What do you think?


روز اول قبر
First published 1965, "rooze avale ghabr" (The First Day in the Grave) by Sadegh Chubak is a collection of short stories and one play in three acts. The stories generally focus on the seamier side of life and the depiction of characters from the unfortunate classes.
- GenresShort StoriesIran
174 pages, Paperback
First published April 1, 1965
About the author
صادق چوبک
16 books276 followersصادق چوبک زاده تیرماه ۱۲۹۵ در بوشهرنویسنده ایرانی است.وی به همراه صادق هدایت از پیشگامان داستان نویسی مدرن ایران است. از آثار مشهور وی مجموعه داستان انتری که لوطی اش مرده بود ورمانهای سنگ صبور و تنگسیر نام برد.اکثرداستانهای وی حکایت تیره روزی مردمی است که اسیر خرافه و مذهب و نادانی خویش هستند. چوبک با توجه به خشونت رفتاری ای که در طبقات فرودست دیده می شد سراغ شخصیت ها وماجراهایی رفت که هرکدام بخشی از این رفتار را بازتاب می دادند و به شدّت ره به تاریکی میبردند. او یک رئالیست تمام عیاربود که با منعکس کردن چرک ها و و زخمهای طبقه رها شده فرودست نه در جستجوی درمان آنها بود و نه تلاش داشت پیشوای فکری نسلی شود که تاب این همه زشتی را نداشت.به همین دلیل چهره کریه و ناخوشایندی که از انسان بی چیز، گرسنه و فاقد رویا ارائه می دهد، نه تنها مبنای آرمان گرایانه ندارد بلکه نوعی رابطه دیالکتیکی است بین جنبه های مختلف خشونت. او در اکثر داستانهای کوتاهش و رمان سنگ صبور رکود و جمود زیستی ای را به تصویر کشید که اجازه خلق باورهای بزرگ و فکرهای مترقی را نمی دهد. از این منظر طبقه ی فرودست هرچند به عنوان مظلوم اما به شکل گناهکار ترسیم می شود که هرچه بیشتر در گل و لای فرو می رود.جسد وی به درخواست او بعد از مرگ سوزانده شد و خاکستر آن به بادهای اقیانوس سپرده شد
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 55 reviews
September 22, 2015
دوستانِ گرانقدر، این داستان در موردِ پیرمردی به نام «حاج معتمد» است که در یک باغِ بزرگ زندگی میکند و تنها دلخوشی اش عرق خوری تنها در شب است و خواندن حافظ.... حاج معتمد پدر و مادرش را از همان کودکی نمیشناسد و تنها میداند که در بروجرد به دنیا آمده و دورانِ کودکی را در آنجا سپری کرده است. از کودکی در کوچه ها گدایی کرده و بعدها شاگرد فراشباشی بوده است و بعدها فراشباشیِ دستگاهِ ظل السلطان را برعهده داشت و کم کم ثروتمند شد و کلی زمین و ملک خرید و حاصل ازدواجش هفت پسر بوده است و این پسرها همراه با زن و بچه هایشان سالی یکبار آنهم نوروز به پدر سر میزنند.. حاجی با حاجیه خانم یعنی همسرش در همان باغِ بزرگ، ولی جداگانه زندگی میکند و تمام کارهای حاجی را خان ناظر، پیشکار و نوکرِ خانه زادِ موردِ اعتمادش انجام میدهد... حالا دستور داده گورش را کنده اند و پیش از مرگ درونِ همان گور و مقبره اش خوابیده و یادِ کارهایِ بد و ستمهایش افتاده است و شریک جرمی را برای آن اعمالِ زشت پیدا کرده و آن کسی نیست جز همان خدایی که برایش نماز خوانده و زیارت رفته است
-----------------------------------
جملاتِ انتخاب شده از این کتاب
+++++++++++++++
از همون زمانی که تو کوچه پس کوچه های بروجرد ولگردی و گدایی میکردم تا حالا که کرور کرور پول بهم زدم، همش زجر بوده.. نتیجه اش چه بود؟ هف هش تا بچه پس انداختم، یکی از یکی پست تر و نمک به حرومتر. هرچی از دستم اومد ظلم کردم. آدم کشتم. مالِ این و اونو بُردم. نماز خوندم و روزه گرفتم. سینه زدم و اشکدون رو پر از اشک کردم... چه حاصل؟ حالا میفهمم که زندگیم یک پول ارزش نداشته
