در تاریخ هر سرزمینی، اگر زخمِ تاراجی بوده از غارت حافظه بوده، نه غارت شهرها.
آدمهای دوقصهای در دو ساعت مختلف زندگی میکنند. زمان برایشان با عقربههای دو ساعت متفاوت میچرخد و در یک زمان به دو زمان وصلند. گاهی زمان جلو نمیرود و آنها را به گذشتهای که از آن بیرون افتادهاند برمیگرداند و گاهی هم ساعتشان زمانی را که هنوز نیامده تیکتاک میکند. بعضی از این دوقصهایها، در یک فرار رو به جلو، در همان فرودگاه عقربهها را میکَنند تا مطمئن باشند نمیتوانند خاطرهای را به یاد بیاورند، غافل که این ساعتْ بدون عقربه هم کار میکند.
لیسانس ادبیات فارسی و نیز لیسانس ادیان و عرفان از دانشگاه تهران دارد. این نویسنده تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی ارشد در رشتهٔ ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی ادامه میدهد. مجموعه شعر «تو با خرس سنگینتر از کوه رقصیدهای» را در سال ۱۳۸۷ توسط نشر قو چاپ میکند. پنج سال بعد، رمان «روزحلزون» را توسط نشر چشمه منتشر میکند. رمان «ناتمامی» را در سال ۱۳۹۵ (نشر چشمه) چاپ میکند.
دیکتاتورها و حکومت های خودکامه جدای از تمام شباهت هایی که در شیوه و عمل دارند دارای یک ویژگی مشترک مهم هستند و اون هم رنج و دردی است که به واسطه حکمرانی اونها زندگی چند نسل گرفتار اون میشن.مثل زندگی های تمام بی پدران این کتاب. مدت ها بود که داستانی اینجور میخکوبم نکرده بود و نتونسته بود ولع خوندن که نه چشیدن کلمات تک تک بخش هاش ها رو به جانم بندازه جوری که نتونم کتاب رو زمین بذارم تا تموم بشه. فصل فصل کتاب حرفی برای گفتن داره.پر از حرف هایی که بعد از خوندن باعث میشه به فکر فرو برین و تامل کنید. نویسنده دست به کار بزرگی میزنه و اون هم خلق دنیای مخصوص به خودش و جای دادن اون در دل دنیای واقعی است.کار بسیار سختی که از ترس ناتمامی، اکثر نویسنده ها از اون فرار میکنن ولی اینجا نویسنده با آغوش باز به استقبال این ریسک رفته و موفق هم شده. داستان، داستان جدال بی پایان پدران و فرزندانه. اینبار در نزدیکی و در دل تاریخ سیاه معاصر ما. در دل انقلابی که قرار بود باعث نزدیکی قلب ها و زندگی ها به هم بشه ولی فقط باعث بغض و خشم و کینه و مرگ شد. نویسنده بدون هیچ عجله ای تکه تکه های داستان رو کنار هم قرار میده تا به فاجعه انتهای داستان برسه ولی کیه که ندونه این داستان هنوز هم بازه و این رنج که قدمتش به پهنای تاریخه ،هیچ وقت برنده ای نداشته و این خلاصه تمام رنج ها است. شخصیت های اصلی کتاب اونقدر خوب ساخته و پرداخته میشن که انگار پدران ما هستند و زندگی ما بوده که روایت شده البته با رنج و درد بیشتر و این چیزی نیست جز قدرت قلم نویسنده. نویسنده ای که مثل اسلاف خودش به رسم این چند دهه گرفتار در نکبت این سرزمین، مجبور به رفتن شد تا بتونه بنویسه فقط همین. و چقدر خوشحالم که هنوز هم پیوندش درون این خاکه و هنوز هم تک تک کلماتش رنگ و بوی همین خاک رو میده.این هم طنز تلخ زندگی ما است که در کنار رنج های بزرگ گاهی برای حقوق پیش پا افتاده هم در حال جنگیدنیم و این جنگ ها انگار که نقطه پایانی ندارن. باید از نویسنده تشکر کنم که داستان گفت و روایت کرد.اون هم از دل تاریخ همین سال های پر از رنج که انگار میزان سیاهی درد هاش چند برابر شده و نقطه روشنی هم در انتهای اون دیده نمیشه. ممنونم خانوم عبدی که از نوشتن دست نکشیدید و ما رو هم شریک شنیدن داستان آیدا و امین و بقیه کردین. خوشحالم که بدون ترس و خودسانسوری برای ما مینویسین و امیدوارم باز هم برامون از درد های مشترک روایت کنید.شاید اینجوری بشه این برهه سیاه تاریخ رو کمی آسان تر طی کرد و امیدوار باشیم به عمر ما هم قد بده و در نهایت روشنایی رو ببینیم.
