What do you think?


Os Intelectuais e o Liberalismo
Pourquoi autant de malentendus autour du libéralisme, qui a pourtant démontré son intérêt politique, son efficacité économique et son importance historique ? Pourquoi tant d'intellectuels le rejettent-ils par principe ? Est-ce seulement parce qu'ils entendent exercerune fonction critique dans une société où triomphe le capitalisme ? Est-ce par ressentiment ? Cela n'explique pas tout...Raymond Boudon démonte les clichés quirendent le libéralisme détestable aux yeux des intellectuels. Et cela donne une décapante revue de détail des idées reçues qui encombrent nos débats depuis trente ans et plus, empoisonnent notre vie politique et sont à l'origine de graveseffets pervers dans le domaine de la politique éducative, de la politique économique ou encore de la politique de lutte contre la délinquance.
141 pages, Paperback
First published February 21, 2004
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 13 of 13 reviews
April 2, 2016
بودُن با مهارت تمام نشان میدهد که چگونه نظریههای سطحی جمعگرایانه دربارهی جوامع انسانی غالب شدند و به نهاد علم و آموزش عالی لطمه زدند. ظهور پدیدهی دانشگاه تودهای هم محمل مناسبی ساخت برای رواج این نظریهها. به نظر بودن، جوامع غربی به دلایل سیاسی تصمیم گرفتند انبوه جوانان را روانهی دانشگاهها کنند، حال آنکه اینها به لحاظ فکری آمادگی حضور در دانشگاه را نداشتند. نتیجهی گریزناپذیر این وضعیت تنزل حیرتانگیز سطح معیارهای فکری و علمی در نهاد دانشگاه بود
September 7, 2025
صدای اعتراضی که از خیابانها برمیخیزد، از تظاهرات دانشجویی گرفته تا بحثهای روشنفکری در کافهها و روزنامهها، اغلب با واژههایی چون «عدالت»، «برابری» و «مردم» آمیخته است. اما در زیر این فریادهای پرشور، پرسشی بنیادی پنهان میماند: چرا بخش بزرگی از روشنفکران، که مدعی درک عمیقتری از جهاناند، همواره خصومتی پنهان یا آشکار با لیبرالیسم داشتهاند؟ این همان پرسشی است که ریمون بودون، جامعهشناس نامدار فرانسوی، در کتاب «چرا روشنفکران لیبرالیسم را دوست ندارند» به آن پرداخته است؛ کتابی که نه فقط جدلی فلسفی با مخالفان لیبرالیسم، بلکه کالبدشکافی روانشناختی و جامعهشناختی از ذهنیت روشنفکری مدرن است.
بودون بهعنوان یکی از چهرههای اصلی جامعهشناسی عقلانی در فرانسه، همواره کوشیده است فراتر از شعارهای سیاسی و ایدئولوژیک بیندیشد. او در این کتاب نشان میدهد که بسیاری از مواضع ضدلیبرالی، نه از یک تحلیل دقیق از واقعیت، بلکه از سوءبرداشتها، آرزوهای ناکام و حتی نوعی میل ناخودآگاه روشنفکران به جایگاه «پیامبر عدالت» برمیخیزد. لیبرالیسم، با تأکیدش بر فردیت، بازار آزاد، و نظام حقوقی مبتنی بر قرارداد، برای چنین روشنفکرانی همواره چیزی سرد و بیروح جلوه کرده است؛ سیستمی که به جای آرمانهای بزرگ، به «محاسبات خرد» دل بسته است.
یکی از نکتههای کلیدی بودون این است که لیبرالیسم، بر خلاف بسیاری از ایسمهای رقیب، به دنبال رؤیاپردازیهای یوتوپیایی نیست. لیبرالیسم میکوشد نظمی حداقلی فراهم آورد که در آن، آزادیهای فردی تضمین شوند و تعارضها از طریق قواعد حقوقی و نهادی مدیریت گردند. اما درست همین ویژگی است که آن را برای روشنفکران ناخوشایند میسازد. چرا؟ چون ذهن روشنفکری عموماً شیفتهی کلانروایتها و تغییرات عظیم است؛ او دوست دارد جهان را از بنیاد دگرگون کند و تصویری ایدئال از آینده ترسیم کند. در برابر چنین شور آرمانخواهانهای، لیبرالیسم چیزی بهجز یک «عقلانیت خاکستری» به نظر نمیآید.
