در عین سادگی و گاهی خام دستانه و احمقانه بودن از دید نمایشی و بیان نمایشی چقدر گستردگی معنایی و مفهومی داشت و تاثیراتی که از طرف شرق بر تئاتر غرب گذاشته شده به خوبی رگه هایش مشخص بود. به طور مثال در نمایشنامه دوم یکی از شخصیتها با تماشاچیان صحبت میکند که به طور مشخص شکستن دیوار چهارم و تاثیرش بر سبک برشتی است.
یک. خوبها فقیرند و قبل از موعدِ مرگشان میمیرند. بدها ثروتمندند و تا آخرین فرصت عمرشان زندگی میکنند. خدایان از نیرومندان میترسند و با ضعفا بدرفتاری میکنند؛ میگذرانند که بدی به راهش ادامه دهد. دو. ساده، روان و دوستداشتنی. طنز نمایشنامهٔ دوم “یک روزِ خاطرهانگیز برای آقای «وو»ی دانشمند” را دوست داشتم.
نمایشنامه های بدی نبودند اما جذاب و فوق العاده هم نبودن... جزو اون کتابهایی بود که خوندن یا نخوندنشون تفاوتی تو زندگیم ایجاد نمیکنه. کاش ترجمه درجه یک خانم گلستان سهم کتابهای بهتری میشد که ترجمه نشده یا بدترجمه شدن...
ترجمه به نظرم خوب بود ولی به طور کلی انگار نمایشنامههای چین قدیم جذاب نیستن. شایدم این دو نمایشنامه اینطوری بودن. به هر حال اصلا تجربه لذتبخشی نیست خوندنش. از جنبه تاریخ بخونید اگه خواستید.
“Kuan han/ching, c.1240–c.1320, Chinese playwright of the Yuan dynasty. He resided mainly in the capital Ta-tu (Beijing), where he acquired a reputation as a libertine. Of his 63 plays, 21 survive; six are incomplete or fragmentary. Most concern virtuous women who endure grave injustices without complaint, or whose moral integrity and intelligence bolster weak-willed men; three adventurous historical romances also remain.”