رمان «پدران و بیپدران» یکی از آثاری بود که از خوندنش شگفتزده شدم. یک نثر جذاب و از اون جذابتر یک قصه کاملا مهندسی شده که حتی یک جاهایی حسودی میکردم که کاش این رو من نوشته بودم و کاملا مشخص است که زهرا عبدی اشراف کاملی به ادبیات و جهان داستان دارد که البته در خود رمان هم جا به جا به این جهان داستان و این که اساسا قصهای در کار است (یا باید باشد!) اشاره کرده و پایان کتاب رو هم در واقع شروع قصهای جدید بنا کرده. کتاب از دیدگاه دوم شخص روایت میشود که داستان بر اساس مجموعه ایمیلهای دو نفر، یادداشتهای شخصی و حتی گاهی بریدههای روزنامه روایت میشود که به نظرم خیلی انتخاب جذابی بود برای این داستان ولی همه این چیزهای خوب برای من تا چهارپنجم کتاب بود و گویا نویسنده در یکپنجم پایانی هم فرم روایت رو جا به جا از دوم شخص به اول شخص تبدیل میکند و باز بر میگردد و هم قصهای را که به زیبایی تا آنجا که شاید بشود گفت حدود ۳۷۰ صفحه بود به سمت دیگری میبرد که واقعا برای من عجیب بود. !خطر اسپویل! (و البته نظرات شخصی!!!) نویسنده داستان پیچیده دو نفر را روایت میکند به نوعی زندگیشان به هم گره خورده و هر دو مشکلاتی جدی با پدرانشان (بخوانید نسل گذشته) دارند. هر دو پدر دارند ولی هر دو در رنج عمیق بیپدری به سر میبرند و به نوعی هم دنبال راه چاره و شکستن این طلسم رابطه پدر-فرزندی هستند ولی داستانی که به زیبایی شما رو میتونه با خودش همراه کنه و البته جا به جا هم با زیبایی این روابط را با اسطوره پیوند میده به ناگهان در پایان تبدیل به یک ماجرای عاشقانه بین دو نفر میرسد و داستان پدرها به خصوص پدر آیدا روی هوا میماند و. آیدا بر اثر یک اتفاق سوار پرواز PS-752 میشود و داستان با این که داستان دیگری از دادخواهی شکل گرفته به پایان میرسد. پایانی بینهایت تلخ برای داستانی که در ذات خودش تلخ بود ولی بینهایت شیرین تعریف شده. انگار نویسنده نتوانسته از موقعت پرواز اوکراینی و اون فاجعه که حالا حالاها باید دربارهاش گفت و نوشت، به عنوان یک وسوسه بگریزد و کلا اتفاقات پایان داستان انگار به زور به داستان چسبیدهاند که کاش نویسنده سر داستان خودش میماند. در پایان باید بگویم خواندن »پدران و بیپدران» به شدت توصیه میکنم حتی با این که یکپنجم پایانی را دوست نداشتم ولی خب من دوست نداشتم شاید شما دوست داشته باشید و به این کتاب به عنوان یک تجربه ادبی مدرن نگاه کنید که بسیار لذتبخش است.