گوگول از خدایان سبک گروتسک هست. اغراقهای شدید برای به رخ کشیدن پوچی و به تمسخر گرفتن نظام بوروکراتیک تقریباً در تمام داستانهای گوگول دیده میشه. اینکه یک «دماغ»¹ از صورت یک فرد جدا میشه و زندگی مستقلش رو آغاز میکنه، صاحب قدرت میشه و مردم بهش احترام میذارن، چون در منصب قدرت هست (حتی اگر میخواهد دماغ باشه!)، چیزی نیست که در کتابهای دیگه دیده باشید! این مال خودِ خود گوگول هست و خیلی خوب از پس این سبک خاصش براومده.
بله، یک دماغ ممکن نیست از بدن جدا و صاحب شخصیت بشه، اما این بیاهمیتترین موضوع در داستان هست! اگر در داستان به دنبال این هستید که همه چیز یکبهیک در واقعیت رخ بدن، کتابهای گوگول انتخاب خوبی برای شما نیست...
«بازار مکاره» از داستانهای کوتاهتر گوگول تشکیل شده. بعضیها بسیار عالی هستند و برخی دیگه (برای من) معمولیتر بودند، مثل «کالسکه».
ترجمهٔ کتاب جا داشت بهتر باشه، اما همین هم قابل قبوله. رادیو گوشه داستانهای این کتاب رو به صورت تکبهتک با راویان مختلف صوتی کرده که یکی از یکی بهتر بود.
1. در نگاه فروید، دماغ نماد فالوس هست و با این نگاه میشه تحلیلهای جالبتری از این داستان داشت!
یکشنبه 2 فروردین 405, 22 MAR, روز بیست و سوم جنگ ــ خوانش دوم