از رنجی که میبریم دومین مجموعه داستانی جلال آلآحمد است که ابتدا در سال ۱۳۲۶ منتشر شد. کتاب شامل هفت داستان کوتاه به نامهای: «دره خزان زده»، «زیرابیها»، «در راه چالوس»، «آبروی از دست رفته»، «محیط تنگ»، «اعتراف» و «روزهای خوش» است. در این کتاب نویسنده رویکردی سیاسی دارد و سعی میکند وضعیت زندانیان سیاسی رژیم شاه را نشان دهد. او به زندانیانی اشاره میکند که زیر شکنجه هستند و شرایط دشواری دارند. البته تمام کتاب به موضوعات سیاسی اختصاص ندارد بلکه بعضی داستانها مانند «در راه چالوس» بیشتر به وضعیت اجتماعی ایران میپردازد.
یک نکته درباره کتاب و یک نکته درباب پدیدارشناسی کتاب
کتاب به نظرم در شرح و توصیف پیامدهای انواع و اقسام حرکات سیاسی برای مبارزین و روزهای سیاه آنان موفق بود، گرچه بعضی وقتها توصیفات از حوصله مخاطب امروزی شاید خارج میشد. اما این سبکی است که جلال را به ما می شناساند و حتما اثرش را بر دیگران هم گذاشته. گاهی هم انگار جلال مانیفست خودش را در قالب ساده ترین شیوه روایی به خواننده عرضه میکند تا حرفی سیاسی بزند
اما مهم تر از خود داستان، مواجهه تازه ای بود که با شیوه داستان خوانی به سبک صوتی داشتم و نکته ای جالب به ذهنم رسید. اینکه پدیدارشناسی یک داستان چقدر میتواند بر تجربه اش اثرگذار باشد. یعنی این کتاب از آن دست کتبی است که شاید هیچگاه حوصله خواندن کتاب کاغذی یا الکترونیکی اش را نداشتم. اما شنیدن نسخه صوتی دقیقا همان چیزی بود که با تجربه و عادات کتابخوانی من همخوان بود. توجهم را به این جلب کرد که شاید برای کتابهای گوناگون باید بیش از پیش روش مطالعه اش را هم بررسی کنم تا اثربخش ترین شکل را بیابم
داستان ها از نظر سیر وقایع آشفته و شلخته اند. داستان گویی جلال در این کتاب ضعیف است و بیان رویدادها و درگیر شدن آدم ها با اتفاقات دور و برشان اصلا پخته نیست
توصیفات البته گاهی خوبند و خواندنی. مثلا در همان ابتدا وقتی شرایط مه آلود معدن را توصیف می کند. هر چند گاه دیده می شود که یک توصیف تکرار می شود و این نشان از فقر دایره ی تخیل نویسنده است
تعهد این داستان ها باعث شده که نویسنده برای ریزه کاری های روایی تلاشی نکند. چه بسا می شد متعهد ماند اما داستان ها را بهتر از این ها تعریف کرد
جملات جلال باید کمی نظم و ترتیب بیایند. گاهی شلختگی در عبارات موجب می شود که من خواننده منظور عبارات را نفهمم یا مجبور شوم چند بار آنرا بخوانم
خلاصه آنکه می توان گفت نگارش داستان ها از نظر صوری به وضوح شتابزده است
من "آبروی از دست رفته" را بیشتر پسندیدم. چون تمرکز بیشتری داشت و با اینکه به وضوح متعهد بود اما کارش به خطابه و شعار و سخنرانی نکشیده بود
دو نکته فعلاً به ذهنم می رسه راجع به کتاب. شایدم سه نکته. اول، انتخاب اسم کتاب و اسم بعضی از داستان ها، خیلی عالیه. بگم که کتاب، مجموعه داستانی راجع به جنبش های سیاسی دوره ی پهلویِ اوله و بیشترشون نه راجع به مبارزه ها، بلکه راجع به "پس از مبارزه ها" است. یعنی مستقیماً به خود جنبش ها اشاره ای نمی شه، بلکه به تبعات و عواقب جنبش ها اشاره می شه که معمولاً بازداشت و شکنجه ی مبارزان یا فرار و پنهان شدنشونه. در نتیجه، "از رنجی که می بریم" اسمی بسیار بسیار زیبا و مناسب کتابه.
