كلوئه.بي رحمي اش.ساحل.شناي نيمه شب.صندل گم شده اش كه آن شب در آستانه ي تالار رقص جا ماند.كفش "سيندرلا".همه اش رفته. همه اش گم شده. مهم نيست. خسته؛ خسته و بسته و شكسته و مست. مهم نيست ص١٤٨
آخرش خیلی خوب تموم شد و یک چیزی رو برملا کرد و همین باعث شد که خوشم اومد ازش. ترجمه هم که دیگه نگم واقعن فوقالعاده بود. هر چند برای خوندنش باید یکسری پیشزمینه نقاشی داشته باشی (که من نداشتم!) اما خب میارزید در کل خوندنش.