Jump to ratings and reviews
Rate this book
Rate this book
Book by Keen, Sam

Paperback

First published June 1, 1967

Loading...
Loading...

About the author

Sam Keen

69 books148 followers
Sam Keen was an American author, professor, and philosopher who is best known for his exploration of questions regarding love, life, wonder, religion, and being a male in contemporary society. He co-produced Faces of the Enemy, an award-winning PBS documentary; was the subject of a Bill Moyers' television special in the early 1990s; and for 20 years served as a contributing editor at Psychology Today magazine. He was also featured in the 2003 documentary Flight from Death.
Keen completed his undergraduate studies at Ursinus College in Collegeville, Pennsylvania, and later completed graduate degrees at Harvard University and Princeton University.
Keen was married to Patricia de Jong, who was a former senior minister of First Congregational Church of Berkeley, United Church of Christ, in Berkeley, California.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
5 (12%)
4 stars
19 (48%)
3 stars
12 (30%)
2 stars
2 (5%)
1 star
1 (2%)
Displaying 1 - 7 of 7 reviews
Profile Image for Seyed Hashemi.
240 reviews100 followers
May 27, 2026
3.5
دسته‌بندی‌های بی‌معنا؛
«آنها -همۀ آنها - اینگونه فکر می‌کنند» راهی برای فرار از تفکر!

0- کتاب «گابریل مارسل» از سم کین از جمله کتاب‌های تک‌نگاری در باب اندیشمندان است که قصد دارند به صورت مقدماتی اندیشه‌های اساسی و مهم آن متفکر را شرح دهند. از جمله کتاب‌هایی‌ست که علاوه‌بر توفیق در معرفی و بیانِ مباحث مقدماتیِ این اندیشمند، توانست به صورت عالی، «مسئله/راز(به بیان مارسلی» اندیشمند مورد بررسی را نشان بدهد و اهمیت آن را نیز شرح بدهد.
ترجمۀ کتاب که توسط مصطفی ملکیان انجام شده است نیز ترجمه‌ای عالی‌ست که البته در برخی برابرنهادها می‌توان بحث‌هایی را انجام داد. البته هیچ‌جای متن این مورد باعث نشده است که کژتابیِ معنایی خاصی در متن رخ بدهد، اما از سال 75 که برای اولین بار ترجمۀ این کتاب آمده است بر سر بسیاری از این برابرنهادها در متون ترجمه شده بحث‌های جدی‌ای شکل گرفته است. برای داوریِ بیشتر در مورد ترجمه باید متن را به صورت تطبیقی مورد بررسی قرار داد که من این مورد را انجام نداده ام. صرفا زبان فارسیِ متن بسیار مفهوم و آراسته بود و در جایی از متن نبود که مشکلی به چشم بزند.