بودون با دقت نشان میدهد که چگونه این ذهنیت روشنفکری، در تاریخ معاصر، بارها با ایدئولوژیهای توتالیتر همپوشانی پیدا کرده است. روشنفکرانی که شیفته انقلابهای رادیکال شدند، اغلب نتوانستند محدودیتهای انسانی و نهادی را درک کنند و در نتیجه، به توجیه سرکوب و خشونت کشیده شدند. نمونههای تاریخی فراوانی از روشنفکران طرفدار استالین، مائو یا انقلابهای پوپولیستی را میتوان دید که در همان حال که از آزادی سخن میگفتند، از بدترین دیکتاتوریها حمایت کردند. این تناقض، بهزعم بودون، ریشه در خصومت ذاتی آنان با لیبرالیسم دارد: لیبرالیسم مانعی است در برابر جاهطلبیهای مداخلهجویانه و رویاپردازیهای تمامیتخواهانه
یکی دیگر از محورهای ظریف کتاب، تحلیل روانشناختی نقش روشنفکر است. بودون مینویسد که روشنفکران نیازمند آناند که جهان را برای دیگران معنا کنند. کار روشنفکر، دستکم در خودآگاهی او، این است که به جامعه «بگوید حقیقت چیست». اما مشکل اینجاست که در جهان لیبرالی، حقیقتی واحد وجود ندارد؛ بلکه مجموعهای از دیدگاهها، منافع و ترجیحات است که در یک میدان رقابتی با هم برخورد میکنند. بازار آزاد اندیشهها، همانند بازار اقتصادی، هیچ پیامبری را در جایگاه مرجع نهایی نمینشاند. روشنفکر، در چنین وضعی، احساس بیجایگاهی میکند. از همین روست که بسیاری از آنان، ناخودآگاه، به سمت ایدئولوژیهایی متمایل میشوند که وعدهی «معنای کلان» میدهند.
این بخش کتاب، بیشک، برای خوانندهی ایرانی بسیار آشناست. کافی است نگاهی به تاریخ معاصر روشنفکری ایران بیندازیم تا ببینیم چگونه بسیاری از نویسندگان، شاعران و متفکران، همواره در پی یافتن یک «راه نجات» کلان برای جامعه بودهاند؛ خواه در قالب سوسیالیسم، خواه اسلام سیاسی، خواه انواع رادیکالیسمهای دیگر. برای بسیاری از آنان، لیبرالیسم چیزی حقیر و بورژوایی جلوه کرده است؛ نوعی تسلیم در برابر وضع موجود، نه تلاشی برای رهایی.
یکی از بخشهای خواندنی کتاب، حمله صریح بودون به ذهنیت چپگرایانه است. او نشان میدهد که بخش بزرگی از مخالفت با لیبرالیسم، در واقع از دو منبع میآید: نخست، برداشتهای سطحی از نابرابریهای اجتماعی؛ دوم، ناتوانی در درک مکانیسمهای پیچیدهای که جوامع مدرن را اداره میکنند. چپگرایان، بهزعم او، با تمرکز بیشازحد بر ایدهی «برابری مطلق»، از دیدن این نکته غافل میشوند که نابرابری همیشه و همهجا وجود دارد؛ آنچه اهمیت دارد، سازوکارهای مدیریت و جبران آن است، نه حذف کاملش.
بودون میگوید چپگرایی روشنفکری اغلب از نوعی اخلاقگرایی کودکانه تغذیه میکند: این باور سادهانگارانه که اگر چیزی ناعادلانه به نظر میرسد، حتماً باید بهسرعت با مداخله دولت اصلاح شود. در حالی که واقعیت بسیار پیچیدهتر است. دخالتهای دولت، اگر بیمحابا و ایدئولوژیک باشد، میتواند نتیجهای معکوس داشته باشد و در نهایت آزادیها را از میان ببرد. این نکته، بهخصوص وقتی به سرنوشت کشورهایی چون شوروی یا کوبا نگاه کنیم، کاملاً روشن میشود.
در اینجا بودون در حقیقت پرده از یک مکانیسم روانی برمیدارد: بسیاری از روشنفکران چپ، به جای آنکه خود را درگیر تحلیلهای دقیق و پیچیده کنند، ترجیح میدهند بر شعارهایی ساده تکیه کنند که از نظر اخلاقی جذاباند. همین سادگیِ شعاری است که برای عامه مردم نیز کشش دارد و به روشنفکر اجازه میدهد نقش «منجی» به خود بگیرد. لیبرالیسم اما چنین امکانی را نمیدهد: لیبرالیسم میگوید جهان پر از سازوکارهای متداخل است و هیچ راهحل سادهای وجود ندارد.
