What do you think?


ژنرال
ژنرال، قصهی محلهی اتابک تهران است، اما فقط همین نیست؛ قصهی پرتکرار و همیشه تازهی جنگ کهنه و نو است؛ نمایش نیروی عصیانگر و عدالتخواه جوانی علیه ساختارهای قدرت محلی و سنتهاست. زهرا گودرزی در اولین رمانش گام بلندی برداشته است: خلق شخصیتهای زنده و ماجراهای پرافت و خیزی که از سر میگذرانند.
ظهور نویسندهای داستانبلد و تازهنفس را به ادبیات ایران نوید میدهد. نوجوانی بازیگوش، کنجکاو و باهوش به همراه پدربزرگ و مادربزرگش در خانهای محقر زندگی میکند؛ پدرش اسیر اعتیاد است، و پدربزرگش سالهاست به زیرزمین خانه کوچیده و غیر از دو چشم در تاریکی و صدایی گاه و بیگاه، اثری از او در زندگی آنها دیده نمیشود. روزی پدر، بعد از مدتی گم و گور شدن، به خانه برمیگردد و مرافعهای را با باقی خانواده شروع میکند؛ دعوا بالا میگیرد و اتفاقهایی رخ میدهد، کسانی آسیب میبینند، و همهی اینها آغازگر تغییراتی در پسر میشود. او حالا با چهرهای عریان زندگی روبهرو شده است و فکر میکند که میتواند و باید نقشی در آینده خودش و باقی همقطارانش ایفا کند؛ راه خطرناک و هیجانانگیزی که پیشرو دارد ممکن است با کمک پدربزرگ هموارتر شود. همین جاست که ژنرال وارد میشود.
گودرزی در توصیف جزییات ماهرانه عمل کرده و فضای داستانش را همچون نقاشی وسواسی با جزییات ترسیم کرده است. شخصیتهای منحصربهفرد رمان هر لحظه ممکن است دست به عملی پیشبینی نشده بزنند و همین مسئله ما را تا انتهای داستان در اضطراب و تعلیق نگه میدارد.
ظهور نویسندهای داستانبلد و تازهنفس را به ادبیات ایران نوید میدهد. نوجوانی بازیگوش، کنجکاو و باهوش به همراه پدربزرگ و مادربزرگش در خانهای محقر زندگی میکند؛ پدرش اسیر اعتیاد است، و پدربزرگش سالهاست به زیرزمین خانه کوچیده و غیر از دو چشم در تاریکی و صدایی گاه و بیگاه، اثری از او در زندگی آنها دیده نمیشود. روزی پدر، بعد از مدتی گم و گور شدن، به خانه برمیگردد و مرافعهای را با باقی خانواده شروع میکند؛ دعوا بالا میگیرد و اتفاقهایی رخ میدهد، کسانی آسیب میبینند، و همهی اینها آغازگر تغییراتی در پسر میشود. او حالا با چهرهای عریان زندگی روبهرو شده است و فکر میکند که میتواند و باید نقشی در آینده خودش و باقی همقطارانش ایفا کند؛ راه خطرناک و هیجانانگیزی که پیشرو دارد ممکن است با کمک پدربزرگ هموارتر شود. همین جاست که ژنرال وارد میشود.
گودرزی در توصیف جزییات ماهرانه عمل کرده و فضای داستانش را همچون نقاشی وسواسی با جزییات ترسیم کرده است. شخصیتهای منحصربهفرد رمان هر لحظه ممکن است دست به عملی پیشبینی نشده بزنند و همین مسئله ما را تا انتهای داستان در اضطراب و تعلیق نگه میدارد.