*********************
خدایا، همین شکی که تو از بود و نبودِ خودت تو دلِ مردم انداختی، دنیایی رو به جنگ و خون کشیدی. کی تو رو دیده؟ صد و بیست و چهار هزارتا پیامبر پیغمبر فرستادی که تو رو به مردم بشناسونن و ثابت کنن که تو وجود داری. اما خودت میدونی که حتی یکیشونم نتونسته ثابت کنه که تو هستی. پیغمبر فرستادی رو زمین و به دستش شمشیر دادی که به مردم بگو آشِ کشکِ خالته، بخوری پاته، نخوری پاته.. اگه مردم بهت ایمون آوردن که خُب، اگه نه، مال و جون و خونشون حلاله.. آخه چرا؟ مگه اینا بنده های تو نیستن؟......... من نمیدونم هستی یا نیستی. اما چون ازت میترسم، به زور به خودم میقبولونم که هستی
*********************
خدایا، هر آدمی که میاد و مزهٔ ظلمِ تو رو میچشه و از دنیا میره، این خودش یه تُف و لعنتِ ابدیه به تو.. فحش و نفرینه... اگه بخوای خوب بدونی، همشون ازت بدشون میاد. اگرم میبینی به ظاهر تملقت میگن و جلوت به سجده می افتن، برای اینه که ازت میترسن، اما همه تو دلشون بهت صد تا بد و بیراه میگن
*********************
اینو میدونم که هر جنگی میشه و هر خونی که ریخته میشه و هر قحطی و مرضی که میاد، باعث و بانیش خودِ تو هستی خدا
*********************
همین حالا که از اینجا رفتم، راه به راه میرم پیشِ زنم و دست و پاشو ماچ میکنم و از همشون دلجویی میکنم. به حسابِ داراییم میرسم و با همین دارایی که هر پولش از جایی کلاه به کلاه شده، مدرسه میسازم، مریضخونه میسازم، مسجد.. نه مسجد نه. مسجد خیلی هست، بیخودی همه جا گله به گله مسجد هست، مسجد نمیسازم
*********************
حاج معتمد به درخت چنار باغ: شاید بابایِ تو تابوتِ من بشه و تو هم تابوتِ بچه هایِ من بشی. ما هممون بدبختیم. هممون یه راه رو میریم
-----------------------------------
امیدوارم این ریویو در جهتِ آشنایی با این کتاب، مفید بوده باشه.. یادِ صادق چوبک همیشه زنده و گرامی باد
«پیروز باشید و ایرانی»
Merged review:
دوستانِ گرانقدر، داستان در موردِ مردیست که بی خوابی به سرش زده است و از طرفی صدایِ ناله هایِ چند توله سگ، به شدت آزارش میدهد... فکرهایِ مختلف از ذهنش گذر میکند، آیا مولانا نیز در شب مثنوی را نوشته؟ شبها کار میکرده؟ مولانایِ بیچاره نیز گرفتارِ آخوندها و مسلمانهایِ خشکِ مذهب بوده است... چطور بینِ آن همه خَر و خشکه مذهب توانسته حرفِ درست و حسابی بزند؟؟
همه چیز یک طرف و آن توله سگ ها نیز یک طرف... توله سگ هایی که هنوز چشمشان کامل باز نشده و تنها میتوانند شیرِ مادرشان را بخورند... توله هایی که مادرِ خود را از دست داده اند... مادرشان را یک بیشعورِ بی وجدان با ماشین زیر گرفت و عده ای از حیوان پست تر لذت بردند ( در دینشان کشتن حیوان رسم است. حال به هر بهانه ای- خودشان نجس هستند، ولی سگ را نجس میداند، بی آنکه بدانند نجس به چه معناست!!) و جنازۀ سگ را در بیابان انداختند
صدایِ توله سگ ها و ناله کردنشان قطع شده بود... مرد لباسش را به تن کرد و با فانوس به خیابان رفت... صحنۀ بسیار ناراحت کننده ای را دید
بله، دوستانِ خوش قلبِ من... 6 توله سگ، جنازۀ مادرشان را پیدا کرده بودند و پستان هایِ سردِ او را به دهن گرفته بودند و با ولع مک میزدند
درود و آفرین بر مردان و زنانِ با وجدانی که به حیوانات و درکل جانداران، آزار نمی رسانند
«پیروز باشید و ایرانی»
-----------------------------------
جملاتِ انتخاب شده از این کتاب
+++++++++++++++
از همون زمانی که تو کوچه پس کوچه های بروجرد ولگردی و گدایی میکردم تا حالا که کرور کرور پول بهم زدم، همش زجر بوده.. نتیجه اش چه بود؟ هف هش تا بچه پس انداختم، یکی از یکی پست تر و نمک به حرومتر. هرچی از دستم اومد ظلم کردم. آدم کشتم. مالِ این و اونو بُردم. نماز خوندم و روزه گرفتم. سینه زدم و اشکدون رو پر از اشک کردم... چه حاصل؟ حالا میفهمم که زندگیم یک پول ارزش نداشته