بخش دیگری از کتاب به این پرسش میپردازد که چرا لیبرالیسم، با وجود تمام موفقیتهای تاریخیاش، هنوز از سوی بخش بزرگی از روشنفکران و حتی مردم عادی با بدبینی نگریسته میشود. بودون توضیح میدهد که لیبرالیسم، بر خلاف پوپولیسم، قادر به تولید شور و هیجان عمومی نیست. پوپولیسم با شعارهای تند و ساده، با وعدهی «بازگرداندن قدرت به مردم»، بهسرعت دلها را میبرد. اما لیبرالیسم، چون بر قواعد و سازوکارها تأکید میکند، فاقد آن جاذبهی عاطفی است.
اینجاست که روشنفکر، بار دیگر، نقش دوگانهای مییابد: او هم میتواند در برابر پوپولیسم بایستد و از عقلانیت دفاع کند، و هم میتواند خود را به خدمت شعارهای پوپولیستی درآورد. متأسفانه تاریخ نشان داده است که بسیاری از روشنفکران، به جای دفاع از عقلانیت لیبرال، ترجیح دادهاند با موج پوپولیسم همراه شوند.
اگر نگاهمان را از فرانسه و اروپا برداریم و به ایران بیاوریم، اهمیت کتاب دوچندان میشود. روشنفکری ایرانی، از آغاز قرن بیستم تا امروز، همواره نسبت به لیبرالیسم بدگمان بوده است. از سوسیالیستهای دهههای بیست و سی گرفته تا اسلامگرایان انقلابی دهه پنجاه، همه در یک چیز مشترک بودند: نفی لیبرالیسم بهعنوان ایدئولوژی بورژوازی غربی. همین ذهنیت، در عمل، ما را از تجربهی یک نظام سیاسی و اقتصادی لیبرال محروم کرد. نتیجهاش آن شد که جامعهای گرفتار تمامیتخواهی، سانسور و سرکوب ساختیم، در حالی که بسیاری از همان روشنفکران، همچنان از برابری و عدالت سخن میگفتند.
خواندن کتاب بودون، برای مخاطب ایرانی، نوعی آینهنگری است: میبینیم که چگونه ما هم اسیر همان مکانیزمهای روانی و گفتمانی بودهایم که روشنفکران فرانسوی یا آلمانی گرفتار آن بودند. میل به قهرمانسازی، بیصبری در برابر اصلاحات تدریجی، و نفرت از «عقلانیت خاکستری» لیبرالی، همه در تاریخ ما حضور داشتهاند.
کتاب «چرا روشنفکران لیبرالیسم را دوست ندارند» اثری است هم تحلیلی و هم هشداردهنده. بودون در این متن نشان میدهد که دشمنی با لیبرالیسم، اغلب نه از دل تجربههای واقعی، بلکه از توهمات و میل به سادهسازی ناشی میشود. روشنفکران، به دلیل نیاز به «معنادهی کلان»، لیبرالیسم را خنثی و بیروح مییابند و در نتیجه، به ایدئولوژیهای پرشور اما خطرناک پناه میبرند.
این کتاب ارزشش در این است که نه فقط به ما میگوید چرا روشنفکران از لیبرالیسم بیزارند، بلکه به ما هشدار میدهد که فریب این بیزاری را نخوریم. لیبرالیسم، با همهی نقصها و کاستیهایش، هنوز تنها چارچوبی است که توانسته آزادی فردی، دموکراسی و رشد اقتصادی را همزمان تضمین کند. نفی آن، راهی است به سوی آشوب و استبداد.
بودون بهعنوان یکی از چهرههای اصلی جامعهشناسی عقلانی در فرانسه، همواره کوشیده است فراتر از شعارهای سیاسی و ایدئولوژیک بیندیشد. او در این کتاب نشان میدهد که بسیاری از مواضع ضدلیبرالی، نه از یک تحلیل دقیق از واقعیت، بلکه از سوءبرداشتها، آرزوهای ناکام و حتی نوعی میل ناخودآگاه روشنفکران به جایگاه «پیامبر عدالت» برمیخیزد. لیبرالیسم، با تأکیدش بر فردیت، بازار آزاد، و نظام حقوقی مبتنی بر قرارداد، برای چنین روشنفکرانی همواره چیزی سرد و بیروح جلوه کرده است؛ سیستمی که به جای آرمانهای بزرگ، به «محاسبات خرد» دل بسته است.
