این کتاب به نوعی ادامه داستان قبلی نویسنده "گرگهای دوندر" است و روایتی حیرت انگیز از همراهی و همنوایی گرگ و چوپان و سگ و گله و دزد به منظور به هم ریختن بیشتر صحرا. جوانی به غور میرسد. ابتدا به قهوه خانهای سر میزند و بعد به پیرمرد دانا و محافظهکاری آشنا میشود که سخت مهماننوازی را دوست دارد. اما کم کم، میبیند آرامش این مملکت خیلی هم طبیعی و پایدار نیست. بر این سرزمین، حکومتی مقرر است اما به تر و خشک دست نمیزند دقیقا مثل خود افغانستان. حاکم اصلی انگار جمعه بولاغ است که شلاق به دست میتواند مردم را تنبیه کند و به خیر و شر داوری کند. بعدا به نظر میرسد خود او اجیر حاکم دیگری است و در حقیقت حاکمان اصلی چند جنگسالار هستند که آیین حکومتداری میراثی این سرزمین را خوب بلدند. کتاب برداشتهای زیادی از 《تاریخ منم تیمور جهانگشا》 دارد.
شاید آن زن دلاور، جمیله، نمادی باشد از زیباییهای افغانستان؛ و شاید سیامک هروی با به تصویر کشیدن گوشهای دورافتاده از این سرزمین، میخواسته چهرهی واقعی افغانستان را به جهانیان نشان دهد. شهری که هروی از آن مینویسد، غور است. تصویری از شهری که در اصل نمایانگر حقیقت خود سرزمینم، افغانستان، است. سرزمین دلاورانی که با خونشان از این سنگها و صخرهها مراقبت کردهاند.
شاید در نگاه اول، داستانی عاشقانه به نظر برسد، اما نه؛ این روایت چیزی فراتر از آن است: داستان تاریخ، اسطوره، شجاعت. داستان جمیلهای که تیمور شاه را به زمین انداخت و تیمور شاهی که به شجاعتش آفرین گفت. و داستان حیرتانگیزی از همراهی و همنوایی گرگ و چوپان و سگ و گله و دزد... برای بههم ریختن شهری که تاریخ را به دوش میکشد: غور.
داستان با آمدن پرویز به این شهر آغاز میشود. مردی که همه دار و ندارش را از دست داده، اما با وجود همهی خطرات، کار در این قریهی دورافتاده از شهر غور را میپذیرد. او با پا گذاشتن به این روستا، با مردی آشنا میشود که عاشق تاریخ سرزمینش است. کسی که غور را سرزمین جمیله مینامد و خود را از نوادگان او میداند. پرویز دل به دختری میدهد که در کوههای کمرسبز رشد کرده، با طبیعت الفتی دارد و دلش به کتابها گرم است. ولی اینجا موضوع عشق نیست؛ هدف، از بین بردن گرگهاییست که در تاریکی به دنبال طعمه میگردند.
اگر بخواهم صادقانه بگویم، در ابتدا کتاب برایم کلیشهای جلوه کرد. اما حقیقت چیزی متفاوت بود. شاید عاشق داستان نشدم، اما نمیتوانم انکار کنم که قلم نویسنده در توصیف صحنهها فوقالعاده است. گاهی آرزو میکردم کاش تمام کتاب فقط همین توصیفها باشد. و پایان داستان؟ انتظارش را نداشتم، نه برای چنین روایتی.
تا جایی که فهمیدم، این کتاب ادامهایست بر اثر دیگر سیامک هروی به نام گرگهای دوندر. امیدوارم بتوانم آن را هم بخوانم؛ شاید پردههای بیشتری از تاریخ سرزمینم کنار برود.
اگر به رمانهایی علاقه دارید که تاریخ، اسطوره، و جامعه را در بستر روایتهای محلی به هم میدوزند، این کتاب برایتان تجربهای متفاوت خواهد بود.