230 pages, Paperback
Published January 1, 2024
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 32 reviews
September 6, 2024
با دشواری بسیار خواندمش
واژه های داستان نه متعلق به محله اتابک هستند و نه تعلقی به یک نوجوان ۱۰ ۱۱ ساله دارند
پاراگراف های طولانی پر از توصیف ها و تشبیه های سنگین و دور از ذهن، خیلی زود خسته کننده میشوند
شاید اگر راوی داستان سوم شخص انتخاب میشد سرانجام بهتری میدلشت
حداقل این حجم از واژه پردازی به دانای کل بالغ بیشتر می آمد تا به یک تازه نوجوان
حتی سیاهی هایی که نویسنده سعی در نشان دادن آن داشت هم به نحوی عجیب نا ملموس و غیر واقعی بودند
دنیای تاریک اعتیاد و فساد و فقر توام با لاتی گری به طرز غیر قابل باوری نمایش داده شد
انتظار من از « قفسه کتاب های آبی» نشر چشمه به هیچ وجه برآورده نشد
کتاب را حتی برای یکبار خواندن هم توصیه نمیکنم
واژه های داستان نه متعلق به محله اتابک هستند و نه تعلقی به یک نوجوان ۱۰ ۱۱ ساله دارند
پاراگراف های طولانی پر از توصیف ها و تشبیه های سنگین و دور از ذهن، خیلی زود خسته کننده میشوند
شاید اگر راوی داستان سوم شخص انتخاب میشد سرانجام بهتری میدلشت
حداقل این حجم از واژه پردازی به دانای کل بالغ بیشتر می آمد تا به یک تازه نوجوان
حتی سیاهی هایی که نویسنده سعی در نشان دادن آن داشت هم به نحوی عجیب نا ملموس و غیر واقعی بودند
دنیای تاریک اعتیاد و فساد و فقر توام با لاتی گری به طرز غیر قابل باوری نمایش داده شد
انتظار من از « قفسه کتاب های آبی» نشر چشمه به هیچ وجه برآورده نشد
کتاب را حتی برای یکبار خواندن هم توصیه نمیکنم
July 30, 2024
یک رمان تباه دیگر.
این دست رمانها هم مثل بوشهری خواندن ملت شده این سالها. یک مدی از جنوب شهر، مواد، پدر عوضی، پرکردن لاتی و یه کم لفظبازی.
این دست رمانها هم مثل بوشهری خواندن ملت شده این سالها. یک مدی از جنوب شهر، مواد، پدر عوضی، پرکردن لاتی و یه کم لفظبازی.
July 17, 2024
ظهور نویسنده کاربلد؟؟؟؟؟؟ این چه صفت هایی است که به نویسنده های تازه کار می دهید؟
ای رمان به قدری کهنه و نخ نما شده است که حتی تا انتها نتوانستم جلو بروم.
ای رمان به قدری کهنه و نخ نما شده است که حتی تا انتها نتوانستم جلو بروم.
Read
October 28, 2024من هنوز این رمانو نخوندم. و از اونجایی که قبل از مطالعه کتابی به ریویوهاش سر میزنم، گفتم نظرات اینجا هم بخونم.
یادمه این کتاب با تبلیغات و سر و صدای زیادی چاپ شد. و خیلیها استوریش کردن. حالا این نظرات ....
تعجب میکنم
یادمه این کتاب با تبلیغات و سر و صدای زیادی چاپ شد. و خیلیها استوریش کردن. حالا این نظرات ....
تعجب میکنم
October 13, 2024
دلم می گیره هر بار به کارهای نویسنده های جوان نمره ی پایینی میدم. مشکل اساسی کتاب اینه که در ۴۰ صفحه ی اول اعتیاد، مرگ، تجاوز، پسری که مادرش رو بیهوش می کنه تا النگوهاش رو بدزده و دستش رو عملاً می بره، اختلافات طبقاتی، همه و همه رو تو ۴۰ صفحه ی اول تو چشمت می کنه.
غیر از چند تصویر زیبا چیزی نداشت. دو نمره رو به خاطر همون دادم.
غیر از چند تصویر زیبا چیزی نداشت. دو نمره رو به خاطر همون دادم.
December 16, 2025
اگر نویسنده دقیقا میدانست چه میخواهد بگوید من هم میفهمیدم چه میخوانم به مراتب از بدترین داستانهایی که خواندم بدتر بود.
