What do you think?


فرهنگ چیست؟
30 pages
First published January 1, 1943
About the author
احمد کسروی
53 books217 followersAḥmad Kasravī
Born in Hokmabad (Hohmavar), Tabriz, Iran, Kasravi was an Iranian Azari. Initially, Kasravi enrolled in a seminary. Later, he joined the Persian Constitutional Revolution. He experienced a sort of conversion to Western learning when he learned that the comet of 1910 had been identified as a reappearance of Halley's comet. He abandoned his clerical training after this event and enrolled in the American Memorial School of Tabriz. Thenceforward he became, in Roy Mottahedeh's words, "a true anti-cleric."
It was in Tbilisi where he first became acquainted with a wide spectrum of political ideas and movements, and he soon was employed by the government of Iran in various cultural posts.
A prolific writer, Kasravi was very critical of both the Shi'a clergy and of the policies of the central government. He had liberal views on religion, was a strong supporter of democracy, and expressed them in satirical pamphlets like What Is the Religion of the Hajis with Warehouses? that infuriated many readers. His views earned him many powerful enemies such as Ayatollah Khomeini.
His detailed account of the Constitutional Revolution still stands out as one of the most important sources on the events, even though Kasravi was a teenager at the time of the revolution and cannot claim the full authority of a contemporary witness that his writing at times suggests.
Kasravi is known for his solid research work on the ancient Azari language and origin of the Azerbaijani people. He showed that the ancient Azari language was an offshoot of Pahlavi language. Due to this discovery, he was granted the membership of London Royal Asiatic Society and American Academy.
Arguing that ancient Azari language had been closely related to Persian language and the influx of Turkic words began only with the Seljuq invasion, Ahmad Kasravi believed that true national language of Iranian Azerbaijan was Persian and therefore advocated the linguistic assimilation of Persian in Azarbaijan.
In 1927-8 Ahmad Kasravi led the way in establishing the ancestry of the Safavids dynasty with the publication of three influential articles and disputed the validity of the `official' Safavid family tree contained in the Safvat al-Safa, and argued convincingly that the ancestors of Shaykh Safi al-Din, who founded the Safavid Order (tariqa), were indigenous inhabitants of Iran and were of pure Aryan stock. Today, the consensus among Safavid historians is that the Safavid family hailed from Persian Kurdistan.
On March 11, 1946, while being tried on charges of "slander against Islam," Kasravi and one of his assistants were knifed and killed in open court in Tehran by followers of Navvab Safavi, a Shi'a extremist cleric who had founded a terrorist organization called the Fadayan-e Islam (literally Devotees of Islam). The same group had failed in assassinating Kasravi earlier in April 1945 in Tehran. Ayatollah Borujerdi and Ayatollah Sadr[who?:] issued fatwas for killing Ahmad Kasravi
Born in Hokmabad (Hohmavar), Tabriz, Iran, Kasravi was an Iranian Azari. Initially, Kasravi enrolled in a seminary. Later, he joined the Persian Constitutional Revolution. He experienced a sort of conversion to Western learning when he learned that the comet of 1910 had been identified as a reappearance of Halley's comet. He abandoned his clerical training after this event and enrolled in the American Memorial School of Tabriz. Thenceforward he became, in Roy Mottahedeh's words, "a true anti-cleric."
It was in Tbilisi where he first became acquainted with a wide spectrum of political ideas and movements, and he soon was employed by the government of Iran in various cultural posts.
A prolific writer, Kasravi was very critical of both the Shi'a clergy and of the policies of the central government. He had liberal views on religion, was a strong supporter of democracy, and expressed them in satirical pamphlets like What Is the Religion of the Hajis with Warehouses? that infuriated many readers. His views earned him many powerful enemies such as Ayatollah Khomeini.
His detailed account of the Constitutional Revolution still stands out as one of the most important sources on the events, even though Kasravi was a teenager at the time of the revolution and cannot claim the full authority of a contemporary witness that his writing at times suggests.
