Jump to ratings and reviews
Rate this book

سینه‌ریز

Rate this book
کاوه میر عباسی، مترجم کهنه‌کاری است که نام او را با انبوه آثاری که از بزرگان ادبیات جهان ترجمه کرده، به یاد می‌آوریم. اما میرعباسی در تألیف داستان نیز دست به طبع آزمایی زده و چند رمان و داستان کوتاه از او منتشر شده است. نوولای «سینه ریز» اولین رمان کوتاه میر عباسی است که مهارت او را در داستان‌نویسی نشان می‌دهد. مردی میانسال در سالن انتظار یک مطب، اتفاقی دوست دوران دانشجویی اش را می‌بیند و خوشحال از این ملاقات، او را به خانه‌اش دعوت می‌کند تا بعد از سی سال، یادی از ایام قدیم کنند. مرد، اوضاع مالی بسیار خوبی دارد و بدش نمی‌آید این پیشرفت را به رخ هم‌کلاسی قدیمی بکشد. برای همین، سنگ تمام می‌گذارد و برای این ضیافت کوچک، تدارک بسیاری می‌بیند. مهمان اما، مردی تنها و عزب است. روزگار با او نامهربان بوده و هر چه بیشتر، او را به انزوا و کناره‌گیری از جمع سوق داده است. نقاط مبهمی که در گذشته‌ی این دو رفیق وجود دارد، در نهایت مهمانی آنها را به تنش می‌کشاند و باعث برملا شدن رازهای بزرگی می‌شود. نوولای «سینه ریز»، ادای دینی هنرمندانه به سبکی از داستان‌نویسی است که سرآمدش ا.هنری بود؛ داستان روابط عاشقانه‌ای که پایانی غافل‌گیرکننده دارند.

114 pages, Paperback

Published January 1, 2023

5 people want to read

About the author

کاوه میرعباسی

66 books28 followers
کاوه میرعباسی متولد ۱۳۳۴ و دانش آموخته‌ی رشته‌ی کارگردانی سینما و ادبیات اسپانیایی است. میرعباسی بیش از ۴۰ کتاب و مجموعه‌ی داستان را به فارسی ترجمه کرده است.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1 (2%)
4 stars
1 (2%)
3 stars
7 (17%)
2 stars
10 (25%)
1 star
20 (51%)
Displaying 1 - 12 of 12 reviews
Profile Image for Heiran.
32 reviews
March 30, 2024
چرا مترجمهای ما می‌خواهند همه فن حریف باشند؟ مگر مترجمی در ایران چیز بدی است؟ بیشترین پول را دارد و کلی هم منت سر آدم می‌گذارند.
این داستان از تمام زوایا آشغال است. تو را به خدا جلوی میرعباسی را بگیرید تا آبروی خودش را نبرد.
Profile Image for Masih Reyhani.
282 reviews12 followers
April 8, 2024
آقای میرعباسی در ذهنم همیشه در رده‌ی مترجم‌های کاربلد قرار دارند؛ به همین دلیل هم سراغ این کتاب رفتم، اما حقیقتا با قصه‌ی استخوان‌داری روبرو نشدم.

کتاب روایتگر دیدار دو همکلاسی است که پس از ۳۰ سال همدیگر را بطور اتفاقی در مطب پزشکی ملاقات می‌کنند. ناصر دیلمی و داوود پورجمشید. متاسفانه تقریبا هیچ یک از شخصیت‌ها درست و حسابی پرداخت نشده‌اند. ناصر مرد گوشه‌گیری است که در بیست سالگی بخاطر یک سینه‌ریز تا ابد عزب می‌ماند؛ این قضیه شباهتی به دنیای واقعی (حداقل آدم‌بزرگ‌ها!) ندارد و بیشتر برای رده‌ی سنی نوجوانان می‌تواند باورپذیر باشد. یا برای مثال ابتلای داوود به بیماری لاعلاج هم سعی دارد به روشی که احتمالا برای خودمان در نوجوانی آشناست؛ ترحم و توجه خواننده را به داستان جلب کند! شخصیت افشین (پسر داوود) و نحوه‌ی ارتباطش با مادرش، بچگانه است! تصویری که نویسنده از ناصر و داوود ارائه می‌کند تصویر مردانی میانسال است. در جایی از کتاب می‌خوانیم که ناصر، خواهر بزرگتری به نام نسترن دارد که ۶ سال از او بزرگتر است! این خواهر بزرگتر نوه‌ای دارد به اسم پریا! (یعنی پریا نوه‌ی نسترن، خواهر ناصر است.) حال چرا باید این پیرزن مسئول رساندن نوه‌اش به کلاس درس باشد؟! اصلا چرا پریا باید نوه‌ی خواهر ناصر باشد؟ اگر پریا دخترِ خواهرِ ناصر بود، قضیه باورپذیرتر نمی‌نمود؟!