November 12, 2025
بیشترین مشکل کتاب راوی داستانه. راوی کودک هشت ساله است اما اعمال، گفتار و کردار به نوجوان چهارده پانزده ساله شبیه است. ناهمخوانی راوی با عملکردش با زبان مابین محاوره و معیار پوشش داده نشده و باز مثل عروسکی که دست و پا و سرش از تنه بزرگتر باشد توی چشم میزند.
شروع خوبی داشت اما در ادامه اطناب و تکرار قضایا به صورت پیوسته کشش داستانی را از بین میبرد. با کوتاه کردن خیلی از توصیفات و توضیحات میشد موجزتر به پایان رسید. اما پایانبندی که تصویری درخشان نداشت. تقریبا از نیمه میشد حدس زد که نهایت داستان چیست.
اصلا این همه مقدمه برای یک سنگباران و خودکشی نیاز نبود.
به عنوان کتاب اول نویسنده که میدانم توانایی قصهگویی خوبی هم دارد میشد که بهتر عمل کرد. امیدوارم کتابهای بعدی درخشانتر باشند.
شروع خوبی داشت اما در ادامه اطناب و تکرار قضایا به صورت پیوسته کشش داستانی را از بین میبرد. با کوتاه کردن خیلی از توصیفات و توضیحات میشد موجزتر به پایان رسید. اما پایانبندی که تصویری درخشان نداشت. تقریبا از نیمه میشد حدس زد که نهایت داستان چیست.
اصلا این همه مقدمه برای یک سنگباران و خودکشی نیاز نبود.
به عنوان کتاب اول نویسنده که میدانم توانایی قصهگویی خوبی هم دارد میشد که بهتر عمل کرد. امیدوارم کتابهای بعدی درخشانتر باشند.
July 18, 2024
نوجوانی بازیگوش، کنجکاو و باهوش به همراه پدربزرگ و مادربزرگش در خانهای محقر زندگی میکند؛ پدرش اسیر اعتیاد است، و پدربزرگش سالهاست به زیرزمین خانه کوچیده و غیر از دو چشم در تاریکی و صدایی گاه و بیگاه، اثری از او در زندگی آنها دیده نمیشود. روزی پدر، بعد از مدتی گم و گور شدن، به خانه برمیگردد و مرافعهای را با باقی خانواده شروع میکند؛ دعوا بالا میگیرد و اتفاقهایی رخ میدهد، کسانی آسیب میبینند، و همهی اینها آغازگر تغییراتی در پسر میشود. او حالا با چهرهای عریان زندگی روبهرو شده است و فکر میکند که میتواند و باید نقشی در آینده خودش و باقی همقطارانش ایفا کند؛ راه خطرناک و هیجانانگیزی که پیشرو دارد ممکن است با کمک پدربزرگ هموارتر شود. همین جاست که ژنرال وارد میشود
August 6, 2025
اعتماد به نفس نویسندههای دوزاری چشمه و ثالث باید در تاریخ معاصر ایران ثبت بشه.
اینم مثلا از نورچشمیهاست.
اینم مثلا از نورچشمیهاست.
January 23, 2025
عالی عالی
یه دخترک لاغر موفرفری نابغه
دخترک یه نفره به تموم آرزوهای من رسیده. داستان بسیار عمیق و روایت بسیار پخته
اسم این زهرا گودرزی رو به خاطر بسپارین. موتسارت ادبیات فارسی
یه دخترک لاغر موفرفری نابغه
دخترک یه نفره به تموم آرزوهای من رسیده. داستان بسیار عمیق و روایت بسیار پخته
اسم این زهرا گودرزی رو به خاطر بسپارین. موتسارت ادبیات فارسی
December 20, 2025
«ژنرال» روایتی است بیمماشات از اعتیاد؛ نه با لحن ترحمبرانگیز و نه با شعار. قدرت کتاب در این است که اعتیاد را از حاشیهی آسیب اجتماعی بیرون میکشد و آن را به مرکز یک زیست انسانی میآورد؛ جایی که تخریب، آرام و خزنده اتفاق میافتد. زبان اثر ساده اما حسابشده است و از اغراق پرهیز میکند؛ همین خونسردیِ ظاهری، ضربهی عاطفی متن را عمیقتر میکند.