Kasravi is known for his solid research work on the ancient Azari language and origin of the Azerbaijani people. He showed that the ancient Azari language was an offshoot of Pahlavi language. Due to this discovery, he was granted the membership of London Royal Asiatic Society and American Academy.
Arguing that ancient Azari language had been closely related to Persian language and the influx of Turkic words began only with the Seljuq invasion, Ahmad Kasravi believed that true national language of Iranian Azerbaijan was Persian and therefore advocated the linguistic assimilation of Persian in Azarbaijan.
In 1927-8 Ahmad Kasravi led the way in establishing the ancestry of the Safavids dynasty with the publication of three influential articles and disputed the validity of the `official' Safavid family tree contained in the Safvat al-Safa, and argued convincingly that the ancestors of Shaykh Safi al-Din, who founded the Safavid Order (tariqa), were indigenous inhabitants of Iran and were of pure Aryan stock. Today, the consensus among Safavid historians is that the Safavid family hailed from Persian Kurdistan.
On March 11, 1946, while being tried on charges of "slander against Islam," Kasravi and one of his assistants were knifed and killed in open court in Tehran by followers of Navvab Safavi, a Shi'a extremist cleric who had founded a terrorist organization called the Fadayan-e Islam (literally Devotees of Islam). The same group had failed in assassinating Kasravi earlier in April 1945 in Tehran. Ayatollah Borujerdi and Ayatollah Sadr[who?:] issued fatwas for killing Ahmad Kasravi
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
January 28, 2022
نمیدونم شناخت آقای کسروی درباره چکامه سرایان این دیار
از مولانا و خیام و سعدی گرفته تا دیگران چقدر بوده و در چه بستر سیاسی شکل گرفته
ولی بنا بر شناختی که از ایشون دارم
با روحیه نوگرای و بازگشت به ایرانشهر ایشون
سخنانشون در بن سیاسی جای گفتگوی و بگرت گذاری بسیار داره.
بنده نادان در این زمینه نه پشتوان ایشان و نه در برابر ایشون هستم
فردی دانا و آگاه به رویدادهای اجتماعی آن دوران این نسک رو نوشتن و ارزشگذاری بر فرادید ایشون باید سپرده بشود به استادانی که در زمینه فرهنگ در برابر سخنان آقای کسروی گام برداشتند.
پدیده های سیاسی اون زمان شاید براستی آوندی بوده بر ایشان که مردم و همبودگاه ایران رو به سمتی نو رهنمون سازند.
مینهگان(ایدئولوژی) ایشان شاید مسیر رسیدن به آن فرهنگ راستین گمشده ایرانی را، هرچند نه کامل، آسانتر کنند.
از مولانا و خیام و سعدی گرفته تا دیگران چقدر بوده و در چه بستر سیاسی شکل گرفته
ولی بنا بر شناختی که از ایشون دارم
با روحیه نوگرای و بازگشت به ایرانشهر ایشون
سخنانشون در بن سیاسی جای گفتگوی و بگرت گذاری بسیار داره.
بنده نادان در این زمینه نه پشتوان ایشان و نه در برابر ایشون هستم
فردی دانا و آگاه به رویدادهای اجتماعی آن دوران این نسک رو نوشتن و ارزشگذاری بر فرادید ایشون باید سپرده بشود به استادانی که در زمینه فرهنگ در برابر سخنان آقای کسروی گام برداشتند.
پدیده های سیاسی اون زمان شاید براستی آوندی بوده بر ایشان که مردم و همبودگاه ایران رو به سمتی نو رهنمون سازند.
مینهگان(ایدئولوژی) ایشان شاید مسیر رسیدن به آن فرهنگ راستین گمشده ایرانی را، هرچند نه کامل، آسانتر کنند.