از طرف دیگر موضوع انتقام هم بسیار پیش‌پا افتاده و کلیشه‌ای مطرح شده است. پدری ۳۰ سال پیش در حق دوستش خطایی می‌کند، بعد از گذشت این همه سال، حالا آن دوست بازگشته است تا همان کار (دقیقا همان! بدون هیچ کم و کاستی یا اضافه‌ای!!!) را در حق فرزندِ دوستش بکند؟

کتاب پر است از ایرادات ریز و درشت؛ جمله‌ها و عبارت‌هایی که تکرار می‌شوند (اما نه به زیبایی)؛ برای نمونه ما در طول سال چند بار مگر «ماست‌ها را کیسه می‌کنیم؟!»‌ که در ۱۱۰ صفحه‌ی کتاب، تمامی کاراکترها اقلا یک‌بار «ماست‌ها را کیسه کرده‌اند»؟ این تکرار عبارات واقعا خواننده را دلسرد می‌کند و موجب می‌شود که اثر را جدی نگیرد و صرفا به عنوان اثری که مطالعه‌اش وقت آدمی را پر می‌کند به کتاب نگاه کند.

پی‌نوشت:
تنها نکته‌ی جالب توجه و ارزشمند در مورد این کتاب برای من این بود که آقای میرعباسی که مترجم توانایی هستند؛ در راستای رویای دیرین خود که نویسندگی بوده، قدمی برداشته‌اند. همین!
13 reviews
March 28, 2024
به نظرم بیشتر به درد رده سنی نوجوانان میخورد، از کاوه میرعباسی انتظارم خیلی بیشتر از اینا بود چون به عنوان مترجم خوب میشناسمشون.
Profile Image for Maryam.Nh.
43 reviews40 followers
December 5, 2024
اگه می‌شد، همین یک ستاره رو هم نمی‌دادم. چند بار سعی کردم به چشمه‌های داستان فارسی فرصت بدم. ولی نه واقعاً. فقط به درد این می‌خورن زمان‌های مرده‌ت رو باهاشون بگذرونی و بعد، پشیمون بشی که اگه به دیوار خیره شده بودی چه بسا مفیدتر بود:))) چون که خیلی اعصابم رو به هم ریخت.
Profile Image for Banafsheh Rahmani .
5 reviews4 followers
May 23, 2024
از بدترین کتاب‌هایی بود که تا حالا خوندم. دیالوگ‌های افتضاح، شخصیت‌هایی که اصلا پرداخته نشده، ماجرای ضعیف و غیرمنطقی. هیچ نقطه قوتی پیدا نکردم. ضعف‌های داستان باورنکردنی بود.
Profile Image for Atfiii.
19 reviews7 followers
August 10, 2024
حس خوندم کتاب برام شبیه به خوندن دو صفحه داستان مجلات بود. جالب بود و زود هم تموم شد خوندش.
Profile Image for مهشاد صدرعاملی.
Author 3 books20 followers
January 13, 2025
یک ستاره هم زورم میاد بدم!