اگر ضعفی بخواهیم اشاره کنیم، گاهی فاصلهی احساسی راوی با برخی موقعیتها آنقدر زیاد است که خواننده میخواهد مکثی بیشتر، شکافی عمیقتر در شخصیت ببیند. با این حال «ژنرال» کتابی است که بعد از تمام شدن، همچنان در ذهن میماند؛ نه بهخاطر داستان، بلکه بهخاطر حقیقت تلخی که بیصدا تحمیل میکند
اگر ضعفی بخواهیم اشاره کنیم، گاهی فاصلهی احساسی راوی با برخی موقعیتها آنقدر زیاد است که خواننده میخواهد مکثی بیشتر، شکافی عمیقتر در شخصیت ببیند. با این حال «ژنرال» کتابی است که بعد از تمام شدن، همچنان در ذهن میماند؛ نه بهخاطر داستان، بلکه بهخاطر حقیقت تلخی که بیصدا تحمیل میکند
December 20, 2025
ژنرال قصهی فضاست. قصهی آدمهایی تک افتاده و کمتر شنیده شده در فضایی آخرالزمانی با شخصیتهایی که خلقشان تبحر خاصی را نیازمند است...
December 20, 2025
این کتاب در نوع خودش یک تجربه متفاوت هست
خوندنش حتما توصیه میشه
خوندنش حتما توصیه میشه
May 4, 2025
عموش رو خیلیوقت پیش بود که تو یکی از همین خیابونای اتابک اعدام کرده بودند. پدرش هم که مثلن در قید حیات بود، مُرده و زندهش برای او توفیری نداشت. یه شب بود و هزار شب نبود. آنوقتهابی هم که تو خونهشون آفتابی میشد؛ همهش دعوا و مرافعه بود با مادربزرگش ماچه. پدرش اسماعیل خانه هم که پیدا میشد؛ نئشگیهاشو میآورد تو خونه. اون هم دست کمی از عموش نداشت. آخرین تصویری هم که از باباش داشت؛ تن لختش بود با یک آمپول توی بازوش که معلوم نبود چه زهرماری را به خودش تزریق کرده بود که ناجون افتاده بود تو کف حموم و بابای هاجر همسایهشون هم که اومده بود تن لخت اونو رو دوش کشیده بود ببره بیمارستان:«لخت که از حموم کشیدنش بیرون. روفرشی رو پیچیدن دورش. روفرشی اندازهی تهِ یه قابلمه سوخته بود.جای سوختهش افتاد رو کون بابام..». ارج و قرب باباش، درست چیزی بود تو مایههای همین تصویر. مادره هم معلوم نبود که از سر چه مصیبت و یا فلاکتی از خونه گریخته بود. حالا هم پسره داشت با ماچه و بزرگپدر تو اون خونه سر میکرد. اون هم بزرگپدری که قهر از دست از زنش ماچه، همهش تو زیرزمین بود. ماچه هم اگر سعی کرده بود که پسره رو زیر بال و پرش بگیره و تر و خشکش کنه؛ چندان موفق نبوده. حالا در امروزِ داستان که روایت فقط یک روز این پسره هست، بزرگپدر از اون زیرزمین دراومده و انگاری به هیبت و مأموریت خاصی میخواد که پسره را از دست ماچه بقاپه و باهاش بزنه بیرون :«اون ظهر که از زیرزمین کند و اومد بیرون، دیگه بزرگپدرِ مچالهشدهٔ سابق نبود، تو خودش نبود، شده بود عینهو اون اولاولهاش. چشمها و دستهاش دوباره جون گرفته بودن. ...میگفت فقط چند روز وقت داره تا به داد قومش برسه. میگفت واسه نجات قومش من تنها کسیام که مونده واسهش». این بود که پسره از هیبت بزرگپدر، هیبت یک ژنرال را خونده بود. ژنرال با نوهاش افتاده بودن تو کوچه و خیابونای اتابک تا لاکپشتها رو جمع کنه برای مأموریتی. لاکپشت عنوانی بود که پسره برای معتادای بیخانمان به کار میبرد. ژنرال کوچه به کوچه و خیابون به خیابون، لاکپشتها را دور خودش جمع میکنه و سهمیه زهرماریشون رو میده تا انتهای این روزی که معلوم است فاجعهای در راهه، اونها را سرِ کسی خراب کنه.