دوم، نثر جلاله که فکر نکنم نیازی به توضیح داشته باشه. شیوه ی نوشتنش، هنوز هم که هنوزه تازه است و به جز چند تکه ی مختصر که در زبان امروزی ما خیلی صحیح نیست و کلمات بهتری رو می تونست جایگزین کنه، باقی کتاب به قدری تمیز و یک دست نوشته شده که آدم حظ می کنه. نمی دونم از کسی تقلید می کنه و یا قبل از جلال کسی به این شکل می نوشته یا نه، اما از بزرگان داستان نویسی قبل از جلال (صادق هدایت، جمالزاده، صادق چوبک) هیچ کدوم نثری به این پاکیزگی و روانی نداشتن. واقعاً یک قدم بزرگ رو به جلو در تاریخ ادبیات ایران بوده جلال.
سوم، شیوه ی روایت داستان هاست. داستان ها مقطعی هستن. یعنی کل ماجرا رو روایت نمی کنن، صفر تا صد رو تعریف نمی کنن. بلکه فقط مقطعی کوتاه از زندگی پرماجرای شخصیت ها رو نشون می دن و در طیّ همون مقطع کوتاه پنج صفحه ای، با کنایه و نه به صراحت، به کل زندگی گذشته ی شخصیت ها اشاره می شه. معمولاً این مقطع کوتاه، زمانیه که زندگی شخصیت نقطه ی اوجش رو پشت سر گذاشته و مبارزات تموم شده و حالا شخصیت در دوره ی فرود و رکود زندگیشه: یا توی زندانه، یا تبعید شده، یا در حال فرار از مأمورانه. این کار خیلی خیلی جالبه، در عین حال ممکنه حوصله ی خواننده ی تازه کار رو سر ببره. چون به ظاهر اتفاقات گنگه و چون نویسنده همه ی اطلاعات رو در اختیار خواننده نمی ذاره، به نظر داستان بی ربط میاد. اما باید به دیالوگ ها و اشاره های ریز دقت کرد تا خط اصلی داستان دست آدم بیاد.
گمان میکنم از ضعیف ترین کتاب های جلال آل احمد است، به استثنای اسم زیباش علی رغم کم حجم بودن، خواندنش بسیار ملال آور بود و طول کشید
البته ارزش تاریخی دارد. برای نشان دادن گوشه ای از جنایات و خفقان رژیم پهلوی، همچنین وضعیت هولناک کارگران در آن روزگار اما خب ارزش داستانی خاصی ندارد. البته حق هم دارد. کتاب جزو کارهای اولیه نویسنده است
همچنین پر است از اداواطوارهای ادبیات کمونیستی. داستانی نیست که کلمه «رفیق» و «رفقا» را نداشته باشد و به کارگرآگاه شده اشاره نکند چندجایی هم با صراحت احساسات انسانی را له میکند و مرگ عزیزان خانوادگی یعنی مادر و برادر را در برابر مبارزه و مرگ کارگران بی ارزش نشان میدهد از این جهت هم البته حق دارد چون کتاب مربوط به دوران کمونیست بودن جلال است. یعنی دوزه عضویت رسمیش در حزب توده در دهه بیست
هرچند آشنایی با نثر آل احمد برام تجربه جالب و جذابی بود ، اما گنگی خاص داستانها ، برام ناخوشایند بود. حس رنج رو زیاد بهم منتقل نمی کرد .در هیچ داستانی مشخص نبود دقیقا اون مردم چه کردند که اینجور باهاشون برخورد می شه ، یعنی روی اقدامات آزادی خواهانه یا دلایل اصلی مردم هیچ مانوری داده نمی شد. البته شاید فضای بسته و خفقان آور دوران پهلوی مانع ازادی در بیان اندیشه های واقعی اش می شده . به هر حال از این کتاب بیشتر از هر چیزی اسم مجموعه رو دوست داشتم و بعد هم روانی نثر جلال آل احمد رو
جلال ماست دیگر... توصیفاتی ظریف و دقیق و پرداخت به چیزهایی که کسی نمی پردازد، این ویژگی همیشگی جلال بوده است داستانها همه در نوار ساحلی شمال و با محوریت تحرکات مردمان آنجا می باشد چهارستاره یه کم زیاده، شاید اگر میشد سه و نیم میدادم....
فقط یک نکته: توصیفات و نثر جلال در این کتاب، به طرزی اعجابآور دوست داشتنی، زیبا و دقیق است. چند نمونه را با هم بخوانیم...
