کتاب حاضر به موضوع مهم «پاتوقهای فرهنگی در ایران از آغاز تا امروز» میپردازد. در فصل نخست، تعریف پاتوق، تاریخچۀ پاتوق و پاتوقنشینی در ایران، انواع و اقسام پاتوقها، قهوهخانهها بهعنوان نمادی کامل از پاتوقهای سنتی، و دیگر انواع پاتوقهای فرهنگی آمده است. در فصل دوم، بهتفصیل دربارۀ نامونشان و نوع کافههای روشنفکری در دهههای قبل از انقلاب و نقش آنها در جریانهای ادبی بحث شده است. در فصل سوم، پدیدۀ نوظهور «کافهکتاب» در دورۀ نزدیک به ما بهعنوان ترکیبی از دو مقولۀ کافه و کتاب، که جانشین کافههای روشنفکری شده، مورد بحث قرار گرفته است.
ششم فروردین 1403 صبح یک روز بارانی قدمهایم پیادهروی انقلاب را میشمرد. چتر را بر در هر مغازهای میفشاندم و داخل میشدم. کتابها در آغوشم طبقهطبقه میشد. یکی از همین کتابها کتاب «کافههای روشنفکری» بود. شب سرم را تکیه دادم به تیرکی آهنی در چهارراه استانبول. باز به دنیای خیالم دعوت شدم. مردم و ماشینها را در پرانتزی قرار دادم. خیره به آسفالت و نورهای نئون، در خیالم همۀ شاعران و هنرمندان و متفکران سالهای ماضی قدم برمیداشتند تا به کافهای برسند. به کافه فردوس، نادری، رزنوار و ... صادق هدایت و مسعود و فرزاد و رضا براهنی و خسرو گلسرخی و و و خیرهتر میشدم تهران را دوباره با آجرهای ادبیات میچیدم. برای من همیشه تهران طعم ادبیات دارد. با ظن خود یارش میشوم و خودم را به آن چهرهها و حرفها میسپارم. بخش زیادی از کتاب را در سفر خواندم و آرزو داشتم دنبال تکتک آن کافهها و خیابانها بروم اما افسوس که مجال تنگ بود. خیالم را به برگهای این کتاب سوق دادم و تصاویر و خاطرات را ملموستر زیستم. نویسنده از عهدۀ تحت تأثیر قرار دادن خوانندگان بهخوبی برآمده بود. پس تحت تأثیر قرار گرفتم و آرزو کردم دفعۀ بعدی مراجعهام به تهران دِینی به کافههای روشنفکری آن نیز داشته باشم.
این کتاب را به همۀ کسانی که به خواندن و خیال کردن و به یاد کسی بودن علاقه دارند، توصیه میکنم.