August 16, 2021
فقط میتوانم به مذهب بازگردم و با اعجاب تمام فریاد بزنم: «یا ابالفضل!». نماند از لیچار که بارِ خیام و مولانا و سعدی و حافظ نکرد. مشخصاً شناخت درستی روی آنها نداشته؛ گرنه اینچنین آنها را با دلایل مضحکی نمیکوبید. فرهنگی که کسروی از آن میگوید، حتی نطفهاش هم بسته نمیشود، چه برسد به آن که به ثمر بنشیند و میوهی درستی ندهد.
September 11, 2011
این دفتر گذشته از «فرهنگ» ، معنی راست یک رشته کلماتی را پرسیده و سپس خود شرح میدهد. کلماتی که هر روز صدها بار بکار میرود و بیشتر ما گمان داریم میدانیم ولی نمیدانیم (دانستن به معنی راست آن). کلماتی مانند «دانستن» ، شعر ، ادبیات ، نیرو(ی مردم) ، روزنامه ، میهنپرستی ، دمکراسی ، حزب ، که اینها خود به تنهایی آگاهیهای پراهمیتی است :
«میهنپرستی آنست که بیستملیون مردمی که در یک کشور میزیند نخست درمیان ایشان پیمانی باشد که همدستی نمایند و در پیشامدها پشتیبان یکدیگر باشند. اگر به کرمانی یا خوزستانی آسیبی رسید ، آذربایجانی و گیلانی و همگی دیگران همدردی نمایند و اگر در خراسان گرفتاری پیش آمد مازندرانی و گیلانی و همگی دیگران به یاری شتابند ، همگی این کشور را خانهی خود شناخته دست بهم داده بآبادی آن کوشند ، و در راه نگهداریش از جانفشانی بازنایستند. بنیاد میهنپرستی آن «ورجاوند پیمان باهم زیستن» است که مردم هر کشوری باید باهم دارند و این یک چیز بسیار ارجداریست که آبادی کشور و آسایش ملیونها خاندانها جز در سایهی آن نتواند بود ...».
«مشروطه [=دمکراسی] بهترین گونه از گونههای سررشتهداری [=حکومت] است. چیزی که هست مشروطه پذیرفتن یک کشور تنها با آن نیست که یک قانون اساسی نوشته شود و یک پارلمانی باز شود. برای پایدار گردیدن مشروطه در یک کشور ، بیش از همه ، باید توده معنی مشروطه را بفهمد و آن را بخواهد و خود را شایندهی[=لایق] آن گرداند. زندگانی در زیر یوغ پادشاهان خودکام با زندگی آزاد در یک کشور مشروطه دو تاست. برای این ، شایستگی دیگری میخواهد. مردمی که به شورش[=انقلاب] برخاسته با پادشاه خودکام میجنگند و مشروطه میخواهند ، این جنگ و شورش معنایش آنست که میخواهند دست آن پادشاه را کوتاه گردانیده ، مردمْ خودشانْ کشور را راه برند ...».
یکی از برجستگیهای نوشتههای کسروی نکاتی است که صدها تن از سرجنبانان کشور در طول قرنها با آن مواجه بوده ولی درنیافتهاند. مثلاً هزاران کس رباعیات خیام یا دیوان حافظ را از این سر تا آن سر بارها خوانده ، تصحیح کرده یا برآن شرح نوشته ولی «بدآموز» و زیانمند بودن آنها را نفهمیدهاند.
در این کتاب یک رشته از آن نکتهها را میبینیم. مثلاً :
«بهترین دلیل باینکه از گرد آمدن مردم پراکندهاندیشه نیرو پدید نیاید حال مردم ایرانست. این مردم بیستملیون در این کشور گرد همند و در زیر نام ایرانیگری بهمبستگی میدارند ، و با اینحال نیرویی درمیان نیست ، چرا که اندیشهها و خواستهاشان پراکنده است».
«فرهنگ که بایستی روانهای جوانان را نیرومند گردانیده ، فهمها و خردهای ایشان را بکار اندازد ، وارونهی آن را نتیجه داده روانهای جوانان را هرچه ناتوانتر گردانیده ، خردها و فهمهای آنان را بیکاره میگرداند. ...