1. تاریکی و وحشت کم کم همه جا را پر میکرد. اندوه غروب مهآلود آن روز، همه چیز را در خود میفشرد و از سر و روی همه بالا میرفت؛ از نوک شاخههای بیبرگ و نوای درختان عریان جنگل گرفته، تا ته درهای که سنگریزههایش مدتها بود نوازش آب یک جوی ملایم و مهربان را روی سر خود حس نکرده بود.
2. دستهی سوم و چهارم نیز پس از شش روز، وقتی که خانهها همه غارت شد و آبها از آسیاب افتاد؛ اجازه یافتند که کلنگهای خود را به دوش بگیرند و از زیر برق سرنیزههای وحشی و گرسن، دوباره به تاریکی سرد و اطمینانبخش دالانهای دراز و مرطوب معدن پناه ببرند.
3. من همیشه میخواستهام به راهی قدم بگذارم که اقلاً از چند تا پرتگاه بگذره و منو با خطراتی که ازش فقط خیلی مبهم اطلاع دارم، روبهرو کنه. شاید واسهی همین بود که اینکاره شدهام.
بیشتر داستانها، خیلی شتابزده هستند و خواننده یک دفعه از ناکجاآباد میوفته توی داستان. یعنی نقطه شروع مشخصی نداره و پایان مشخصی هم نداره. درک میکنم که یکجورهایی میخواسته به رنج و درد مبارزین سیاسی و وضعیت زندگیشون بپردازه اما حوصله نکرده داستانها رو بپزه، روی جزئیات کار کنه و یک سر و سامونی به کار بده. اینه که تا آدم میاد با فضای داستان آشنا بشه و حس بگیره، یهو تموم میشه و میره داستان بعد.
مجموعه 7 داستان بی ربط و با ربط به هم با موضوع مبارزینی در زمان پهلوی که هرکدام به نوعی به هدفشان نرسیدهاند و حالا سختیهای خاص خودشان را دارند از زندان و تبعید تا بیکاری و...
داستان ها بعضا جذاب بود اما نکته قابل تامل روایت داستان در موقعیت های جغرافیایی متفاوت بود که به نظرم نیازمند مهارت بالاییست. اینکه هم شمال ایران هم جنوب و هم کرمان و ... را تصویر کنی و فضای داستان را طبیعی و قابل باور کنی کار دشواری بود که جلال در آن موفق عمل کرد. شخصیت ها هم هم خوب و طبیعی پرداخته شده بود.
موضوع داستان ها خیلی مبهم و در لفافه بود. مثل اینکه نویسنده در معذوریت کتاب رو نوشته بود. اما یک درس جالب برام داشت. مردم مسیری رو که سالها یا شاید هم قرنها توسط اجدادشون امتحان شده و نتیجه نگرفته اند رو بارها و بارها بکار می برند و باز هم نتیجه نمی گیرند اما حاضر نیستند کمی آگاه تر بشوند و راه بهتر یا درست تری رو انتخاب کنند
مثل همیشه نتونستم با نثرجلال ال احمد چندان ارتباطی برقرار کنم روایت داستان ها بسیار پراکنده و بی سر و ته بود اما موضوع و درونمایه ی کتاب برام جالب بود با اینحال اصلا مشخص نبود شخصیت های داستان چرا مورد آزار قرار میگرفتن. اسم کتاب به طور مناسبی انتخاب شده بود و به نظر می اومد وقایع بدون اغراق بیان شده اند.
از ابتدا تا انتهای کتاب دنبال نثر جلال گشتم،یافت نشد! داستانها و شخصیتها گنگ هستند و اگر کسی(مثلا خواننده خارجی یا نوجوان دهه هشتادی) با فضای زمانی روایات کتاب آشنایی نداشته باشه شاید اصلا هیچ از کتاب متوجه نشه. تنها نکته مثبت به نظرم ایجاد وجه اشتراک در داستانها و حتی بعضی شخصیتهاست طوری که انگار یک روایت از زاویه دید چند نفر بیان میشه.
به قلم جلال آل احمد رنج بردم با تک تک رنج کشیده های کتاب رنجی که مردمِ کتاب بردن، از حکومت بود اما این فقط یه بخش از رنجه امرو ما از خودمون هم رنج می بریم
نه توانستم این کتاب را تمام کنم و نه توانستم دوستش داشته باشم.شاید اشتباهی در کار بود که اولین و آخرین کتابی که از جلال خواندم، همین بود.شاید اگر کتابی دیگر از او را در دست می گرفتم، الآن این قدر از اینکه دوباره سراغ کارهای او بروم، وحشت نداشتم! این کتاب با تک تک جملاتش که توانستم بخوانم، به شدت آزارم داد و آن فضای تاریک و سیاه و تلخی را که روبروی چشمم تصویر کرد، هرگز از یاد نخواهم برد...
