Jump to ratings and reviews
Rate this book

کلیات سعدی اهوازی یا با من به مغولستان بیا

Rate this book
این که یک قاب از زندگی‌مان چگونه می‌تواند پس از سال‌ها همراه ما بماند و ما را در مقابل خودش متوقف کند، می‌تواند دلایل متعددی داشته باشد. دلایلی که گاهی با خیره شدن به آن قاب شاید اندکی آشکار شوند شاید هم نه!... تابستان سال اولی که ساکن کوی سعدی شده بودیم همان تابستانی بود که در آن روبرتو باجیو داشت یک‌تنه ایتالیا را در آمریکا قهرمان جهان می‌کرد. تابستانی که برای ما داغ‌تر از همیشه بود. برای من و فارِس و بهنام و عادل چینکو.

158 pages, Paperback

Published January 1, 2024

2 people are currently reading
15 people want to read

About the author

مهدی ربی

3 books14 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
9 (16%)
4 stars
11 (20%)
3 stars
28 (51%)
2 stars
5 (9%)
1 star
1 (1%)
Displaying 1 - 11 of 11 reviews
Profile Image for Behnam Taki.
71 reviews6 followers
March 12, 2025
از روی جلد کتاب اگر شروع کنم و دو اسم آن را بخوانم «کلیات سعدی اهوازی یا با من به مغولستان بیا» شاهد ایده بازی
مهدی ربی در کلمه‌ورزی و دوگانگی‌ها خواهم بود. سرشت دوگانگی یا حتی چندگانگی در رمان از ابتدای آن شروع
می‌شود. اسم کتاب کلیات است و در عین حال نثر. یک رمان مقطع است و به شدت در هم تنیده. چیزی است شبیه نثر و
در ستایش شعر. شاید یکی از المان‌های رمان پست‌مدرن در این باشد که چیزی به عنوان درست یا غلط وجود ندارد.
بلکه زندگی و اثر هنری خمیر مایه‌ای‌ست از شر و نیکی که مزه‌ای فراتر از هر دو را به ما می‌چشاند. نویسنده سعیی
بر غربال کردن ارزش‌ها یا امیال نیک از بد ندارد و آن را کاری بیهوده می‌بیند. انگار همه از زاویه دید خودشان درست
می‌بینند. جایی که می‌توان زیبایی را هم در «معصومیت» و هم در «درندگی» بیابان دید و هم در پدری که بیابان را
دوست نداشت. به جای تمام واو‌ها می‌توان یا گذاشت و گزاره‌های عطفی را فصلی خواند. به همین دلیل به سوال
چندگزینه‌ای مهدی ربی می‌توان باخیال راحت پاسخ داد وقتی که هرگزینه‌ای گزینه صحیح است.
رمان از سه باب سعدی، گلستان و بوستان تشکیل شده است و این کلیات را اگر با شهر اهواز و محله‌های گرم آن آشنا
باشید درمی‌یابید که نام‌های سه محله اهواز در مجاورت یکدیگر هستند و ماجراها در این سه محله رخ می‌دهند. جایی
که تقابل توله استادها با توله بچه‌های پاپتی و گره خوردن عرب‌ها و بختیاری‌ها و ... است. کاراکتر‌ها در هر اپیزود
نوجوان‌هایی در آستانه بلوغ و درگیر‌و‌دار غوره بودن و مویز شدن هستند. التهاب بدنی و انفجار هورمون‌های دوره
بلوغ و گرمای مداوم اهواز که این التهاب را دو چندان می‌کند به بچه‌ها ویژگی‌هایی می‌بخشد که می‌توانند از دایره
هنجار بودن خودشان به بیرون پرتاب شوند. وقتی که در فوتبال بازی کردن بردن با پیروز شدن معنایی دوگانه می‌سازد
و شکست چیز دیگری می‌شود. یا وقتی که با خیارخوردن و کاهو سق زدن و آب نوشیدن خون و صفرا، بلغم و سودا
نمی‌شوند. راوی از دایره‌اش بیرون پریده و دیوانه شده است تا دست به پرتاب پیازها و لیموها در میدان تره‌بار بزند.
در این میان چیزی که کنجکاوی خواننده را برمی‌انگیزاند نقش آدم بزرگ‌های کتاب است. آن‌هایی که تجربه و دانایی را
کسب کرده‌اند و شاهد گذار پرتنش و بی‌قرار نوجوان‌های اصلی داستان هستند. نقش پدر و مادرهایی که بی‌صدا و در
آرامش محیطی را برای فرزندان خود ساخته‌اند و صبورانه به مونتاژ کردن پی‌در‌پی چیزها مشغولند تا با طمأنینه
جهان‌های فرزندان‌شان را به بلوغ جهت دهند؛ ستایش‌ نویسنده از آن‌هاست. پسرانی که هیچ از این حمایت‌های پدرشان
آگاه نمی‌شوند تا مگر وقتی که گندش را دربیاورند. در جایی از کتاب وقتی که پدر غائله پسرش را می‌خواباند داریم:
(پدر) زغال‌ها را با مقاش بالا و پایین کرد تا حسابی سرخ شوند. دو طرف منقل ایستاده بودیم. آتش گاهی شعله می‌کشید
و نمی‌گذاشت صورتش را درست ببینم. «به جمیل و مادرت بگو فلانی اسلحه رو انداخت توی کارون. باشه؟» هیشکی
نباس بدونه ما اسلحه داریم. باشه؟ می‌ریم سراغشون به زودی...» فردای آن روز پدر و مادرهای نحیف و بهزاد آمده
بودند دبیرستان و پرونده‌های پسرهاشان را از آن‌جا برده بودند. مرام گذاشته بودند و از اتفاق‌های شب قبلش چیزی به
مدرسه نگفته بودند. پدر من هم تلفنی با مدیر دبیرستان حرف زده و قول داده بود که من دیگر با کسی درگیر نشوم.
برای زندگیی که در عین سختی با کمک آن‌ها، برای بچه‌ها منعطف‌تر و شدنی‌تر می‌شود اما همیشه موفق نیستند.
فهم، بزرگ شدن و آگاهی شاید در کروی بودن اشیا جلوه پیدا کند یا وقتی که در اپیزود آخر راوی لباس‌های واسط بین
خودش و دانایی را در تل آتش می‌سوزاند و جرقه‌هایی از زبری دنیای واقعیت را درمی‌یابد. در دنیای بچه‌هایی که زود
عاشق می‌شوند و در ذهن‌شان قهرمان‌هایی آزاد و رها و پیروزند. از جایی از کتاب می‌خوانیم:

«دوست داشتن» دارد بیش از هر چیز شبیه به حرکت دامن چهل‌تکه رنگارنگ بلندی می‌شود که دختری نوجوان در
کوی گلستان اهواز می‌پوشید و آهسته و خرامان به دنبال سنجاقک‌هایی قرمز می‌رفت. حالا قطه چوب راش بیش از هر
چیز شبیه به آهستگی است.
بچه‌ها جایی که ترس بر آن‌ها غلبه می‌کند در ذهن‌شان به رویاپردازی و خیال می‌پردازند. راوی‌ها در هر اپیزود
خواب‌هایی سورئال می‌بینند که نقبی به اپیزود دیگر می‌زند. جایی که من برای هوشمندی و شبکه‌سازی ایده مهدی ربی
سرتعظیم فرود می‌آورم. محوریت داستانی کتاب بر پایه موضوع «تجاوز» طراحی شده است. موضوعی که همواره
نشانه‌‌هایی از آن در داستان دیده می‌شود ولی هیچ‌کجای کتاب صراحتا به آن اشاره نمی‌شود. حفظ یک تعادل ناممکن
بین دل‌بستگی و دل بریدن، شعر و داستان شاهکار مهدی ربی است و درک کامل این رمان با کاراکترهای نوجوانش کار
پیرمردهاست.
Profile Image for مهشاد صدرعاملی.
Author 3 books20 followers
July 13, 2024
اینجوری بگم که دو فصل اول رو توی یک ماه خوندم و فصل آخر رو توی یک ساعت. شکل فصل‌بندی و شروع کتاب هم خیلی برام جذاب بود. و در کل راضیم از خوندنش🫡
Profile Image for Maha Soltani.
66 reviews37 followers
August 19, 2024