از اون دسته داستان‌های «پدر و پسر خوب خلوت کردین!»
بود. دیگه خودتون عمق فاجعه رو درک کنید!:)))
از کاوه میرعباسی هم فقط ترجمه بخونید.
Profile Image for Reyhane Nakhaei.
17 reviews1 follower
August 11, 2025
همیشه به تمامی کتاب ها فرصت اثبات خودشون و دادم… همیشه بر این باور بودم که هر کتابی می شود نکته ای مثبت درونش کشف کرد و همان نکته دلیل خواندنم‌میشود.
از نظر من سطحی بودن با بد بودن فرق دارد. مورد ها پیش آمده که رمانی یا کتابی هم سطحی و هم بده… این از آن دسته می باشد. ولی بیشتر سطحی بودنش برام جای تعجب داشت. انگار که داشتم یکی از تمرینات نویسندگی نوآموزی را می خوانم. درسته که این کتاب یک طبع آزمایی برای جناب میرعباسی است ولی… طبع آزمایی تا سطحی قابل قبول می شود. این داستان بلند رسما شبیه یک‌ تمرین نویسندگی است که قرار است اصلاح شود حتی… و هنوز این اصلاحات اعمال نشده.
سالیان پیش دوره هایی با عنوان نویسندگی داستان ( بلند و‌ کوتاه) شرکت کردم…‌اون‌ کلاس ها هیچوقت باعث نشد من نویسنده بشم ولی‌ باعث شد یه خواننده خوب بشم… با یک دید دیگه به رمان ها و داستان ها نگاه کنم… دوست دارم چند تا مورد که اون سال ها یادم مونده رو اینجا بیان‌ کنم.‌ اولیش اینکه تا اونجایی من یادم میاد هیچ امری در داستان نباید بی دلیل و استدلال منطقی باشد جوری که خواننده به خودش بگوید خوب‌که چی…. در سینه ریز بسیاری چیز ها بی دلیل‌جلوه می کردن و بُلد ترین آن ها این بود که چرا پورجمشید‌ اصلا اون گردنبند و برداشت؟ شاید بشه یک جواب سطحی به این سوال داد… مثلا کلا شخصیت پردازی داوود یک فرد شوم و‌ بد ذاته… ولی باز منطقی نیست… باز حداقل برای من سواله اصلا چرا باید اون روز اون گردنبند و برداره… دومین چیزی که از اون سال ها یادمه اینکه در داستان ها‌ نویسنده باید کمی خلاقیت به خرج دهد و اطلاعات را سرسری و به صورت پشت سر هم‌ با پاراگراف های طولانی به خواننده ندهد… اصلا از‌‌ نظر من جلوه خوبی هم ندارد. داستان را سطحی نشان می دهد. در این کتاب قبل و‌ بعد هر گفت و‌گو و دیدار که صورت می‌گرفت بالغ بر‌ سه چهار صفحه پشت سر هم اطلاعات در‌ مواردی بیهوده داده میشد که باز من به خودم می گفتم خوب که چی…
مورد دیگه ای که در این داستان نظرم و‌‌ جلب کرد‌‌ نمادگرایی بود. سعی شده بود داستان نماد داشته باشه مثلا سینه ریز‌ نماد همون مهره مار یا خوشبختی بود که داوود انگار از ناصر دزدیده و باعث‌شده بود ناصر تا اخر عمرش اون‌ مهره مار زندگیش و نداشته باشه تا خوشتبخت بشه… شاید این ایده، ایده ی خوبی باشه ولی توی داستان در‌نیومده بود… به طرز عجیبی مسخره به نظر می آمد. آن هم فقط بخاطر نابلد بودن نویسنده در بیان زیبای مطلب…
مورد دیگه ای که در این داستان من و متعجب کرد اغراق عجیب غریب در همه چی بود… اینهمه اغراق برای چی؟؟؟؟ برای اینکه خواننده بهتر حس کنه؟ راه های دیگه ای هم برای انتقال احساسات به خواننده است… به عنوان مثال، پسر خانواده چرا اینقدر با‌ اغراق توصیف شده بود جوری که نه تنها خواننده هیچ گونه احساس همدردی نمی‌کرد با شخصیت بلکه بدش میومد… مثلا من واقعا دوست داشتم بگم بسه دیگه.. فهمیدم افشین خیلی احساساتی… غیر واقعی قرار نیست بشه دیگه… با اینکه غیر واقعی شده بود. من آدم‌هایی و‌میشناسم که در حد افشین احساسات دارن و پسر هم هستن ولی اصلا مثل افشین رفتار نمی کنن.. شاید از سوی نویسنده دلیل و منطقی برای رفتار های شخصیت باشه ولی توسط خواننده احساس نمیشه و این جای کار میلنگه… در رفتار های پورجمشید هم اغراق های خیلی بدی شده بود ولی باز نسبت به افشین بهتر و قابل تحمل تر بود…
تنها دلیلی که من به این داستان به جای یک ستاره دو ستاره دادم صحنه ای هستش که داوود در پارک نشسته و با اون رفتگر حرف میزنه.. اشکال زیاد داره ولی باز منظور و خوب می رسونه…
Profile Image for Mohammad.
3 reviews
April 1, 2025
با یک داستان فارسی که کاملا بارها دیده و شنیده و خونده شده روبرو هستیم
یعنی اینکه انفاقاتی که در حین داستان رخ میده برای تولین بار نیست که میخونی اما این باعث نمیشه کتاب رو جلو نبری و بذاری کنار دوست داری تا آخرش پیش بری
هرچند تحویل نگرفتن سینه ریز یکم کلیشه ایه از نظر من
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Ketabkhoram.
82 reviews3 followers
June 11, 2024
داستان خیلی جالب و خواندنی نبود؛ شخصیت‌هایش به دل نمی‌نشستند؛ یعنی نمی‌شد به عنوان یک آدم واقعی آنها را تصور کرد؛ برای مثال تناقض در رفتارهای داوود برای من پذیرفتنی نبود...
Profile Image for Ray.
8 reviews
September 15, 2024
یا خدا
این چی بود دیگه 🤦🏻‍♀️
1 review
November 24, 2025
خیلی ساده بود نمیدونم خیلی چیزا کم داشت تا بتونه به یک کتاب پخته تبدیل بشه
Displaying 1 - 12 of 12 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.