What do you think?
Rate this book


176 pages, Paperback
«ولی سقف آرزوهایمان هرچهقدر هم کوتاه باشد، دست آخر از آن هم کمتر گیرمان میآید.»
آخرالزمان شده: وسط تابستون، هوا مثل هوای کریسمس شده؛ یه برف عجیبغریب و بیسابقه. توی ژاپن از آسمون قورباغه میباره و توی آمریکا هم دومین زلزله، نجاتیافتههای اولین زلزله رودوباره زیر آوار کشونده!
توی همچین شرایطی، ما با یک قتل طرفیم: قاتلین بدونِ هیچ نشونهای از درگیری، واردِ خونهی مقتولین شدند؛ شاید حتی کلید داشتند. از گاوصندوق دزدی کردند و بعد از شکستنِ عمدی گلدون، با ساکنین خونه درگیر شدند! اول مادرِ خانواده رو کشتند، بعد سراغ پدر خانواده رفتند و در نهایت، فرزندِ خانواده رو جلوی تلویزیون گذاشتند، براش کارتون پخش کردند و احتمالا وقتی صدای خندهی بچهی کوچیک بلند شده، اون رو هم کشتند!
پروندهی عجیبیه مگه نه؟!
پلیس که اعتقاد داره این وقایع فقط یک "حادثه" بوده؛ ولی حالا پرونده رو بهدستِ یک کارآگاه خصوصی میسپارند که بهجای این که باهوش باشه، بینهایت شیاده!
دومین اثر از سهگانهی نیکولایدس که دوباره با ذهن خلاق و آشفتهای که داره، داستان خلق کرده!
داستانی جنایی و معمایی و تاریخی و فلسفی و حتی اسطورهای! [وقتی بهتون میگم این نویسنده ذهن آشفتهای دارید باور نمیکنید؟!]
نیکولایدس ذهن آشفته و شلختهای داره!
بازهم شاهد یک خط داستانیِ معمولی نیستیم! نویسنده از این شاخه به اون شاخه میپره، بارها پیش میاد که وسط تعریف کردنِ یه واقعه، تعریف کردنِ یه ماجرای دیگه رو شروع کنه و بعدش هم دوباره سراغ یه اتفاق دیگه میره!
نیکولایدس همهچی رو به چالش میکشه. از دین گرفته تا هرچیزی که فکرش رو بکنید، حتی راه رفتنِ غرورآمیزِ بانوان باردار هم از دست نویسنده در امان نیست و به سخره گرفته میشه!