1- «فلان متفکر نیهیلیست است»، «فلانی با توجه به اینکه ماتریالیست است باید فلان نظر را داشته باشد»، «اگزیستانسیالیست‌ها که بیسار» و این دسته از گزاره‌ها که «آنها فلان اند پس فلان گونه نیز هستند» راهی‌ست برای نشناختن دیگران و متفکران.
تفکر کلیشه‌ای/قالبی (stereotype) و لیبیل زدن شاید برای گذران زندگیِ روزمره لازم باشد؛ تقریبا همان‌طور که کانمن (2018) در «تفکر سریع و کند» نشان می‌دهد. برای مثال وقتی قرار است از خیابان رد بشویم، و ماشینی با سرعت به سمت ما می‌آید وقت تامل و اندیشه نیست که:
«خب، یک بنز دارد به سمت من می‌آید، ماشین خوبی است و لاکچری - مدل‌اش را تشخیص نمی‌تونم بدم. به نظر شش سیلندر است (از کجا این راه فهمیدم؟ از سرعتِ بالایی که به سمت من می‌آید یا صدای موتور؟) و راننده نیز عینک آفتابیِ برازنده‌ای دارد. عهههه، پرنده ریده است روی پنجره؛ معلوم است هنوز کارواش نرفته است. حال باید چه کنم؟»
در این شرایط، باید در لحظه فرار را بر قرار و تامل ترجیح داد (یعنی به صورت خودکار ترجیح خواهید داد). تفکر قالبی یا برچسب‌گذاری یک روش برای آسایش ذهنیِ انسان‌هاست که لازم نباشند در تمام لحظات و قدم‌ها، تمام موارد را به دست تدقیقِ عقلانی بدهد. اما در مباحثِ مواجهه با دیگری‌ها، مواجهه اخلاقی با دنیا یا انسان‌ها و یا شناخت اندیشه‌های دیگری، این تفکر قالبی ره‌زن اندیشه و رویه‌ای غیراخلاقی خواهد بود. «انسانیت‌زدایی/Dehumanization»، نفیِ دیگری، رفتارهای نژادپرستانه، رفتارهای قبیله‌ای و فرقه‌ای، عدم درک دیگری، مشاجرات روزمره، سرکوب و ترس از آزادی، تحجر و دگماتیسم و عدمِ امکانِ همدلی در فهم از جمله عوارض ناشی از تفکر قالبی است در جاهایی است که تامل ضروری است.

تفکر قالبی چه ربطی به کتابی در موردِ «مارسل» دارد؟
مارسل از جمله متفکرهایی است که «مرزِ بشریت» و جنگ‌های جهانی را دیده است. جایی که بشریت به کمک ابزار تکنولوژیک توانست به سرعتی شگفت، میلیون‌ها نفر از اعضای خود را به کام تلخ‌ترینِ مرگ‌ها بکشاند (برای مثال، در جنگ جهانی اول برای اولین بار بشر بمب‌باران هوایی را تجربه کرد و چشید ترس و وحشت مرگی که از آسمان زندگی را به چالش می‌کشد). شاید به ابزاری، این «امکانِ کشتارِ وسیع» دچار تعلیق شده باشد، اما این نافیِ مرزِ نابودیِ بشریت نیست. این فضای مالامال از مرگ - جهانی در جنگ - از علل مهمی در برآمدن فلسفه‌های قرن بیستم بوده است، از مرگ‌آگاهیِ هایدگری گرفته است، تا چرخش‌های فکری ویتگنشتاینی، برآمدن دوباره فلسفه‌های اگزیستانسیالیستی و نهیلیستی، هنر مدرن و شالوده‌شکنانه و بسیاری جنبش فکری و هنریِ دیگر.
مارسل که این جهانِ بر لبۀ تیغ را دیده بود، در اندیشه خود تلاش کرده است ماهیتِ وجودی را نشان بدهد که «انسانی که با گوشت و استخوان خود درگیر جهان است» دقیقا چگونه با این جهان درگیر است. حال، همان‌طور که در ابتدای این کتاب گفته شده است و در ادامۀ کتاب نیز واضح است، مارسل نه متفکری متاله-مسیحی است، نه متفکری اگزیستانسیالیست و نه همواره روشِ پدیدارشناسانه دارد. او متفکری است که در تفکر تشخص و فردیت دارد و باید با اندیشۀ او مواجه شد نه آنکه با قرار دادنِ او در کلیشه‌ها از تلاش برای فهم او سر باز زد! یعنی فلسفۀ اگزیستانسیالیستیِ مسیحی-الهیاتیِ مارسل با رویه‌های نو-سقراطی به نظر نمی‌رسد که آنچنان به یاسپرس و هایدگر نزدیک باشد، و یا فلسفۀ کامو و سارتر و دیگران!