*********************
خدایا، همین شکی که تو از بود و نبودِ خودت تو دلِ مردم انداختی، دنیایی رو به جنگ و خون کشیدی. کی تو رو دیده؟ صد و بیست و چهار هزارتا پیامبر پیغمبر فرستادی که تو رو به مردم بشناسونن و ثابت کنن که تو وجود داری. اما خودت میدونی که حتی یکیشونم نتونسته ثابت کنه که تو هستی. پیغمبر فرستادی رو زمین و به دستش شمشیر دادی که به مردم بگو آشِ کشکِ خالته، بخوری پاته، نخوری پاته.. اگه مردم بهت ایمون آوردن که خُب، اگه نه، مال و جون و خونشون حلاله.. آخه چرا؟ مگه اینا بنده های تو نیستن؟......... من نمیدونم هستی یا نیستی. اما چون ازت میترسم، به زور به خودم میقبولونم که هستی
*********************
خدایا، هر آدمی که میاد و مزهٔ ظلمِ تو رو میچشه و از دنیا میره، این خودش یه تُف و لعنتِ ابدیه به تو.. فحش و نفرینه... اگه بخوای خوب بدونی، همشون ازت بدشون میاد. اگرم میبینی به ظاهر تملقت میگن و جلوت به سجده می افتن، برای اینه که ازت میترسن، اما همه تو دلشون بهت صد تا بد و بیراه میگن
*********************
اینو میدونم که هر جنگی میشه و هر خونی که ریخته میشه و هر قحطی و مرضی که میاد، باعث و بانیش خودِ تو هستی خدا
*********************
همین حالا که از اینجا رفتم، راه به راه میرم پیشِ زنم و دست و پاشو ماچ میکنم و از همشون دلجویی میکنم. به حسابِ داراییم میرسم و با همین دارایی که هر پولش از جایی کلاه به کلاه شده، مدرسه میسازم، مریضخونه میسازم، مسجد.. نه مسجد نه. مسجد خیلی هست، بیخودی همه جا گله به گله مسجد هست، مسجد نمیسازم
*********************
حاج معتمد به درخت چنار باغ: شاید بابایِ تو تابوتِ من بشه و تو هم تابوتِ بچه هایِ من بشی. ما هممون بدبختیم. هممون یه راه رو میریم
-----------------------------------
امیدوارم این ریویو در جهتِ آشنایی با این کتاب، مفید بوده باشه.. یادِ صادق چوبک همیشه زنده و گرامی باد
«پیروز باشید و ایرانی»
Merged review:
دوستانِ گرانقدر، داستان در موردِ مردیست که بی خوابی به سرش زده است و از طرفی صدایِ ناله هایِ چند توله سگ، به شدت آزارش میدهد... فکرهایِ مختلف از ذهنش گذر میکند، آیا مولانا نیز در شب مثنوی را نوشته؟ شبها کار میکرده؟ مولانایِ بیچاره نیز گرفتارِ آخوندها و مسلمانهایِ خشکِ مذهب بوده است... چطور بینِ آن همه خَر و خشکه مذهب توانسته حرفِ درست و حسابی بزند؟؟
همه چیز یک طرف و آن توله سگ ها نیز یک طرف... توله سگ هایی که هنوز چشمشان کامل باز نشده و تنها میتوانند شیرِ مادرشان را بخورند... توله هایی که مادرِ خود را از دست داده اند... مادرشان را یک بیشعورِ بی وجدان با ماشین زیر گرفت و عده ای از حیوان پست تر لذت بردند ( در دینشان کشتن حیوان رسم است. حال به هر بهانه ای- خودشان نجس هستند، ولی سگ را نجس میداند، بی آنکه بدانند نجس به چه معناست!!) و جنازۀ سگ را در بیابان انداختند
صدایِ توله سگ ها و ناله کردنشان قطع شده بود... مرد لباسش را به تن کرد و با فانوس به خیابان رفت... صحنۀ بسیار ناراحت کننده ای را دید
بله، دوستانِ خوش قلبِ من... 6 توله سگ، جنازۀ مادرشان را پیدا کرده بودند و پستان هایِ سردِ او را به دهن گرفته بودند و با ولع مک میزدند
درود و آفرین بر مردان و زنانِ با وجدانی که به حیوانات و درکل جانداران، آزار نمی رسانند
«پیروز باشید و ایرانی»
November 6, 2023
در نظرم «صادق چوبک» از چیزی مینویسه و حرف میزنه که نباید اینکار رو بکنه. از اون قسمت پنهان مینویسه که همه ازش فراری هستیم و میترسیم ازش حرف بزنیم یا حتی نشونش بریم.
ولی «صادق چوبک» خیلی راحت ازشون حرف میزد. بدون هیچ حجاب و ترسی. برای همین هست که تکتک داستاناش رو دوست داشتم.
شخصیتهای «صادق چوبک» دنبال آرامش بودند، دنبال سعادت بودند، دنبال عشق و محبت بودند، دنبال خدا بودند.
هممون دنبال چیزی هستیم که نداریم یا گمش کردیم.