یکی از نکتههای کلیدی بودون این است که لیبرالیسم، بر خلاف بسیاری از ایسمهای رقیب، به دنبال رؤیاپردازیهای یوتوپیایی نیست. لیبرالیسم میکوشد نظمی حداقلی فراهم آورد که در آن، آزادیهای فردی تضمین شوند و تعارضها از طریق قواعد حقوقی و نهادی مدیریت گردند. اما درست همین ویژگی است که آن را برای روشنفکران ناخوشایند میسازد. چرا؟ چون ذهن روشنفکری عموماً شیفتهی کلانروایتها و تغییرات عظیم است؛ او دوست دارد جهان را از بنیاد دگرگون کند و تصویری ایدئال از آینده ترسیم کند. در برابر چنین شور آرمانخواهانهای، لیبرالیسم چیزی بهجز یک «عقلانیت خاکستری» به نظر نمیآید.
بودون با دقت نشان میدهد که چگونه این ذهنیت روشنفکری، در تاریخ معاصر، بارها با ایدئولوژیهای توتالیتر همپوشانی پیدا کرده است. روشنفکرانی که شیفته انقلابهای رادیکال شدند، اغلب نتوانستند محدودیتهای انسانی و نهادی را درک کنند و در نتیجه، به توجیه سرکوب و خشونت کشیده شدند. نمونههای تاریخی فراوانی از روشنفکران طرفدار استالین، مائو یا انقلابهای پوپولیستی را میتوان دید که در همان حال که از آزادی سخن میگفتند، از بدترین دیکتاتوریها حمایت کردند. این تناقض، بهزعم بودون، ریشه در خصومت ذاتی آنان با لیبرالیسم دارد: لیبرالیسم مانعی است در برابر جاهطلبیهای مداخلهجویانه و رویاپردازیهای تمامیتخواهانه
یکی دیگر از محورهای ظریف کتاب، تحلیل روانشناختی نقش روشنفکر است. بودون مینویسد که روشنفکران نیازمند آناند که جهان را برای دیگران معنا کنند. کار روشنفکر، دستکم در خودآگاهی او، این است که به جامعه «بگوید حقیقت چیست». اما مشکل اینجاست که در جهان لیبرالی، حقیقتی واحد وجود ندارد؛ بلکه مجموعهای از دیدگاهها، منافع و ترجیحات است که در یک میدان رقابتی با هم برخورد میکنند. بازار آزاد اندیشهها، همانند بازار اقتصادی، هیچ پیامبری را در جایگاه مرجع نهایی نمینشاند. روشنفکر، در چنین وضعی، احساس بیجایگاهی میکند. از همین روست که بسیاری از آنان، ناخودآگاه، به سمت ایدئولوژیهایی متمایل میشوند که وعدهی «معنای کلان» میدهند.
این بخش کتاب، بیشک، برای خوانندهی ایرانی بسیار آشناست. کافی است نگاهی به تاریخ معاصر روشنفکری ایران بیندازیم تا ببینیم چگونه بسیاری از نویسندگان، شاعران و متفکران، همواره در پی یافتن یک «راه نجات» کلان برای جامعه بودهاند؛ خواه در قالب سوسیالیسم، خواه اسلام سیاسی، خواه انواع رادیکالیسمهای دیگر. برای بسیاری از آنان، لیبرالیسم چیزی حقیر و بورژوایی جلوه کرده است؛ نوعی تسلیم در برابر وضع موجود، نه تلاشی برای رهایی.
یکی از بخشهای خواندنی کتاب، حمله صریح بودون به ذهنیت چپگرایانه است. او نشان میدهد که بخش بزرگی از مخالفت با لیبرالیسم، در واقع از دو منبع میآید: نخست، برداشتهای سطحی از نابرابریهای اجتماعی؛ دوم، ناتوانی در درک مکانیسمهای پیچیدهای که جوامع مدرن را اداره میکنند. چپگرایان، بهزعم او، با تمرکز بیشازحد بر ایدهی «برابری مطلق»، از دیدن این نکته غافل میشوند که نابرابری همیشه و همهجا وجود دارد؛ آنچه اهمیت دارد، سازوکارهای مدیریت و جبران آن است، نه حذف کاملش.