2- چرا این کتاب را خواندم؟ با یکی از دوستان قرار بر همخوانیِ کتابی در موردِ «پل ریکور» به قلمِ «کارل سیمز» (از سری کتاب‌های «متفکرینِ انتقادیِ راتلج») داشتیم/داریم. در ابتدای دوران فکریِ ریکور که او نیز تلخی‌های بشری در قرن بیستم را چشیده است، در دوران سختِ زندگیِ خود به کتاب‌های مارسلِ رجوع کرده بود و مفهومِ «راز» در اندیشه مارسل برای او جذاب بوده است. این اشاره و بیانِ موارد دیگر، باعث شد که به سراغ این کتاب بیایم که با گابریل مارسل آشنا بشوم. نکتۀ مهم این است که در این کتاب مفهومِ «راز» در فلسفۀ گابریل مارسل را به خوبی شرح می‌دهد.
در ادامه، برخی مفاهیم و عبارات قابل تامل در کتاب را خواهم آورد و چیزهایی در حاشیۀ آنها خواهم گفت.

3. طبق برداشت مارسل، فلسفه باید از فضایی بین‌الانفسی(به ترجمۀ ملکیان)/بیناسوژگانی/بین‌الاذهانی/Intersubjective آغاز شود. نه از یک منِ اتمیزه شده و تنها؛ یعنی از آن منی که تا به خود می‌آید در ارتباط با «دیگری» است.
حال، تامل‌های مارسل بر خلاف رویه‌های ایدئالیستی (برای مثال در فلسفۀ کانت و هگل) در فلسفۀ آلمانی که گویی در موردِ یک نفسِ ناطقه (عقلانی/همان انسان) محض حرف می‌زند که مستقل از درگیری با جهان می‌توان به صورت کامل مجرد و انتزاعی به تامل بپردازد، از انسانی درگیر با جهان حرف می‌زند. اما در فلسفۀ مارسل انسان، انسانی است درگیر با جهان و مشخصا مصیبت‌های جهان - یادتان بیاید مارسل فیلسوفِ جنگ است - انسانی که درگیریِ عینی و واقعی با جهان دارد (همین ایده بسیار درخشان است و هر فیلسوفی که تلاش کرده است وجه بدن‌مند و عینیِ تجربۀ انسانی را به درون فلسفۀ خود راه بدهد، امکاناتی از فلسفه را آزاد کرده است که پای فلسفه را به دیگر دیسیپلین‌ها وارد کرده است. فلاسفه‌ای مانند موریس مرلو-پونتی!). مارسل «در طلبِ فهمِ ساختار تجاربِ مشترکِ [انسان‌ها]» است.
حال، فلسفۀ مارسل از شرایط اضطراب آغاز می‌شود و تلاش می‌کند تا با یافتنِ تجارتِ مشترک انسانی، امکانِ تعامل معنی‌دار و پرمایه میان افراد را ممکن کند تا از این مسیر آن پناهگاهِ امن و آرام انسانی را یافت کند.

4. از مسائل/رازهای ابدیِ فلسفه و اندیشه که در قرن 20 مهم بوده است، پرسشِ «انسان چیست؟» است. بر اساس فلسفۀ مارسل «آدمی باید به مثابۀ یک شخص تمام بیندیشد، نه به مثابۀ یک ناظر بی‌گوشت و خون که فقط پروای عالم دارد» و انسان علاوه بر عقلانیت رانه‌های عملِ دیگری مانند احساس و غریزه دارد و انسان موجودی است که دست به «عمل» می‌زند. حال نمی‌توان موضعی ایدئالیستی و محض گرفت و به صورت منظومه‌وار و تام مباحثِ انسانی را شرح داد زیرا که آن درگیری‌های بنیادین انسان (به زبانِ مارسلی) «مسئله» نیستند که توسط تفکر عقلانی، مفهومی و انتزاعی به صورت کامل به فراچنگ آیند بلکه «راز»هایی هستند که باید به صورت پرمایه بررسی شود و امید داشته باشیم بتوانیم سویه‌هایی از آن را نشان بدهیم. «انسانِ هستیدار/exsiting ناتوان است از اینکه نظرا از چشم‌انداز الهی [تام] به اشیاء و امور بنگرد.» فعالیتِ فلسفی یک «گفت‌وگوی» مشارکتی میان انسان‌های گوشت و استخوان داری است که با جهان درگیر اند.