اکنون میخواهیم بگوییم که نتیجهی این کار وزارت فرهنگ آن میشود که جوانانی که از دبیرستانها و دانشکدهها بیرون میآیند و درمیان توده زندگی آغاز میکنند بیشتر ایشان (نه همگیشان) ، راهنماشان در زندگی جز هوس و خودخواهی نیست ، و این خود زیان بس بزرگیست» ... وزارت فرهنگ چون یکسره بوارونهی بایای[وظیفه] خود رفتار میکند ، ناچاریست که از کارش نتیجهی وارونه پدید آید ، ناچاریست که بجای سود ، زیان در دست باشد. ...
یکی از کارهایی که میبایست وزارت فرهنگ انجام دهد این میبود که درمیان درسهای خود از دبستان گرفته تا دانشکده ، معنی زندگانی آزاد دمکراسی و سودهای آن را به نورسان یاد دهد و اندیشهها و سَهِشهای[احساسات] آنان را با میهنپرستی و دلبستگی بکشور و زندگانی تودهای بپرورد ، و بایایی[وظیفه] را که هر کسی در برابر کشور و توده میدارد بآنان بفهماند. از آنسو همیشه در کوشش باشد که پندارهای پست کهن را که در کتابها و دلها آکنده شده از میان برد. جلو چاپ آن کتابها را گرفته بجای آنها کتابهایی را که با زندگانی نوین مشروطه و دمکراسی سازگار باشد چاپ کرده رواج دهد. ...
این میبود یکی از کارهای ارجداری که بایستی انجام گیرد. ولی وزارت فرهنگ درست بوارونهی این رفتار کرده است. از یکسو شما در سراسر درسهایی که وزارت فرهنگ بنورسان و جوانان میآموزد ، یادی از معنی مشروطه و میهنپرستی و از اینگونه چیزها نتوانید یافت. ...
از اینسوی چنانکه گفتیم وزارت فرهنگ یگانهبایایی که برای خود شناخته این بوده که بدآموزیهای کهن و سراپا زیان زمانهای تیره و پریشانگوییهای شاعران چاپلوس دربارهای خودکامگی را (که بایستی از میان برده شود) نگه دارد و رواجش را بیشتر گرداند ، و مغزهای جوانان و نورسان را با آنها بیاکند».
«میهنپرستی آنست که بیستملیون مردمی که در یک کشور میزیند نخست درمیان ایشان پیمانی باشد که همدستی نمایند و در پیشامدها پشتیبان یکدیگر باشند. اگر به کرمانی یا خوزستانی آسیبی رسید ، آذربایجانی و گیلانی و همگی دیگران همدردی نمایند و اگر در خراسان گرفتاری پیش آمد مازندرانی و گیلانی و همگی دیگران به یاری شتابند ، همگی این کشور را خانهی خود شناخته دست بهم داده بآبادی آن کوشند ، و در راه نگهداریش از جانفشانی بازنایستند. بنیاد میهنپرستی آن «ورجاوند پیمان باهم زیستن» است که مردم هر کشوری باید باهم دارند و این یک چیز بسیار ارجداریست که آبادی کشور و آسایش ملیونها خاندانها جز در سایهی آن نتواند بود ...».
«مشروطه [=دمکراسی] بهترین گونه از گونههای سررشتهداری [=حکومت] است. چیزی که هست مشروطه پذیرفتن یک کشور تنها با آن نیست که یک قانون اساسی نوشته شود و یک پارلمانی باز شود. برای پایدار گردیدن مشروطه در یک کشور ، بیش از همه ، باید توده معنی مشروطه را بفهمد و آن را بخواهد و خود را شایندهی[=لایق] آن گرداند. زندگانی در زیر یوغ پادشاهان خودکام با زندگی آزاد در یک کشور مشروطه دو تاست. برای این ، شایستگی دیگری میخواهد. مردمی که به شورش[=انقلاب] برخاسته با پادشاه خودکام میجنگند و مشروطه میخواهند ، این جنگ و شورش معنایش آنست که میخواهند دست آن پادشاه را کوتاه گردانیده ، مردمْ خودشانْ کشور را راه برند ...».
