ژان باتیست تاورنیه، جهانگرد فرانسوی، در سال ۱۶۰۵ در پاریس به دنیا آمد. سفرهای او به ایران میان سالهای ۱۶۳۲ تا ۱۶۶۸ م. صورت گفت (در مجموع ۹ بار به ایران سفر کرد. شش مرتبه مستقیما به ایران آمد و سه بار در بازگشت از هند، به ایران وارد شد) نخستین سفرش در زمان سلطنت شاه صفی، نوه شاه عباس بزرگ و سفرهای دیگرش در زمان شاه عباس دوم و شاه سلیمان (صفی دوم) بود. سفرنامه تاورنیه حاوی اطلاعات ارزشمندی درباره روحیات و شیوه زندگی مردم، شیوه حکومت و کشورداری صفویان، نظام اقتصادی کشور، اشخاص مهم مانند میرزا تقی اعتماد الدوله و صدر اعظم شاه عباس اول و شاه صفی، محمد بیگ اعتماد الدوله، علی مردان خان (حاکم قندهار)، میرزا ابراهیم وزیر مالیه آذربایجان همچنین اطلاعاتی درباره بسیاری جزئیات مانند گلها، میوهها، حیوانات، ساختمانها، مذهب، آداب و رسوم، بیماریها، زمان سنجی، میهمانیها، خوراکیها، ازدواج، راهها، وسایل حمل و نقل و....، نیز برخی رویدادهای سیاسی ایران در دوران یاد شده است. سفرنامه تاورنیه در اصل، در پنج کتاب به زبان فرانسوی منتشر شد. این کتاب در ایران با ترجمه ابوتراب نوری (منظم الدوله) انتشار یافت. چاپ دوم با بازنگری دو بخش پایانی ترجمه پیشین توسط حمید ارباب شیرانی در سال ۱۳۳۶ منتشر شد. همین چاپ تا سال ۱۳۶۹ سه بار دیگر نیز تجدید شد. اینک ترجمه مجددی از تمام متن اصلی آن به چاپ رسیده است. کتاب با طرحهایی از نقاشیهای آثار تاریخی اصفهان و شهرهای ایران در دوره صفوی همراه شده اما فاقد نمایه است.
خواندنِ سفرنامه ی تاورنیه را بسی خوش آمد. بازخوانیِ رفتارمان در بازه ی سه پادشاهِ صفوی و شناختِ درست تری که از آن دست داد سبب می شود تا بیشتر بدانیم که اکنون چگونه روزگار می گذرانیم. خرافه پرستی و شخصیت پرستی و ستم کاریِ آن زمان را می شود تا اندازه ای فهمید چرا که باید از دریچه ی زمانه ی خودش متوجه اش بود اما این زمان را چه؟ نمی دانم. با این همه دلیری و سرزمین دوستیِ هر کدام از آن پادشاهان هم ستودنی ست؛ همان پادشاهانِ عیاش و زبا نباره و غلام باز و اما تلاشی که برای بر کشیدن این سرزمین داشته اند سببی نیست تا با هر انگ تمام رشته ها را پنبه نکرد؟ این رویکرد و دست آویزی بوده است برای تخریب و بی شکل کردن تاریخ و روایت هایی که داشته ایم که باید تاریخِ بازمانده را پاک کرد مخدوش کرد قلب کرد تا بشود از نو تاریخی تازه و سراسر نیرنگ نوشت تا بشود به سادگی با یک انگ تمام یک دوران را با خاک یکی کرد! شگفتا باری خوب است بدانیم شراب فراوان نوشیده می شده است و ملت عیش مدام می کرده اند و بیهوده نبوده که شراب شیراز را اینهمه ستایش کرده اند و این حتا می شود معیاری باشد بر آنچه که ما پیشینه ی مذهبی و خیالی خود انگاشته ایم، کوتاه کنم. در این سفرنامه شرحی خواندنی از آداب رفتار شیوه ی زندگی و حکومت داری و تجارت و روابط خارجی و شناخت شهرهای شیراز و بندرِعباس و جزیره ی هرمز هم هست و توصیفی از راهِ ارتباطی ازاصفهان به جزیره ی هرمز. و همه انگار گویی فیلمی مستند را تماشا می کنی و شگفت زده هستی از آن چه که پیش از این بر ما می گذشته است. و این ارزشی ست که این منتن برایم دارد. این توانایی در تصویر کردن یک سرزمین سر آخر حرفم این نیست که چه بوده ایم و چنان بوده ایم که تلاشم این است که بدانیم چرا اکنون این گونه ایم! این انزوای درک ناشدنی سرچشمه اش کجاست؟ در حالی که رونق و مراوده های میانِ ملت های دیگر آن زمان را چگونه می شود چنان راه برد که پس از چهارصد سال در بدشکل ترین قوراه ی خودمان در گندابی از نادانی تقلا می کنیم
برخی صفحه ها که شاید بعدتر سبب بازگشتم به متن بشود 22 در باب شراب و گوناگونی آن در مُلک ایران و شرح شرابخانه ی شاهی 188 شرحی درباره ی سلوک شاه عباس کبیر و شاه صفی و شاه عباس دوم و شاه سلیمان 276 منزلگاه های راه از قزوین تا قندهار
به تمام كساني كه به تاريخ ايران علاقه دارن توصيه ميكنم اين كتاب رو بخونن. كتابي بسيار مهم با نكته هايي طلايي در مورد ايران و جامعه ايراني در زمان صفوي كه ميشه گفت هسته تشكيل دهنده ايران امروزي ست. نويسنده علي رغم اشتباهاتي كه در فهم بعضي مسائل داشته و تحيلي هاي ضعيفي كه مخصوصا در تاريخ و هنر ارائه داده باز هم در مجموع توصيف هاي دقيقي ارائه داده. توصيف هاي دقيقي از ساختار جامعه صفوي، دين و فرهنگ، هنر ، اقتصاد، صنايع ،معماري و…. به ما ميده كه اطلاعات بسيار بسيار ارزشمندي رو شامل ميشه.
البته بايد توجه داشت كه براي فهم دقيق تر جامعه صفوي و ايران قديم، نبايد به نوشته هاي اين كتاب اكتفا كرد به دليلي كه نويسنده در جاهايي اشتباه كرده كه خود خواننده در حين خواندن بعضاً متوجه اون اشتباهات خواهد شد.
نویسنده دقت بالایی در امور ندارد ودر جاهایی بصورت واضح اشتباه میکند ولی صرف نظر از این مطلب. اطلاعات جالب و بعضا بامزه ای نقل میکند. استبداد و خشونت پادشاهان صفوی هم نکته ایست که بسیار تکان دهنده است. در یک مورد چون زنان شاه میل به خوردن شراب نداشته اند به دستور شاه به آتش انداخته میشوند. نویسنده ایران و فرهنگ آن را به شدت تحقیر میکند. اصفهان را قصبه میخواند. وباغهای شیراز را بی ارزش میشمارد و مدام در حال مقایسه ایران با فرانسه است.
ما نيز مردمى بوده ايم و هستيم . صفويه را بايد شناخت اگر ايران امروز و مردم اش را مى خواهيم بشناسيم . خواه از ديد فرنگى خواه از ديد ايرانى. بدا ملتى كه ثبت خرده فرهنگ هايش را به دست اجنبى سپرد.