ولی «صادق چوبک» خیلی راحت ازشون حرف میزد. بدون هیچ حجاب و ترسی. برای همین هست که تکتک داستاناش رو دوست داشتم.
شخصیتهای «صادق چوبک» دنبال آرامش بودند، دنبال سعادت بودند، دنبال عشق و محبت بودند، دنبال خدا بودند.
هممون دنبال چیزی هستیم که نداریم یا گمش کردیم.
September 29, 2016
از داستان روز اول قبر:
مرد تو رختخوابش غلت میزد و خوابش نمیبرد. برای اینکه ونگ ونگ توله سگهای تو خرابه قاتی خوابش شده بود و تو سرش ژُق زُق میکرد. خودش دیده بود که چگونه مادر آنها ظهر روز پیش زیر ماشین رفته بود و لاشه خونآلودش را تو خرابهای که خانهاش بود و بچههایش را همانجا زائیده بود انداخته بودند و حالا زر و زِر آنها تو سرش را میخراشید...
مرد تو رختخوابش غلت میزد و خوابش نمیبرد. برای اینکه ونگ ونگ توله سگهای تو خرابه قاتی خوابش شده بود و تو سرش ژُق زُق میکرد. خودش دیده بود که چگونه مادر آنها ظهر روز پیش زیر ماشین رفته بود و لاشه خونآلودش را تو خرابهای که خانهاش بود و بچههایش را همانجا زائیده بود انداخته بودند و حالا زر و زِر آنها تو سرش را میخراشید...
March 20, 2007
صادق چوبك ميتونه به هنرمندانه ترين شكل حالتون رو از همه چيز و بخصوص از آدم بودن به هم بزنه
April 28, 2013
و حالا دیگر آفتاب پاییزی کم کم داشت می چسبید. تابستان هرم و شیره آن را مکیده بود و رنگ و رخش را لیسیده بود و ولش کرده بود. همان چنار و افراهایی که از دیوارهای باغ ردیف راه افتاده بودند و گرداگرد استخر عظیم آن به هم رسیده بودند و در تابستان یک سکه از نور خورشید را به زمین راه نمی دادند،اکنون رنگ پریده و تنک برگ خسته و ناکام زیر زرک آفتاب بامداد پاییزی کرخت و بی حس به دیوار آسمان لم داده بودند...( از داستان روز اول قبر- صادق چوبک)
November 27, 2017
سیاه، پوچ و گاه منزجرکننده. در کل شیوه داستاننویسی چوبک را دوست دارم.
September 17, 2020
اولین اثر از چوبک خوندم،بسی دوستش داشتم
December 10, 2023
امتیاز من، ۳.۵ تا ۴
به زودی میام و در مورد مجموعه مینویسم.
به زودی میام و در مورد مجموعه مینویسم.
November 26, 2013
مجموعه داستانهايي سياه و گاه بسيار تلخ، و مثل داستان چشم شيشه اي تا حد زيادي آزار دهنده. البته سبك نويسنده است. بي ترديد صادق چوبك با قلم تواناي خودش توانسته اين فضاي پر از سياهي رو هر چند كوتاه به من خواننده منتقل كند و من احساس بيزاري ونااميدي
كنم! ء
كنم! ء
July 23, 2026
شاید از تاریک ترین نوشته های نثر فارسی، پر از سرک کشیدن به سیاهی های ذهن آدمی، یا شاید بهتر، ذهن ایرانی.
