره با مشکل لاعلاج باید این کتاب رو مطالعه کنه تا با خیلی از تفکرات جا افتاده اما کاملا اشتباه آشنا بشه. کتاب با تحقیق و مطالعه نوشته شده و بسیار مستند هست. حتما بخونید
کتاب فوقالعادهای بود. متوجه شدم تمام احساساتی رو که تجربه کرده بودم و شاید گاهی به نظر عامه مردم غیرعادی بود، روند عادی سوگواری من برای عزیزانی که از دست داده بودم، هست. خوشحالم که کتاب رو با امضای خود خانم صدر که تجربهی بزرگ عشق و سوگ بزرگ از دست دادن رو داشتن، دارم و به همهی دوستانم توصیه میکنم بخونند.