بودون میگوید چپگرایی روشنفکری اغلب از نوعی اخلاقگرایی کودکانه تغذیه میکند: این باور سادهانگارانه که اگر چیزی ناعادلانه به نظر میرسد، حتماً باید بهسرعت با مداخله دولت اصلاح شود. در حالی که واقعیت بسیار پیچیدهتر است. دخالتهای دولت، اگر بیمحابا و ایدئولوژیک باشد، میتواند نتیجهای معکوس داشته باشد و در نهایت آزادیها را از میان ببرد. این نکته، بهخصوص وقتی به سرنوشت کشورهایی چون شوروی یا کوبا نگاه کنیم، کاملاً روشن میشود.
در اینجا بودون در حقیقت پرده از یک مکانیسم روانی برمیدارد: بسیاری از روشنفکران چپ، به جای آنکه خود را درگیر تحلیلهای دقیق و پیچیده کنند، ترجیح میدهند بر شعارهایی ساده تکیه کنند که از نظر اخلاقی جذاباند. همین سادگیِ شعاری است که برای عامه مردم نیز کشش دارد و به روشنفکر اجازه میدهد نقش «منجی» به خود بگیرد. لیبرالیسم اما چنین امکانی را نمیدهد: لیبرالیسم میگوید جهان پر از سازوکارهای متداخل است و هیچ راهحل سادهای وجود ندارد.
بخش دیگری از کتاب به این پرسش میپردازد که چرا لیبرالیسم، با وجود تمام موفقیتهای تاریخیاش، هنوز از سوی بخش بزرگی از روشنفکران و حتی مردم عادی با بدبینی نگریسته میشود. بودون توضیح میدهد که لیبرالیسم، بر خلاف پوپولیسم، قادر به تولید شور و هیجان عمومی نیست. پوپولیسم با شعارهای تند و ساده، با وعدهی «بازگرداندن قدرت به مردم»، بهسرعت دلها را میبرد. اما لیبرالیسم، چون بر قواعد و سازوکارها تأکید میکند، فاقد آن جاذبهی عاطفی است.
اینجاست که روشنفکر، بار دیگر، نقش دوگانهای مییابد: او هم میتواند در برابر پوپولیسم بایستد و از عقلانیت دفاع کند، و هم میتواند خود را به خدمت شعارهای پوپولیستی درآورد. متأسفانه تاریخ نشان داده است که بسیاری از روشنفکران، به جای دفاع از عقلانیت لیبرال، ترجیح دادهاند با موج پوپولیسم همراه شوند.
اگر نگاهمان را از فرانسه و اروپا برداریم و به ایران بیاوریم، اهمیت کتاب دوچندان میشود. روشنفکری ایرانی، از آغاز قرن بیستم تا امروز، همواره نسبت به لیبرالیسم بدگمان بوده است. از سوسیالیستهای دهههای بیست و سی گرفته تا اسلامگرایان انقلابی دهه پنجاه، همه در یک چیز مشترک بودند: نفی لیبرالیسم بهعنوان ایدئولوژی بورژوازی غربی. همین ذهنیت، در عمل، ما را از تجربهی یک نظام سیاسی و اقتصادی لیبرال محروم کرد. نتیجهاش آن شد که جامعهای گرفتار تمامیتخواهی، سانسور و سرکوب ساختیم، در حالی که بسیاری از همان روشنفکران، همچنان از برابری و عدالت سخن میگفتند.
خواندن کتاب بودون، برای مخاطب ایرانی، نوعی آینهنگری است: میبینیم که چگونه ما هم اسیر همان مکانیزمهای روانی و گفتمانی بودهایم که روشنفکران فرانسوی یا آلمانی گرفتار آن بودند. میل به قهرمانسازی، بیصبری در برابر اصلاحات تدریجی، و نفرت از «عقلانیت خاکستری» لیبرالی، همه در تاریخ ما حضور داشتهاند.
کتاب «چرا روشنفکران لیبرالیسم را دوست ندارند» اثری است هم تحلیلی و هم هشداردهنده. بودون در این متن نشان میدهد که دشمنی با لیبرالیسم، اغلب نه از دل تجربههای واقعی، بلکه از توهمات و میل به سادهسازی ناشی میشود. روشنفکران، به دلیل نیاز به «معنادهی کلان»، لیبرالیسم را خنثی و بیروح مییابند و در نتیجه، به ایدئولوژیهای پرشور اما خطرناک پناه میبرند.