بسیار بیشتر از فلسفۀ مارسل می‌توان گفت، اما اکنون این متن را ادامه نمی‌دهم. اما اگر بتوانم و تاملاتِ مارسلی را بیشتر پیگیری کنم و بیشتر بنویسم، آن را مفید خواهم یافت. به نظر، مارسل فیلسوفی است که خواندنِ آن فراتر از یک بازیِ فکری است؛ با فلسفۀ مارسل می‌توان حتی مسیرِ شخصیِ فراچنگِ آوردن تجربۀ زندگیِ زیسته را یافت. شاید مارسل جایی در پشت‌کار فکری من داشته باشد. امیدوارم پس از ریکور، دوباره به مارسل بازگردم و این متن را تکمیل کنم. فعلا انقدر را نوشتم که کار را شروع کرده باشم و امیدوارم بتوانم آن را تکمیل کنم.

پی‌نوشت: متن را بازخوانی نکرده ام، شاید ایرادهای نگارشی و ویرایشی در آن باشد. اگر متنِ مقدماتی و ویرایش نشده را می‌خوانید، بابت اشتباه‌های احتمالی من را معذور دارید.
Profile Image for Zahra Dashti.
453 reviews124 followers
September 24, 2019
به گابریل مارسل علاقه مند شدم. برخلاف بقیه اگزیستنسال هایی که آثارشون رو تا الان خوندم ، در ناامیدی ناشی از عدم قطعیت خودش رو غرق نمی کنه. بلکه شگفتی و حیرت رازگون هستی رو به یادمون می آره و جوابی برای حرکت می ده. امیدی برای ادامه و چیزی والاتر برای زندگی!
از ترجمه اما خیلی گله مندم. پر طمراق و پر تکلف! انگار مترجم بیشتر از اینکه در پی ارائه بهترین و ساده ترین راه انتقال مفهوم از زبانی به زبان دیگه باشه می خواسته توان ادبی خودش و تلفظ صحیح واژه ها و استفاده از واژه های غیرمعمول در ادبیات روزمره رو به رخ بکشه. چاپ اول مال سال 75 هست و اونقدر زمان نگذشته که بگیم زبان اون زمان این بوده!
Profile Image for Mohammad Mahdi Fallah.
119 reviews27 followers
December 2, 2014
کتاب درخشان با ترجمه بسیار عالی آقای ملکیان است مملوء از تذکرات و نکاتی که خصوصاً با وضعیت فکری و مسائل مطرح برای بنده بسیار دمساز بود.
هرچند متن های دسته دوم صرفاٌ برای آشنایی خوبند ولی نوشته سم کین بسیار روشنگر به نظر میرسه و خصوصاً با تاکید بر مؤلفه های فلسفی اندیشه مارسل نوشته شده است.
از جمله مسائل تأمل برانگیز کتاب تاکید مارسل بر نوعی تفکر ثانویه است در مقابل تفکر تحلیلی مسئله نگر اولیه که داعیه پرداختن به مسائل از نقطه نظری بیرونی و خارجی است، تاکید بر مواجهه با جهان همچون یک راز و نه یک مسأله، توجه به تعیّن نفس در کنار دیگری (به مثابه «تو» و نه «او») و همچنین نقش بدن در شکل گیری معرفت، نفد تفکر انتزاعی و به تبع اون فرد منعزل شده از جهان و تکیه بر موضوعاتی که به نظر میرسد در نوشته های بسیاری از فیلسوفان کلاسیک مغفول مانده: مثل امید، وفا، اعتماد، ایمان و ...
نقدهای جدی مارسل به تفکر رسمی فلسفی و تلاش در جهت طرح وظیفه ای برای اون خارج از دسته بندی های مرسومی که به تعبیت از علوم طبیعی در فلسفه ایجاد شده برای جلب توجه به «زندگی» بسیار بدیع بود.
خلاصه کتاب شدیداً قابل توصیه است و بنده رو به خوندن باقی آثار این بزرگوار ترغیب کرد!
Profile Image for Hamed.
157 reviews4 followers
May 3, 2021
جایی برای ایمان

