نیمهشب نُهم بهمن سال ۱۳۵۲، مردی پیکر نیمهجان زنی جوان را به بیمارستان میآورد. مرد ادعا میکند که زن نامزد اوست و تصادف کردهاند. پرستار اما به گفتههای این جوان شیکپوش شک میکند. بدن و مخصوصاً صورت زن پر از کوفتگی و جراحت است و فکش خردشده. زن مطلقاً حرفی نمیزند و در حالتی نیمه اغما قرار دارد. با دستور رئیس بیمارستان پلیس میآید و مرد را بازداشت میکند. او انوشیروان رزاقمنش است؛ یکی از ثروتمندترین افراد تهران و از معاونین بلندپایهی وزارت خارجه. در بازپرسی مشخص میشود زن، منیژه حجازی نام دارد. دختر ارتشبد حجازی، رئیس سابق ستاد مشترک ارتش.
پرونده واقعاً پرونده جذابی بود. یکی از جنجالیترین و جذابترین پروندههای پهلوی دوم. نویسنده تلاش زیادی کرده بود که هر دیتایی که وجود داره رو جمعآوری کنه. بخش اعظم این کتاب، اختصاص داده شده به همین اطلاعات، مثل بررسی نامههای مقتول به متهم و یا مصاحبههایی که سالیان بعد با پزشک های پزشکی قانونی انجام شده یا گزارشات دادگاهها و مجلات و مطبوعات. توی بیست سی صفحه پایانی نویسنده که گویا خاستگاه روزنامه نگاری داره وارد زمین میشه و فراتحلیلهای خودش رو ارائه میده و تلاش میکنه تئوریهای جدیدی رو با توجه به بازماندگان اون پرونده بررسی کنه. در مجموع برای من که به ترو کرایم علاقه دارم جذاب بود. البته میشد شیوه نثر و داستانگویی و ترتیب ارائه اسناد رو بهتر کرد. همین مطلب باعث میشه که من حداکثر لذتی که میتونستم از پرونده ببرم رو دریافت نکنم. نویسنده ادعا میکنه که توی این مدت به منیژه حجازی و حالات روحیش خیلی نزدیک شده اما این نزدیک شدن رو نمیتونه توی کتاب با مخاطب داشته باشه. البته که ایده و تئوری ای که نویسنده توی ده صفحه آخر مطرح میکنه واقعاً عحیب و حیرت انگیزه.
هشدار: خطر اسپویل ممنون از نشر خوب و تیم آقای مستقیمی برای گردآوری مجموعه بازپرسی و خانم حنجنی نویسنده این اثر. موضوع انتخابی خیلی جذاب بود و پایان غافل گیر کننده ای داشت، با این حال من فکر میکنم هنوز خیلی جا داشت تا به پایان برسد. آیا نویسنده هیچوقت اونقدر پیگیری کرد که ببیند آیا متهم از خودش اطلاعات و یادداشتی به جا نگذاشته؟! یا نکته آخر برای خودشان هم آنقدر غافلگیر کننده بوده که مطلب را در اوج به پایان رساندند؟! اینکه نکته آخر چطور و از کجا پیدا شد؟! آن شخص یا اشخاص در حال حاضر کجا هستند؟ (این نقد بر کتاب آقایان علیه آقایان هم وارد بود، که در ریویو آن ذکر کردم. جالب اینجاست که در کتاب میتوانی مرا بکشی خانم هنجنی از نویسنده کتاب مذکور نقل قول میکند که مطالب جدیدی درباره آقایان پیدا کرده، اما بعد از چاپ کتاب :) مشکل دیگری که ممکن است در این مدل نوشتار جستارگونه رخ دهد ارائه ایده ها و نظرات شخصی نویسنده است که ممکن است ذهن مخاطب را درگیر جزئیات فاقد اهمیت کند. برای مثال خانم هنجنی طی یک ایده شخصی مطرح میکند که شاید گل هایی که انوش میفرستاده بخاطر مادر جوان خانه بوده.. خواننده ناخواسته در ادامه به دنبال نکته ای در این باب میگردد، اما... خلاف این امر نیز صادق است، نویسنده میتوانست بیشتر به تحلیل جامعه و واکنش های آن زمان به این اتفاق، بپردازد. (مانند کتابِ خیابان گاندی، ساعت پنج عصر) با این وجود من خواندن کتاب را پیشنهاد میکنم و امیدوارم این مجموعه و تحقیقات ادامه دار باشد.