کتاب شامل سه داستان کوتاه به نام‌های سعدی و بوستان و گلستان است، که انگار هم‌ اسم سه محله از اهواز هستند. شخصیت‌های اصلی داستان‌ها نوجوانند و درگیر مسائل معمول نوجوان‌ها. در طول داستان گاهاً خیال و واقعیت با هم جابه‌جا می‌شوند و با وجود تفاوت سه داستان، المان‌هایی مشابه در هر سه وجود دارد.
Profile Image for Maryam.
6 reviews
October 25, 2024
سه داستان نه خیلی کوتاه از نوجوانان سالها پیش که حالا به میانسالی رسیده‌اند، در سه محله اهواز، سعدی، بوستان، و گلستان.

راوی در هر سه داستان یکی از شخصیت‌های نوجوان است که داستان حول زندگی انها می‌گذرد. نوجوان‌های بازیگوش، اما گاه شاعر، گاه عاشق، و گاهی خشن، آنقدر که توله‌سگهای زیبا را برای فروش،به کولی‌ها از لانه بیرون بکشند، یا جفت پا بپرند رویرلانه مورچه‌های درشتی که به باور نوجوانه‌شان، گوشت‌خوارند.
از ربی تا به حال چیزی نخوانده بودم اما این با این کتاب علاقمند شدن داستانهای دیگرش را هم بخوانم. و خواندن این کتاب تازه را توصیه می‌کنم.
Profile Image for Sajede.
178 reviews12 followers
April 11, 2025
در زمان خوبی سراغ کتاب رفتم. تصویرهایی که از دشت کاهو یا از میوه فروشی می‌داد، از ذهنم نمیره.
Profile Image for Mostafa.
209 reviews29 followers
January 5, 2025
وقتی کتاب منتشر شد و خوندنش هنوز در گودریدز وارد نشده بود.
الان دیدم اینجاست و دیگه براش کامت نمی‌نویسم. یه ویدیو براش ساختم در یوتیوب ببینید.

آیا این کتاب پیشنهاد می‌شه؟
پاسخ: ۱۰۰ درصد 🌴
Profile Image for Bahare.
29 reviews
November 19, 2024
بی نظیر ، زبانی ساده با زیر لایه های عمیق فلسفی و جغرافیای دل‌نشین جنوب
Profile Image for Hamidoo.
15 reviews19 followers
July 13, 2024
«این که یک قاب از زندگی‌مان چگونه می‌تواند پس از سال‌ها همراه ما بماند و ما را در مقابل خودش متوقف کند، می‌تواند دلایل متعددی داشته باشد. دلایلی که گاهی با خیره شدن به آن قاب شاید اندکی آشکار شوند شاید هم نه!... تابستان سال اولی که ساکن کوی سعدی شده بودیم همان تابستانی بود که در آن روبرتو باجیو داشت یک‌تنه ایتالیا را در آمریکا قهرمان جهان می‌کرد. تابستانی که برای ما داغ‌تر از همیشه بود.»
Profile Image for Parvaneh.
153 reviews
July 19, 2024
این سه ستاره در وانفسای ادبیات ایران بیش از پنج ستاره ارزش دارد.
مهدی ربی شاید بیش از حد اسیر شاعرانگی خود می‌شود اما «نویسنده» است و با انواعِ نویسنده کوپنی‌های این روزها فرق دارد.
حتما بخوانید
4 reviews
August 4, 2024
داستان دوم خیلی خوب بود
Profile Image for Ali_.
72 reviews16 followers
October 7, 2024
توصیفات بخش اول کتاب از زمین چمن و فوتبال بچه ها برای من محبوب ترین قسمت کتاب بود.
Displaying 1 - 11 of 11 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.