رُمان ژنرال، داستان سرگذشت محلهایست که اهالی آن انگاری، در گردونهی لاطی و لوطی و اعتیاد و چاقو و چاقوکشی گیر کردهاند. از نوزدای که وارد این گردونه میشود تا آن بزرگپدری که میخواهد از این گردونه بیرون رود؛ چیزی جز مصیبت و خانهخرابی را دشت نمیکند. اینه که پسره ته کتاب انگاری از خدا میخواد که:«یه کاری کن ته قصه اتابک تو جهان نباشه، ماچه نباشه، لاکپشتها نباشن، هاجر نباشه، سعید نباشه، خندههای بابام و مادرم تو گوی هیچکدوم از لوسترفروشیهای اتابک نیفتاده باشه، حتی کوچهها و خیابونها و پلهاش یادشون نمونه کی رفته و کی اومده، یادشون نمونه تو کدوم محل و زیر پای کیها بودن، اصلاً یه جوری بشه که هیچکی یادش نیاد اتابک کجا بوده. چیزی که از یاد بره یعنی مرده. یعنی وجودش تو اولها و آخرهای کسی نمونده.»
شخصیت اصلی کتاب همچون مومو شخصیت اصلی رمان «زندگی در پیشرو» که هر دو در سنین خردسالی خلق شدهاند؛ رنج و مصیبت مدام خانوادهی ژنرال را به تصویر کشیده است. لحن و زبانِ بکار گرفته شده توسط نویسنده برای این بچهای که راوی داستان است؛ به خوبی توانسته است آن بچهی بارآمده در محلهی مبتلای به اعتیاد و جهالت را، زبان و خلقوخوی خاص آنها ببخشد. زبانی که متناسب با بچهگی خود، کلماتی را مییابد که بتواند دنیای جرم و جهالت و اعتیاد را معنا کند:«آخر دنیا، خودکشی، اجلخورده، اعدام، نسیان، اعلامیه، جهنمدره، گندهلات، تهمتن، زن سرخور، سینهی قبرستون، نوچه، قیامت، جنزده...». «گندهلات یعنی بزرگترین خطرناکِ بامعرفت. خطرناک واسه همه و بامعرفت واسه رفیقهاش».«تهمتنی یه بهایی داره، یه قلب سنگی داره و یه داغ سر دل». «دامنگیر یعنی یکی هی بزنه به سینهش و آه بکشه پشتسرت. یه آه خونهخرابکن که مثل کنه بچسبه به زندگیت یا مثل یه سنجاق آویزون بمونه از سرنوشتت. یعنی بدبختیت بشه آرزوی یکی و تموم». و همین کلمات، محلهی اتابک را، تیری و تاریکیایی میبخشد که او نیز آرامآرام در واکنش به حالوهوای خشم و خشونت و پلیدی پیرامون، دست به جنایت میبرد.