الهیات کنونی مبتلاست به فقدان یک منطقه ی بیطرف. پیشفرضی مشترک که ایمان و بی ایمانی بتوانند در آن ملاقات کنند.

پیش تر، میان همگان، این تلقی وجود داشت که در جهانی منظم یا حداقل غایتمند می زیند. علیت، جدی گرفته می شد و خارج از چارچوب آن، امکان فهم عالم نبود اما این اشتراک نظر در قرن جدید از بین رفته است. طبیعت و تاریخ، عاری از نظم و غایت انگاشته می شوند و زمینِ هستی شناسی تماما در اختیار علم است. این روزها دعاوی دین در باب هستی تنها مقبول اهالی دین است.

الهیات باید منطقه ای بیطرف بیافریند تا همه ی کسانی که می کوشند انسان باشند امکان حضور در آن را بیابند.

ایمان، عشق و امید، فضائلی الهی اند و مختص به فرقه ای خاص نیستند بلکه پیش فرض های هر زندگی بانشاطی اند. شیوه های در جهان بودن، محل ملاقات جدیدی است میان دینداران و اهالی علم.
7 reviews
March 9, 2020
وقتی این کتاب رو میخوندم، شور انتخاب دوباره ی ایمان، در من شکفت. تعاریفش از عشق، آمادگی، وفا و امید واقعا شگفت بود. به نو مسلمانی فکر میکنم!
Profile Image for Mohammad Mirzaali.
513 reviews113 followers
October 18, 2013
نویسنده، اندیشه‌های فیلسوفِ اگزیستانسیالیستِ خداباور، یعنی گابریل مارسل را، مفید و مختصر مرور می‌کند. سم کین در این کتاب شمایلِ کلّیِ روش فکری اگزیستانسی را برمی‌شمارد و اعتقاد دارد مارسل در همین سیاق می‌اندیشد و می‌نویسد: یعنی اوّلاً باور اگزیستانسیالیست‌ها به این که کلید فهم هر حقیقتی «انسان» به عنوانِ سوژه‌ای متفرّد است و ثانیاً این‌که هیچ شناختی نمی‌تواند ادّعای اطلاق و ایده‌آلی داشته باشد و معرفت تخته‌بندِ شخص و تاریخ و تمامِ محدودیت‌های ناظر به سوژه‌اند. ضمناً اگزیستانسیالیست‌ها به همین خاطر فلسفه را بیش از این‌که کوششی سیستماتیک در ارائه‌ی حقایق ابژکتیو بدانند، آن را نوعی «سلوک» و «نگرش» از دریچه‌ی خود می‌بینند که می‌تواند در قالب نمایش‌نامه یا مقاله‌ای کوتاه پدیدار شود. پس از نظر کینْ مارسل اگزیستانسیالیست است -هرچند خود او به مانند هیدگر یا یاسپرس استعمال این لفظ را در توصیف خود نپذیرد

در ادامه نویسنده به نظر مارسل درباره‌ی بحران‌های انسان معاصر می‌پردازد؛ از نظر مارسل ریشه‌های این بحران/ بی‌قراری در انسان فعلی در نوعی فقدان معنای وجودی/ اگزیستانسی ست. در نظر مارسل انسانِ صنعتی «همان کاری/ شغلی ست که انجام می‌دهد». در واقع ما با نوعی کارکردگرائی نسبت به انسان‌ها طرف‌ایم که انسان‌ها در آن -به تعبیر آگامبن- وسائلِ بی‌هدف‌اند؛ برخلاف کانت که معتقد بود هرگونه حکم اخلاقی درباره‌ی افعال انسان بایست اصالتِ او و فی‌نفسه-غایت-بودنِ او را لحاظ کرده باشد