November 1, 2015
نه خير. جوابيست كه مي دهم به كسي كه مي خواهد ادبياتي بخواند كه او را به چالش بكش، او را با ساختار و فرم هاي جديد آشنا بكند و برايش حرف جديدي براي بازگو كردن داشته باشد، ادبياتي كه وقتي به كلمه ي آخر داستانش مي رسي، نخواهي ازش دل بكني و شايد تا چند روز در دانشگاه و خيابان هايي كه گز مي كني و در كتاب هاي ديگري كه مي خواني، در ذهنت و وجودت رخنه كند و نگذارد كه به اين راحتي ازش دل بكني. همان ادبياتي كه وقتي آشنايي يا شايد هم غريبه اي اسمش را بلند مي گويد، باعث شود روي لبت لبخند تلخي بنشيند و تو را دگرباره و داوطلبانه به درون فضاي آن داستان ببرد چرا كه تو دلت برايش لك زده و وقتي از اين حالت بيرون مي آيي با خودت شرط مي گذاري به خانه كه رسيدي اولين كاري كه خواهي كرد خواندن دوباره ي اين كتاب است اما شايد وقتي برسي ديگر فراموش كرده باشي قولت را ولي مهم نيست چون حداقل چند ثانيه به آن دوراني كه با كتاب داشتي و حالي كه خودت داشتي، بازگشتي. ولي آقاي چوبك چنين نيست. مضمون ها و موضوع هايي كه براي داستان هايش انتخاب مي كند اول جالب هستند ولي متأسفانه نمي تواند به خوبي از پسشان بر بيايد. به عمق داستان نمي رود و هميشه فقط كوه يخي كه بالاي دريا نمايان است را به ما نمايش مي دهد. تكرار. تكراري كه نه در چند سري داستان بلكه در خود داستاني كه داري مي خواني هم نمايان است. شخصيت هايي كه همه يكجور صحبت مي كنند و عجيب است كه همه ي آنها تكه كلام "گاسم" را دارند. اين كه نشد. تك گويي. سياه سپيد بازگو كردن وقايع. پيدا نكردن مرز درست بين عاميانه و كتابي نوشتن. آقاي چوبك توانايي خوبي در توصيفات دارند و مواقعي هست كه با خواندن اين توصيفات مي شود به وجد آمد اما تك بعدي بودن و ضعف هاي داستان به نقاط قوتش مي چربد . سوال اين جاست : چرا وقتي ناتوراليستي مثل زولا هست ما بايد داستان هاي آقاي چوبك را بخوانيم ؟
خواننده وقتي كتاب را مي بندد تنها چند اصطلاح از شهر هاي مختلف نصيبش شده است و به نظرم اگر كسي كتابخوان باشد چوبك برايش بايد (نويسنده ي پله اي) باشد، نويسنده اي كه از او مي گذريم تا با كتاب هاي بهتر آشنا و روبرو شويم. نويسنده اي كه دريچه اي به ادبيات هاي بهتر است. الان بايد كتاب را بست، كتابي كه نه چيزي از ما كم كرد و نه اضافه ( به جزء كلمات گاسم، دايزه، رودار، نوزگه و اين مسئله كه بشريت سياه است و باور كنيد نويسنده هاي ديگر اين جنبه را بهتر باز كرده اند)، و به كتابخانه برش گرداند.
خواننده وقتي كتاب را مي بندد تنها چند اصطلاح از شهر هاي مختلف نصيبش شده است و به نظرم اگر كسي كتابخوان باشد چوبك برايش بايد (نويسنده ي پله اي) باشد، نويسنده اي كه از او مي گذريم تا با كتاب هاي بهتر آشنا و روبرو شويم. نويسنده اي كه دريچه اي به ادبيات هاي بهتر است. الان بايد كتاب را بست، كتابي كه نه چيزي از ما كم كرد و نه اضافه ( به جزء كلمات گاسم، دايزه، رودار، نوزگه و اين مسئله كه بشريت سياه است و باور كنيد نويسنده هاي ديگر اين جنبه را بهتر باز كرده اند)، و به كتابخانه برش گرداند.
May 11, 2017
روز اول قبر، چند داستان کوتاه و یک نمایشنامه، اثر صادق چوبک.
داستانها بسیار برام ارزشمند بودن، اما دلیل این ارزش رو بعدن خواهم گفت.
همهی داستانها به شدت، به شدت سیاه و تلخ بودن. فقط میزان تلخی از این داستان به اون داستان کمی معتدل و تند میشد. توصیفها بینظیر بودن و رسا و نثر چوبک هم گیرا و روان بود؛ اگر مضامین نکبتبار و دهشتناک اجازه میدادن میشد ازینها لذت هم برد. ولی متاسفانه (یا خوشبختانه، یا هیچکدام؟) در اکثر مواقعی که این کتاب روبروم باز بود، حس انزجار و پلشتی داشتم از قصهها. به نظرم میشد یکم با شخصیتها، یکم با دنیا مهربونتر بود و مهربونتر دیدش. البته که، داستانها هرچند سیاهیشون بسیار زیاد بود، اما بیاغراق بود و برای همین میشه گفت آدمهایی مثل چوبک و داستانهایی مثل روز اول قبر هم نیازن تا داستان چنان مردم و چنان طبقاتی از اجتماع رو بگن.
بعضی از داستانها هم خوب نبود، الحق. به خصوص نمایشنامهی آخر که شک دارم اگر روزی روی صحنه بره، جز بد و بیراه چیزی از تماشاگرهاش دریافت کنه.
و روز اول قبر، ارزشمند بود حقیقتن خوشحال شدم از خوندن این کتاب. از دیار مستور و وفی، با توشهای از خیانت و عشقهای کوچهبازاری و دانشجویی و هرزگی و همسرهای سرد و خودکشیها و اینطور مضامین آبکی به چوبک رسیدم و با داستانهایی مواجه شدم که هرچند تلخ و سیاه و سیاه و بازهم سیاه، امیدوارم کردن که ما زمانی «داستان» و «داستاننویس» هم داشتهایم و باز هم - انشاالله - میتونیم داشته باشیم.
داستانها بسیار برام ارزشمند بودن، اما دلیل این ارزش رو بعدن خواهم گفت.