کتاب، پر از تلخیست؛ ولی زبان خوشخوان کودک آنرا به محتوایی تبدیل کرده است که خواننده را ترغیب میکند که تا ته کتاب را درنیاورد، کتاب از دستش نمیافتد
رُمان ژنرال، داستان سرگذشت محلهایست که اهالی آن انگاری، در گردونهی لاطی و لوطی و اعتیاد و چاقو و چاقوکشی گیر کردهاند. از نوزدای که وارد این گردونه میشود تا آن بزرگپدری که میخواهد از این گردونه بیرون رود؛ چیزی جز مصیبت و خانهخرابی را دشت نمیکند. اینه که پسره ته کتاب انگاری از خدا میخواد که:«یه کاری کن ته قصه اتابک تو جهان نباشه، ماچه نباشه، لاکپشتها نباشن، هاجر نباشه، سعید نباشه، خندههای بابام و مادرم تو گوی هیچکدوم از لوسترفروشیهای اتابک نیفتاده باشه، حتی کوچهها و خیابونها و پلهاش یادشون نمونه کی رفته و کی اومده، یادشون نمونه تو کدوم محل و زیر پای کیها بودن، اصلاً یه جوری بشه که هیچکی یادش نیاد اتابک کجا بوده. چیزی که از یاد بره یعنی مرده. یعنی وجودش تو اولها و آخرهای کسی نمونده.»
شخصیت اصلی کتاب همچون مومو شخصیت اصلی رمان «زندگی در پیشرو» که هر دو در سنین خردسالی خلق شدهاند؛ رنج و مصیبت مدام خانوادهی ژنرال را به تصویر کشیده است. لحن و زبانِ بکار گرفته شده توسط نویسنده برای این بچهای که راوی داستان است؛ به خوبی توانسته است آن بچهی بارآمده در محلهی مبتلای به اعتیاد و جهالت را، زبان و خلقوخوی خاص آنها ببخشد. زبانی که متناسب با بچهگی خود، کلماتی را مییابد که بتواند دنیای جرم و جهالت و اعتیاد را معنا کند:«آخر دنیا، خودکشی، اجلخورده، اعدام، نسیان، اعلامیه، جهنمدره، گندهلات، تهمتن، زن سرخور، سینهی قبرستون، نوچه، قیامت، جنزده...». «گندهلات یعنی بزرگترین خطرناکِ بامعرفت. خطرناک واسه همه و بامعرفت واسه رفیقهاش».«تهمتنی یه بهایی داره، یه قلب سنگی داره و یه داغ سر دل». «دامنگیر یعنی یکی هی بزنه به سینهش و آه بکشه پشتسرت. یه آه خونهخرابکن که مثل کنه بچسبه به زندگیت یا مثل یه سنجاق آویزون بمونه از سرنوشتت. یعنی بدبختیت بشه آرزوی یکی و تموم». و همین کلمات، محلهی اتابک را، تیری و تاریکیایی میبخشد که او نیز آرامآرام در واکنش به حالوهوای خشم و خشونت و پلیدی پیرامون، دست به جنایت میبرد.
کتاب، پر از تلخیست؛ ولی زبان خوشخوان کودک آنرا به محتوایی تبدیل کرده است که خواننده را ترغیب میکند که تا ته کتاب را درنیاورد، کتاب از دستش نمیافتد
September 17, 2026
نویسنده محترم خانم زهرا گودرزی
صفحه گوودریدز شما و لیست کتابهایتان توسط مجموعهای از حسابهای جعلی متعلق به آقای مهدی یزدانیخرم مورد حمله قرار گرفته است.
تمامی ۳۲ حساب کاربری فهرستشده در زیر متعلق به آقای مهدی یزدانیخرم هستند. ایشان این حسابها را در طول زمان و بهتدریج ایجاد و استفاده کردهاند تا با ثبت امتیازات بسیار پایین و نوشتن ریویوهای بسیار منفی به کتابها آسیب بزنند.
این حسابها تنها برای ثبت امتیازهای پایین استفاده نمیشوند. پس از انتشار بسیاری از این ریویوها، آنها توسط حسابهای جعلی دیگری که متعلق به همین فرد هستند لایک شدهاند. این کار باعث میشود ریویوهای منفی در گوودریدز بیشتر دیده شوند و تأثیر بیشتری بر رتبهبندی کتاب داشته باشند.