یه کتاب جیبی قدیمی که توی انباری مادربزرگم بود. چاپ قبل از انقلاب! اولین نوشتهی جلال بود که میخوندم و هیچ پیشزمینهای نداشتم در مورد چی نوشته. توصیفات و فضاسازیای که کتاب رو با اون آغاز کرده خیلی عالی و یکدسته. بیشتر از اینکه ماجرا و اتفاقهای متعدد بیفته، حالات و احوال مردم درماندهی ایران بیان شده و خستگی و رنجی که بواسطهی مبارزه کشیدند. البته با به دوران پسامبارزه میپردازه، ،
با توجه به حجم نسبتاً کم کتاب، شخصیتسازی و توصیف نویسنده از وقایع و مکانها بهخصوص در اوایل آن بسیار برام شیرین بود ولی جملهبندی و در مجموع نگارشاش بعضاً کلافهم میکرد.
خود داستان هم متشکل از چند داستان کوتاه از شخصیتهای مختلف در نقاط مختلف بود، که نهایتاً به یک چیز اشاره داشت: ناامیدی، تبعید، ظلم حکومت و کشتار مردم عادی.
پ.ن: تاریخ همیشه در حال تکرار است. پ.ن ۲: این کتاب برای شمالیها مخصوصاً مازنیها جذاب خواهد بود :))
برای من یکی از ویژگی های ستودنی جلال، حسن انتخاب او در عنوان کتاب هایش است. "از رنجی که می بریم " عنوان گیرا و جذابی دارد. با این وجود رنج جلال در این کتاب به نظر من محدود شده و با توجه به عنوانی که کتاب دارد، اگر رنج با مفهوم عام آن بیان میشد به مراتب کتاب موفق تری می بود. کتاب در سال ۱۳۲۶ به چاپ رسیده و شامل هفت داستان کوتاه ( 1- دره خزان زده 2-زیرابی ها 3- در راه چالوس 4- محیط تنگ 5- اعتراف 6-آبروی از دست رفته 7- روزهای خوش) است که همه داستان ها درون مایه سیاسی دارد و وضعیت حزب توده و سرگذشت فروپاشی و ناکامی این حزب را در ایران به تصویر می کشه! به خصوص در داستان" دره خزان زده" که با توصیف کارگران معدن به گونه ای به شکل گیری اندیشه کمونیستی در آغاز اشاره دارد. "همه دست از کار کشیدند. و با قیافه هایی ناشناس، و از گرد ذغال پوشیده، که در میان آن ها فقط سفیدی چشم ها، و اگر هم کسی حوصله داشت لبخندی بزند، زردی دندان ها، پیدا بود؛ چراغ های معدن خود را به دست گرفتند و با کولواره ای که داشتند، به سمت خانه های خود، از زیر درخت ها و از فراز چاله های پراز آب می گذشتند" "جلال آل احمد" از نویسندگان مورد احترام و دوست داشتنی من است که من داستان های کوتاه خیلی خوبی از او به صورت پراکنده خوندم و این کتاب به نظرم دومین کت��بی بود که به صورت کامل از ایشون خوندم و به خودم اجازه نمیدم درمورد این کتاب بیشتر از این اظهار نظر کنم :)
داستان های کتاب خیلی کلیشه ای هستند .انگار صدا و سیما یه فیلم در مورد دوران ساواک و انقلاب درست کرده، شاید این اتفاقات برای انقلابیون افتاده باشه اما اینطوری بیان کردنشون مثل این که از توی روزنامه بخونی چی به سرشون اومده. به نظرم چیزی که کتاب رو از یه مقاله جدا میکنه این که تو کتاب همون اتفاق ساده جوری بیان میشه که تکونت میده و تا سال ها تو ذهنت میمونه. اما این کتاب اصلا جوری نیست که بخواد تو ذهنم بمونه و حتی موقع خوندن داستان های آخر ،داستان های اول رو فراموش کردم. تنها نکته جالبی که در مورد این کتاب هست این که متن روان و راحتخوانی داره و داستان ها با اینکه هرکدوم مستقل از هم اند اما انگار با یک رشته نخ نامرئی بهم وصلن . در کل داستان کوتاه زیاد سلیقه من نیست و این کتاب هم استانداردهای لازم رو نداشت .