همهی داستانها به شدت، به شدت سیاه و تلخ بودن. فقط میزان تلخی از این داستان به اون داستان کمی معتدل و تند میشد. توصیفها بینظیر بودن و رسا و نثر چوبک هم گیرا و روان بود؛ اگر مضامین نکبتبار و دهشتناک اجازه میدادن میشد ازینها لذت هم برد. ولی متاسفانه (یا خوشبختانه، یا هیچکدام؟) در اکثر مواقعی که این کتاب روبروم باز بود، حس انزجار و پلشتی داشتم از قصهها. به نظرم میشد یکم با شخصیتها، یکم با دنیا مهربونتر بود و مهربونتر دیدش. البته که، داستانها هرچند سیاهیشون بسیار زیاد بود، اما بیاغراق بود و برای همین میشه گفت آدمهایی مثل چوبک و داستانهایی مثل روز اول قبر هم نیازن تا داستان چنان مردم و چنان طبقاتی از اجتماع رو بگن.
بعضی از داستانها هم خوب نبود، الحق. به خصوص نمایشنامهی آخر که شک دارم اگر روزی روی صحنه بره، جز بد و بیراه چیزی از تماشاگرهاش دریافت کنه.
و روز اول قبر، ارزشمند بود حقیقتن خوشحال شدم از خوندن این کتاب. از دیار مستور و وفی، با توشهای از خیانت و عشقهای کوچهبازاری و دانشجویی و هرزگی و همسرهای سرد و خودکشیها و اینطور مضامین آبکی به چوبک رسیدم و با داستانهایی مواجه شدم که هرچند تلخ و سیاه و سیاه و بازهم سیاه، امیدوارم کردن که ما زمانی «داستان» و «داستاننویس» هم داشتهایم و باز هم - انشاالله - میتونیم داشته باشیم.
May 26, 2019
این اولین مجموعه داستانی بود که از چوبک میخوندم وباید بگم آنچنان منو راضی نکرد.
:درمورد فرم
نویسنده نثر بسیار زیبایی داره و کلمات رو به نحو بسیار دقیقی کنار هم چیده هر چند که در بعضی جاها اثر از نفس میوفته و شما در بین انبوهی از توصیفات طولانی غرق میشوید و حقیقتا حوصله تون سر میره . روابط علی معلولی هم در جاهایی دچار ضعف و بی منطقی است. .
چگونگی مضامین داستان ها هم که گفتن ندارد, چوبکی است دیگر
اما در محتوا حس میکنم نویسنده خیلی سعی میکنه به عمق بپردازه و یک سری مسایل اگزیستانسیال و بنیادین رو دست مایه ی طرح داستان هایش قرار بده اما بازهم به سرنوشت بهترین نویسنده هامون دچار میشه ونمیتونه از حدود دین و شریعت و نقش این ها در سرنوشت افراد فراتر بره. و همین ضعف بزرگ است که من رو بازهم به این نتیجه میرسونه که ما به راستی فکر نمیکنیم و عمیقا دچار بحران امتناع تفکر هستیم.
:درمورد فرم
نویسنده نثر بسیار زیبایی داره و کلمات رو به نحو بسیار دقیقی کنار هم چیده هر چند که در بعضی جاها اثر از نفس میوفته و شما در بین انبوهی از توصیفات طولانی غرق میشوید و حقیقتا حوصله تون سر میره . روابط علی معلولی هم در جاهایی دچار ضعف و بی منطقی است. .
چگونگی مضامین داستان ها هم که گفتن ندارد, چوبکی است دیگر
اما در محتوا حس میکنم نویسنده خیلی سعی میکنه به عمق بپردازه و یک سری مسایل اگزیستانسیال و بنیادین رو دست مایه ی طرح داستان هایش قرار بده اما بازهم به سرنوشت بهترین نویسنده هامون دچار میشه ونمیتونه از حدود دین و شریعت و نقش این ها در سرنوشت افراد فراتر بره. و همین ضعف بزرگ است که من رو بازهم به این نتیجه میرسونه که ما به راستی فکر نمیکنیم و عمیقا دچار بحران امتناع تفکر هستیم.
May 24, 2019
اولین کتابی که از این نویسنده خوندم،
مثل همیشه خوندن کتاب از یه نویسنده ایرانی من و بیشتر از داستان درگیر قلم و هنر نویسنده کرد و از متن و توصیف هاش لذت بردم. البته این به این معنی نیست که روایت ها خوب نبودند، چند تا از داستان ها تو ذهنم ماندگار میمونند.
مثل همیشه خوندن کتاب از یه نویسنده ایرانی من و بیشتر از داستان درگیر قلم و هنر نویسنده کرد و از متن و توصیف هاش لذت بردم. البته این به این معنی نیست که روایت ها خوب نبودند، چند تا از داستان ها تو ذهنم ماندگار میمونند.