مظهر اجتماعیِ ‌بی‌قراری را می‌توان در فن‌پرستی انسان مدرن دید: از نظر او طبیعتْ موضوعِ مطالعه‌ی الاهیات، هنر یا کنشی رمانتیک نیست و صرفاً مادّه‌ی اوّلیه‌ی صنعت و تکنولوژی ست. علم تجربی ادّعا می‌کند «هر آن چه من ادّعا کنم صحیح است» ولی نمی‌تواند بر تراژدی و مرگ درزندگیِ انسان غلبه کند پس چاره‌ی تشویش بشر چیزی از جنس ادعاهای پوزیتیویستیِ علم نیست. دیگر این‌که میل به انتزاع و تمّلک در تمام انسان‌ها ریشه دوانده است؛ انسان‌ها به‌جای برخورد با اشیاء به عنوان اُبژه‌های «واقعاً موجود و ملموس» سعی می‌کنند آن‌ها را از تجربه‌ی شخصی‌شان منتزع کنند و در پارادایم کلّی و عینیِ روش‌های علمی تحلیل کنند. به تعبیر کین «روحیه‌ی انتزاع زمانی پدید می‌آید که... فراموش کنیم که گلی که از لحاظ علمی پدیده‌ای است قابل فهم، چیزی زیبا هم هست که فی‌حدّنفسه وجود دارد.» مشکل دیگر آدمی میل‌اش به تملّک -به طور خاص در حیطه‌ی افکار- است. او می‌خواهد هر ایده‌ای رابه نحوی مالِ خود کند تا بتواند در آن دخل و تصرّف کند. انسان در این حالت بیش از آن‌که «باشد»، «دارد»، که ناظر به دوگانه‌ی مشهور داشتن/ بودن در نزد روان‌کاو مکتب فرانکفورت، اریش فروم است

در بخش‌های بعدی نویسنده از دوگانه‌ی تفکّر اوّلیه/ ثانویه در اندیشه‌ی مارسل سخن می‌گوید که اوّلی در پیِ کشف حقایق آفاقی/ عینی/ اُبژکتیو است و دومی بایست به نوعی از ادراکاتِ شخصی و سوبژکتیو که در حقیقت همان «راز»های‌اند نائل بیاید. مشکل انسان امروز فروکاستنِ تفکّر به قسم اوّل است و -به خیالِ خود- زدودنِ «راز» از زندگی‌اش. راز البته همان امرِ غیرِ قابل دسترس و ناشناخته‌ی عُرفا نیست. راز زمانی خودش را نشان می‌دهد که شناسنده و شناخته‌شده یکی شوند. در چنین حالتی بی‌معنا ست که از شناخت و تفکّر اوّلیه سخن بگوئیم چون مبنا در آن نوع از شناخت بر تباین بین شناسا و شیء مبتنی ست؛ به بیان دیگر انسان نمی‌تواند «خود»ش را ( یا خداوند را یا عشق و سایر افعال معطوف به «خود»ش را ) همان‌طوری بشناسد که یک مولکول را یا گیاه و یک ساختمان را. توصیف راز، امید و عشق در اندیشه‌ی مارسل از بخش‌های دیگر کتاب‌اند که اساسی‌ترین بخش اندیشه‌ی او را دربر می‌گیرند. در نهایت هم کین از تأثیراتِ مارسل بر فلسفه و الاهیات معاصر و درس‌های ارزشمندِ او و انتقادات وارد بر او می‌گوید که بسیار جالب توجّه‌اند
Displaying 1 - 7 of 7 reviews