این کتاب ارزشش در این است که نه فقط به ما میگوید چرا روشنفکران از لیبرالیسم بیزارند، بلکه به ما هشدار میدهد که فریب این بیزاری را نخوریم. لیبرالیسم، با همهی نقصها و کاستیهایش، هنوز تنها چارچوبی است که توانسته آزادی فردی، دموکراسی و رشد اقتصادی را همزمان تضمین کند. نفی آن، راهی است به سوی آشوب و استبداد.
January 8, 2016
کتاب رِمون بودُن را باید کتابی جدلی و خطابی دانست تا کتابی که به سنت نوشتار تحلیلی و نقّاد وامدار است. سهم مرتضی مردیها در این لحن ژورنالیستی -و اغلب عوامانه و تحقیرآمیز- البته ناچیز نیست. نویسنده سعی دارد خاستگاههای مخالفت با لیبرالیزم و علل رواجش را نقد کند؛ او از فروید و مارکس، تا رفتارگراها، فرهنگباورها، نسبیگراها و ساختارگراها را به سطحیترین شکل ممکن نقد میکند و... راستش کتاب تنها از این باب خواندنی ست که بگوید لیبرالهای دستراستیِ متعصّب، چهطور فکر میکنند
May 28, 2026
3.5
این کتاب رو چند سال پیش خونده بودم. همین ترجمه ولی نسخهٔ نشر مینوی خرد.
از اون کتابهای خوبیه که خوشحالم زود خوندمشون. چون فضای فکری و ترجمهٔ کتاب در ایران که شدیدا بیمهری مفصلی به اندیشمندان لیبرال و راست کرده (جز در چند سال اخیر) خیلی میتونه رهزن اندیشه باشه. شاید اگر این کتاب رو نخونده بودم، خیلی جهان اندیشه و سیاست برایم کوچک میشد. انسان چیزی نیست جز شبکه اطرافیان، متونی که خوانده و در نهایت، چیزهایی که با آنها مواجه شده و تجربهشان کرده.
این کتاب رو چند سال پیش خونده بودم. همین ترجمه ولی نسخهٔ نشر مینوی خرد.
از اون کتابهای خوبیه که خوشحالم زود خوندمشون. چون فضای فکری و ترجمهٔ کتاب در ایران که شدیدا بیمهری مفصلی به اندیشمندان لیبرال و راست کرده (جز در چند سال اخیر) خیلی میتونه رهزن اندیشه باشه. شاید اگر این کتاب رو نخونده بودم، خیلی جهان اندیشه و سیاست برایم کوچک میشد. انسان چیزی نیست جز شبکه اطرافیان، متونی که خوانده و در نهایت، چیزهایی که با آنها مواجه شده و تجربهشان کرده.
January 31, 2019
متاسفانه کتاب های معدودی به فارسی چاپ شده اند که به اتهامات واهی چپ ها پاسخ دهند و این کتاب یکی از جامع ترین کتاب ها در این زمینه است. اما کتاب دو ایراد اساسی دارد یکی لحنه گزنده برای کسانی که با وعده های خیالین چپ ها فریفته شده اند آزار دهنده است و بد تر از آن نویسنده بیش از حد لازم توضیح می دهد. البته در مقدمه هم مینویسد که این کتاب نسخه تفصیل و بسط داده شده یک سخنرانی است. شاید شنیدن یک سخنرانی جذاب باشد اما این همه شرح و بسط اضافه خواننده را خسته می کند.
June 11, 2026
ابتدا بابد بگم که این نوعی یادداشت پراکنده از کتاب برای خودمه و میتونید بدون خوندن رد بشید🙏
باید اینجوری شروع کنم که شاید خوندن این کتاب بعد از ملت دولت و حکومت قانون استاد طباطبایی اشتباهی بود که باعث شد از این کتاب اونقدری که بابد لذت نبرم از بس که نثر استاد در اون کتاب فوق العاده بود.راجع خود کتاب همونجور که از اسم کتاب مشخصه در پی روشن کردن عدم علاقه و رغبت روشنفکران به لیبرالیسمیه که فرصت عرض اندام رو در اختیارشون گذاشته.