February 19, 2018
پیغمبر فرستادی رو زمین و به دستش شمشیر دادی که به مردم بگو آش کشک خالته، بخوری پاته، نخوری پاته. اگه مردم بهت ایمان آوردن که خب، اگه نه، مال و جون و خونشون حلاله. آخه چرا؟ مگه اینا بنده های تو نیستن؟
May 5, 2022
.
نثر شیرین ولی سمت و سوی داستانها خیلی مصنوعی و برنامهریزی شده.
.
نثر شیرین ولی سمت و سوی داستانها خیلی مصنوعی و برنامهریزی شده.
.
October 8, 2016
اولین کتابیه که از صادق چوبک خوندم و باید بگم دقیقا همون چیزی که انتظار داشتم بود.بسیار عالی. درون مایه تمام داستان ها دغدغه های روز مردم اجتماع بود. از فقر و گرسنگی گرفته تا عشق و دلدلدگی و خیانت. چیزی که اونو از باقی داستان های هم طراز خودش متمایز کرده شیوه بیان بسیار ساده و عامیانه داستان هست بنظرم. همه داستان ها پایان تراژیک و غمناک داشتن توصیف بی حد و اندازه وضعیت اسفناک شخصیت ها و بیان شرح حال اونها به غمناک ترین و اثر گذار ترین شیوه ممکن یکی دیگه از نکات جالب داستان ها بود. از همه بهتر بنظر من نمایشنامه پایانی کتاب بود که به زندگی آدمای این دوره نزدیک تره. در کل همیشه بیان درد مشترک انسان ها در قالب داستان های متفاوت در حین اینکه احساسات برانگیزه عقل و منطق آدم رو هم به چالش میکشونه.
March 5, 2007
بار اول در دوره ای آثار صادق چوبک را خواندم که کتاب را بیشتر می بلعیدم تا هضم کنم. بار دوم هفده هژده سال پیش بود که همه ی آثارش در کالیفرنیا تجدید چاپ شد. چوبک مرا برای خواندن یک نفس و بی وقفه، زمینگیر نمی کند. با این همه منکر این نیستم که از خواندن بخش هایی از آثار چوبک لذت هم برده ام.
در مورد آثار چوبک مفصل تر اینجا نوشته ام
http://www.goodreads.com/author_blog_...
در مورد آثار چوبک مفصل تر اینجا نوشته ام
http://www.goodreads.com/author_blog_...
July 24, 2009
ممجموعه داستان های فوق العاده قوی و جذاب؛ اگر از نمابشنامه آخر صرف نظر کنیم، البته شاید داستان ها کمی سیاه باشند ولی چه می شود کرد این است زندگی! پاچه خیزک و روز اول قبر بسیار عالی بودند به ویژه مونولوگ حاجی معتمد وقتی که درون قبر یله شده در داستان روز اول قبر. ناگفته نماند که داستان یک شب بی خوابی هم تاحدی یادآور سگ ولگرد هدایت هست ولی به هر حال خواننده از خواندنش پشیمان نخواهد شد
Read
August 20, 2007کتابشناسی صادق چوبك
مجموعه داستان
خیمهشببازی (۱۳۲۴
انتری که لوطیش مرده بود (۱۳۲۸
روز اول قبر (۱۳۴۴
چراغ آخر (۱۳۴۴
رمان
سنگ صبور (۱۳۴۵
تنگسیر (۱۳۴۲
ترجمه
آدمک چوبی
غراب
مهپاره
مجموعه داستان
خیمهشببازی (۱۳۲۴
انتری که لوطیش مرده بود (۱۳۲۸
روز اول قبر (۱۳۴۴
چراغ آخر (۱۳۴۴
رمان
سنگ صبور (۱۳۴۵
تنگسیر (۱۳۴۲
ترجمه
آدمک چوبی
غراب
مهپاره
November 2, 2025
قصه گورکنها من رو یاد آرزوهامون و زندگیای که دوست داریم انداخت. با دست خودمون، هول هولکی زندگی رو چال میکنیم فقط چون از آدمها ترسیدیم.
بعد از خوندن روز اول قبر تنم لرزید! داستانهایی که به یادمون میارن، اونطوری که روز آخر زندگی مون آرزو میکردند زندگی کرده باشیم رو دوست دارم و بعد از خوندنشون سعی میکنم که مفید زندگی کنم.
بعد از خوندن روز اول قبر تنم لرزید! داستانهایی که به یادمون میارن، اونطوری که روز آخر زندگی مون آرزو میکردند زندگی کرده باشیم رو دوست دارم و بعد از خوندنشون سعی میکنم که مفید زندگی کنم.
March 17, 2019
کتابی شامل 10 داستان و یک نمایش نامه با مضامین اجتماعی شامل فقر، خرافات، حیوان آزاری و...
