شاید اگر آنیل بیخیال امتحانکردن راههای جدید میشد هیچوقت به آرزویش نمیرسید، اما او از آن بچههاییست که برای رسیدن به خواستهشان هزار جور نقشه میکشند و هزار و یک روش را آزمایش میکنند و بالاخره...
خواستن، توانستن است به روایت این کتاب فسقلی و از دید آنیل کوچولویی که عاشق بستنیه و میخواد بستنیهای روزانهش رو خودش تأمین کنه. در این راه به آب و آتیش میزنه تا به آرزوش برسه. روشهای رسیدن به این امر خوشمزه، جالب بود و نقاشیها هم چشمنواز بودن.
پ.ن: سرزمین و تورم هم مهمه تا لحاظ شه! اونوقت باید ببینم بازم میتونستی اینقدر مفتکی بهش برسی یا نه. شاید نباید کتاب کودک رو با این دید بخونم و بذارم دل بچه خوش باشه که به جایی میرسه. ولی طفل معصوم باید بدونه که گاهی خواستن، نتوانستن است.
من از کتاب های دیگه این نویسنده خیلی بیشتر لذت بردم و حس میکنم خلاقیت نویسنده در اون کتاب ها مثل «بهترین بودن» یا «شهر کج» بیشتر بود.
دراین کتاب هم به تلاش اشاره شده بود و اینکه از کار های خیلی جزئی و دم دستی مثل مشق دیگران رو نوشتن تا کار های دور از ذهن مثل نگهداری از حیوانات برای به هدف رسیدنش استفاده میکرد جالب بود.
استفاده از اصطلاحات هم نکته مثبت این کتاب بود که غیر مستقیم به ضرب المثل ها و عبارت های رایج اشاره میکرد و به خوبی هم توضیح میداد مثل اینکه پدرش از صبح تا شب برای پول در آوردن می دود یا اینکه مادرش گفت اگه میخواهید کسی را سیر کنی به او ماهی گرفتن یاد بده.
من حس میکنم نکته منفی این کتاب غیر ایرانی بودن تصاویر باشه مثلا استفاده از ساز ها ( زمانی که اتاقش رو به نوازنده ها اجاره داده بود) از سازهای غیر ایرانی مثل گیتار و ویولون استفاده شده بود. یا لباس مامور هایی که موقع مسابقه دو از محل مسابقه بیرون میبرنش، من رو به یاد پلیس ها و مامورهای آمریکایی انداخت.