راجع خود کتابم اینو بگم که به نظرم ایرادی که داره یک جا موضوعاتی رو بیان میکنه و بیش از حد بهشون میپردازه و یه جا بالعکس مثلا راجع رفتار گرایی و روانکاوی میاد کوتاه توضیحی میده و وابستگی چپ به این دو میگه و رد میشه در حالی که شاید بیشتر هم میتونست بهش بپردازه البته که خب مربوط به سخنرانی ای بوده که کتاب شده انتظار زیادی نباید داشت
پایین تر هم یه سری نکات پراکنده از کتاب:
از تمایزات اصلی فکر لیبرالی و ضد لیبرالی زمین بازی این دوعه اولی در زمین واقعیت در پی پیشبرد اهداف بر پایه عقل ولی ضد لیبرال ها بر پایه توهمات ارمانشهری و فرهنگ گرایی پوچ در پی جذب حداکثری مخاطبانه و تفکراتی رو تولید میکنه که نهایتا پاسخ های راحت الحلقوم برای نارضایتی های مردمه که نارضایتی های مردم یک معدن عظیمه که در پی استخراج اون معدن گام بر میدارن. به طور مثال روانکاوی قول برطرف انواع مختلفی از فلاکت ها رو میدهد چیزی که روانشناسی عقلانی کلاسیک که بر پایه لیبرالیسم است عمرا مدعی ان نیست پس محبوبیت این الگو های فکری بیش از ان که عملی باشد حاصل وعده های کارسازی دهان آب اندازی است که قولش را داده اند.
در پی همین تفاوت ها بود که بعد ج.ج دوم فکر لیبرالی بیشتر حواس خود رو جمع علم اقتصاد کرد و فکر ضد لیبرال چنگ انداخت بر علوم انسانی.
یکی از چیزهایی که اساس چپ رو تشکیل میده یک ایجاد توهم توطئه برای ایجاد دو دستگی و جذب مخاطب حداکثریه دو ایجاد توهم دانایی در عوامه که از این طریق هم طرفدارن زیادی رو جذب میکنه
به طور مثال در امریکا چون نتونستن مثل گذشتگانشون رو اختلاف طبقاتی مانور بدن به مسئله اقلیت ها روی اوردن و انقدر این اش رو شور کردن که به حذف درخت سکویا از متن کتاب درسی رسیدن حالا چرا چون که درخت نوئل یک سنت مسیحی بود و امکان داشت اقلیت ها ازرده بشن!
مورد دیگه سو استفاده چپ ها از مردم ایجاد میل هیجانی برای استفاده از مردم در انقلاب ها و چپ های معتدل تر با همین شگرد اما تعدیل شده رای جمع کردند.
همزمان با پیدا شدن دانشگاه انبوه و اثراتش بود که پرونده طلاق میان علوم انسانی و لیبرالیسم داشت تکمیل میشد و این جدایی سبیل خیلی ها را چرب میکرد.علوم انسانی شد یک مطلقه بی کس و کار که هر مکتب از راه رسیده ای طمع میکرد که شانس خود را با او امتحان کند
روشنفکر خیلی راحت دستخوش این وسوسه است که خود را یک ((روح لطیف،یک جان پاک))ببیند و تعریف کند.او می داند که احتمال کمی هست که این ادعا تکذیب و او رسوا شود.
این عدم تحمل و نبود رواداری که گفتیم ، از انجاست که ان روح های لطیف تحمل این را ندارند که به اسم علم یا تجربه یا هر چیز دیگری حرف هایی زده شد که تو دست و پای مقاصد مقدس ان ها موش بدواند
«از منظر و موضع روشنفکری رایج دانشگاهی و ارزش هایی که به ان چسبیده است، یعنی ان راهی که نتایج تحقیقات علمی اش یک جورهایی به حمایت جهان سوم و طبقه سوم و حاشیه نشینان و فرهنگ های بومی و اقلیت های نژادی و جنسیتی و قومیتی مستضعف راه می برد،بقیه همه بی خود معطل اند.»
خب از همینجا میتونیم نتیجه بگیریم که چرا ز.ز.آ در ۴۰۱ مورد توجه چپ جهانی و اروپا قرار گرفت ولی قتل عام دی ۴۰۴ در نظر غرب نیومد و رژیم چپ جهانی رو قانع کرد که مسببین این وضع از اردوگاه خودی ان و پرداختن به اون روایت، روایت مخرج مشترکمان فلسطین را کمرنگ خواهد کرد
قتل عام دی ماه آزمون اخلاق چپ و روشنفکرانی بود که از اخلاق دم می زدند...