December 25, 2021
گورکنها: 1
چشم شیشهای: 1
دسته گل: 3
یک چیز خاکستری: 2
پاچه خیزک: 3
روز اول قبر: 3
همراه: 2
عروسک فروشی: 2
یک شب بیخوابی: 2
همراه شیوهٔ دیگر: 4
هفخط: 3
چشم شیشهای: 1
دسته گل: 3
یک چیز خاکستری: 2
پاچه خیزک: 3
روز اول قبر: 3
همراه: 2
عروسک فروشی: 2
یک شب بیخوابی: 2
همراه شیوهٔ دیگر: 4
هفخط: 3
November 26, 2024
این مجموعه داستان های صادق چوبک درس زندگی بهت یاد میده.🤎
خیلی داستانهای جذاب و جالبی بودن ، به ویژه نمایشنامه آخر کتاب خیلی قشنگ و عاشقانه و باحال بود😄📜🍪
خیلی داستانهای جذاب و جالبی بودن ، به ویژه نمایشنامه آخر کتاب خیلی قشنگ و عاشقانه و باحال بود😄📜🍪
June 19, 2026
تا به اینجای چوبکخوانی، این کتاب رو بیشتر از سایر مجموعه داستانهای کوتاهش دوست داشتم. پیشرفت نویسنده در این مجموعه کاملا محسوسه
August 22, 2026
خب، سبک چوبک که مشخصه؛ یه جاهایی نفست رو میبره، بس که فضا سنگین میشه. با توصیفهاش دقیقاً پرتت میکنه همون جایی که میخواد و بعد همونجا فشارت میده.
این مجموعه داستان کوتاه هم مستثنی نیست که هیچ شاید بیشتر هم این حس رو بهت بده...
داستانهای «روز اول قبر» و «عروسکفروشی» رو بیشتر از بقیه دوست داشتم...
این مجموعه داستان کوتاه هم مستثنی نیست که هیچ شاید بیشتر هم این حس رو بهت بده...
داستانهای «روز اول قبر» و «عروسکفروشی» رو بیشتر از بقیه دوست داشتم...
December 24, 2023
مجموعه ای بود از ۱۰ داستان کوتاه و در پایان یک نیمچه نمایشنامه .
داستان ها ساده و روان بود ، چند تایی با مضمون و پایان مرگ بودند .
یکی از داستان ها برایم مبهم بود و چیزی نفهمیدم ._یک چیز خاکستری -
نمایشنامه هم در مقایسه با نمایشنامه های غیر ایرانی که خوانده بودم چنگی به دل نمیزد .
فکر میکنم خواندن و لذت بردن از نوشته های چوبک مختص همان زمانی هستند که نوشته شده اند چراکه رمان و داستان های فارسی تازه در اوج و شکل گیری بوده است .
چون بعد از اینها پیشرفت های چشمگیری را در آثار دیگر نویسنده ها داشته ایم .
داستان ها ساده و روان بود ، چند تایی با مضمون و پایان مرگ بودند .
یکی از داستان ها برایم مبهم بود و چیزی نفهمیدم ._یک چیز خاکستری -
نمایشنامه هم در مقایسه با نمایشنامه های غیر ایرانی که خوانده بودم چنگی به دل نمیزد .
فکر میکنم خواندن و لذت بردن از نوشته های چوبک مختص همان زمانی هستند که نوشته شده اند چراکه رمان و داستان های فارسی تازه در اوج و شکل گیری بوده است .
چون بعد از اینها پیشرفت های چشمگیری را در آثار دیگر نویسنده ها داشته ایم .
October 26, 2024
داستانهایی آغشته به فقر و بدبختی و بیچارگی که چوبک تلاش کرده بود تصویر درستی از جامعهی اون موقع به ما ارائه بده. هم به قشر پایین دست نگاه انداخت هم غنی. داستان عروسک فروشی بنظرم تکان دهنده ترین داستان این مجموعه بود!
May 11, 2025
این کتاب، اولین اثریه که از صادق چوبک خوندم و بیشترین عاملی که مجذوبم کرد؛ متن ساده و کوچه بازاریه چوبک بود که بر خلاف سادگیش، به مفاهیم خیلی عمیق و بنیادی پرداخته(تازه اون زمان!!!).
هر کدوم از داستانک ها و شخصیت ها،
هزاران حرف برای گفتن دارن و این کتاب را پایانی نیست.
۱۴۰۴/۰۲/۲۰ تاریخ انتشار نظر
هر کدوم از داستانک ها و شخصیت ها،
هزاران حرف برای گفتن دارن و این کتاب را پایانی نیست.
۱۴۰۴/۰۲/۲۰ تاریخ انتشار نظر
Displaying 1 - 30 of 55 reviews