یکی از برجستگیهای نوشتههای کسروی نکاتی است که صدها تن از سرجنبانان کشور در طول قرنها با آن مواجه بوده ولی درنیافتهاند. مثلاً هزاران کس رباعیات خیام یا دیوان حافظ را از این سر تا آن سر بارها خوانده ، تصحیح کرده یا برآن شرح نوشته ولی «بدآموز» و زیانمند بودن آنها را نفهمیدهاند.
در این کتاب یک رشته از آن نکتهها را میبینیم. مثلاً :
«بهترین دلیل باینکه از گرد آمدن مردم پراکندهاندیشه نیرو پدید نیاید حال مردم ایرانست. این مردم بیستملیون در این کشور گرد همند و در زیر نام ایرانیگری بهمبستگی میدارند ، و با اینحال نیرویی درمیان نیست ، چرا که اندیشهها و خواستهاشان پراکنده است».
«فرهنگ که بایستی روانهای جوانان را نیرومند گردانیده ، فهمها و خردهای ایشان را بکار اندازد ، وارونهی آن را نتیجه داده روانهای جوانان را هرچه ناتوانتر گردانیده ، خردها و فهمهای آنان را بیکاره میگرداند. ...
اکنون میخواهیم بگوییم که نتیجهی این کار وزارت فرهنگ آن میشود که جوانانی که از دبیرستانها و دانشکدهها بیرون میآیند و درمیان توده زندگی آغاز میکنند بیشتر ایشان (نه همگیشان) ، راهنماشان در زندگی جز هوس و خودخواهی نیست ، و این خود زیان بس بزرگیست» ... وزارت فرهنگ چون یکسره بوارونهی بایای[وظیفه] خود رفتار میکند ، ناچاریست که از کارش نتیجهی وارونه پدید آید ، ناچاریست که بجای سود ، زیان در دست باشد. ...
یکی از کارهایی که میبایست وزارت فرهنگ انجام دهد این میبود که درمیان درسهای خود از دبستان گرفته تا دانشکده ، معنی زندگانی آزاد دمکراسی و سودهای آن را به نورسان یاد دهد و اندیشهها و سَهِشهای[احساسات] آنان را با میهنپرستی و دلبستگی بکشور و زندگانی تودهای بپرورد ، و بایایی[وظیفه] را که هر کسی در برابر کشور و توده میدارد بآنان بفهماند. از آنسو همیشه در کوشش باشد که پندارهای پست کهن را که در کتابها و دلها آکنده شده از میان برد. جلو چاپ آن کتابها را گرفته بجای آنها کتابهایی را که با زندگانی نوین مشروطه و دمکراسی سازگار باشد چاپ کرده رواج دهد. ...
این میبود یکی از کارهای ارجداری که بایستی انجام گیرد. ولی وزارت فرهنگ درست بوارونهی این رفتار کرده است. از یکسو شما در سراسر درسهایی که وزارت فرهنگ بنورسان و جوانان میآموزد ، یادی از معنی مشروطه و میهنپرستی و از اینگونه چیزها نتوانید یافت. ...
از اینسوی چنانکه گفتیم وزارت فرهنگ یگانهبایایی که برای خود شناخته این بوده که بدآموزیهای کهن و سراپا زیان زمانهای تیره و پریشانگوییهای شاعران چاپلوس دربارهای خودکامگی را (که بایستی از میان برده شود) نگه دارد و رواجش را بیشتر گرداند ، و مغزهای جوانان و نورسان را با آنها بیاکند».
September 17, 2010
از لطف خالی نیست
Displaying 1 - 4 of 4 reviews