November 23, 2020
کتاب بسیار خوبی بود. این کتاب را میشود به نوعی در سنت جدلی قرار داد، اما این به آن معنا نیست که خالی از شناخت و استدلال باشد. اتفاقا بودن در این کتاب تبیین بسیارخوبی -گاهی تا حدی تبارشناسانه- از صورتهای گفتمانی ضدلیبرالی جهان امروز به دست ما داده است. و از طرفی پاسخهایی تند و تیز، رک و بیپرده، مستدل و محکم همراه با ارجاعات فراوان به سنت لیبرالی و هستههای شناختی آنها، برای مخاطبی که علاقهمند به دنبال کردن عمق مطلب باشد، داده است. کتاب هرچند خارج از مرسومات رایج آکادمی نوشته شده و طبیعتا ترجمهی آن هم نمیبایست ترجمهای دشوار باشد، اما مردیها با توضیحی که ابتدای کتاب آورده، درنهایت به این نتیجه رسیده است که ترجمهای بسیار شسته رفته -گاهی تا حد زبان کوچه و بازار!- از آن ارائه دهد؛ که البته نه تنها از غنای مطلب نکاسته، که گاهی کنایات متن را با بامزه هم کرده است. ترجمهای متفاوت و به یاد ماندنی! که حتما در خوانش کتاب تاثیرگذار است و دستکم روانی آن باعث میشود به سرعت بتوانید مطلب را پی بگیرید و ادامه دهید.
بودن در این کتاب همچنین به اتهامات رایج و تفسیرهای نادرست و جبههگیریهای متفاوت روشنفکران در برابر لیبرالیسم به شکلی جذاب و صریح پاسخ داده است. اگر منتقد لیبرالیسم هستید، اگر از پیروان از جمله روشنفکرانی که بام تا شام در ضدیت با لیبرالیسم و آفتهای آن که امروزه جهان را درنوردیده و تمام مشکلات زمین و بشر را از آن میبینند هستید، و درنهایت اگر علاقهمند به لیبرالیسم هستید یا موضوعات امروز جهان و منازعات شناختی مکاتب برایتان موضوع جالب توجهیست، پیشنهاد میکنم حتما این اثر ارزشمند را بخوانید.
بودن در این کتاب همچنین به اتهامات رایج و تفسیرهای نادرست و جبههگیریهای متفاوت روشنفکران در برابر لیبرالیسم به شکلی جذاب و صریح پاسخ داده است. اگر منتقد لیبرالیسم هستید، اگر از پیروان از جمله روشنفکرانی که بام تا شام در ضدیت با لیبرالیسم و آفتهای آن که امروزه جهان را درنوردیده و تمام مشکلات زمین و بشر را از آن میبینند هستید، و درنهایت اگر علاقهمند به لیبرالیسم هستید یا موضوعات امروز جهان و منازعات شناختی مکاتب برایتان موضوع جالب توجهیست، پیشنهاد میکنم حتما این اثر ارزشمند را بخوانید.
February 15, 2025
کتاب خیلی خوبی درباه نقش روشنفکران و دیدگاه و بررسی علل اجتماعی فردی و روانشناسی مخالفت با سنت لیبرال را بررسی می کند
کتاب خیلی ارجاعات به کتاب ها دیگه داشت که لازم میدونم در پی تمام کردن این کتاب به آنها مراجعه شود
کتاب خیلی ارجاعات به کتاب ها دیگه داشت که لازم میدونم در پی تمام کردن این کتاب به آنها مراجعه شود
May 13, 2025
livro do inicio do seculo.
liberais mais pragmaticos...um assunto de cada vez em vez de uma grande teoria de tudo como marxistas por exemplo.
criticas válidas aos criticos do liberalismo...criticam coisas como liberais mas que na realidade pouco t~em de liberal
liberais mais pragmaticos...um assunto de cada vez em vez de uma grande teoria de tudo como marxistas por exemplo.
criticas válidas aos criticos do liberalismo...criticam coisas como liberais mas que na realidade pouco t~em de liberal
Read
October 24, 2021متن سخنرانی های ریمون بودن راجع به این مسئله ست که چرا روشنفکران لیبرالیسم رو دوست ندارند؟
بحث های جالبی رو مطرح میکنه که میشه به صورت ملموس در محیط اطراف دید
بحث های جالبی رو مطرح میکنه که میشه به صورت ملموس در محیط اطراف دید
December 24, 2024
این سه میتونست چهار باشه اگه ترجمهاش انقدر روی اعصابم نبود.😃
October 28, 2023
ترجمه استاد مردیها برای این کار،چیزی شبیه نقاشی میمونه.هنرمندانه،برنده،شیرین و بسیار طناز.
July 6, 2017
Provocative...
Displaying 1 - 13 of 13 reviews