این موضوع محدود به کتابهای شما نیست. همین الگوی فعالیت در مورد کتابهای جدید نشر چشمه، ثالث و نیماژ که در دو سال گذشته منتشر شده اند نیز تکرار شده است. مجموعه این رفتارها نشان میدهد که با یک فعالیت گسترده و سازمانیافته برای تأثیرگذاری بر رتبهبندی کتابها و نظرات در شبکه گوودریدز روبهرو هستیم.
لطفاً مستقلا ۳۲ حساب کاربری فهرست شده در زیر را یک به یک بررسی کنید و فعالیت آنها را در گوودریدز با دقت بررسی فرمایید. تصاویر و شواهد مربوط به این حسابها و الگوی فعالیت آنها نیز موجود است.
با احترام
1. Afroogh
2. Ahoora
3. Armin.Zarif
4. Babak Khalaj
5. Behrang
6. Farid
7. Heiran
8. Hooman.Mir
9. Karim.R
10. Khosro
11. Maryam.Shahi
12. Maziyar Fakoori
13. Neda
14. Negin
15. Nooshin.Sabeghi
16. Parvaneh
17. Piran Razavi
18. Pooneh
19. Roodabeh Sarmadi
20. Roshan
21. Saadi
22. Saed
23. Sara
24. Sareh
25. Sasan Nahavandi
26. Sasan.Sarmasti
27. Sima
28. Sohrab
29. Vandad
30. Vida Tehranian
31. Zarvan Zahraee
32. Zeytoon
صفحه گوودریدز شما و لیست کتابهایتان توسط مجموعهای از حسابهای جعلی متعلق به آقای مهدی یزدانیخرم مورد حمله قرار گرفته است.
تمامی ۳۲ حساب کاربری فهرستشده در زیر متعلق به آقای مهدی یزدانیخرم هستند. ایشان این حسابها را در طول زمان و بهتدریج ایجاد و استفاده کردهاند تا با ثبت امتیازات بسیار پایین و نوشتن ریویوهای بسیار منفی به کتابها آسیب بزنند.
این حسابها تنها برای ثبت امتیازهای پایین استفاده نمیشوند. پس از انتشار بسیاری از این ریویوها، آنها توسط حسابهای جعلی دیگری که متعلق به همین فرد هستند لایک شدهاند. این کار باعث میشود ریویوهای منفی در گوودریدز بیشتر دیده شوند و تأثیر بیشتری بر رتبهبندی کتاب داشته باشند.
این موضوع محدود به کتابهای شما نیست. همین الگوی فعالیت در مورد کتابهای جدید نشر چشمه، ثالث و نیماژ که در دو سال گذشته منتشر شده اند نیز تکرار شده است. مجموعه این رفتارها نشان میدهد که با یک فعالیت گسترده و سازمانیافته برای تأثیرگذاری بر رتبهبندی کتابها و نظرات در شبکه گوودریدز روبهرو هستیم.
لطفاً مستقلا ۳۲ حساب کاربری فهرست شده در زیر را یک به یک بررسی کنید و فعالیت آنها را در گوودریدز با دقت بررسی فرمایید. تصاویر و شواهد مربوط به این حسابها و الگوی فعالیت آنها نیز موجود است.
با احترام
1. Afroogh
2. Ahoora
3. Armin.Zarif
4. Babak Khalaj
5. Behrang
6. Farid
7. Heiran
8. Hooman.Mir
9. Karim.R
10. Khosro
11. Maryam.Shahi
12. Maziyar Fakoori
13. Neda
14. Negin
15. Nooshin.Sabeghi
16. Parvaneh
17. Piran Razavi
18. Pooneh
19. Roodabeh Sarmadi
20. Roshan
21. Saadi
22. Saed
23. Sara
24. Sareh
25. Sasan Nahavandi
26. Sasan.Sarmasti
27. Sima
28. Sohrab
29. Vandad
30. Vida Tehranian
31. Zarvan Zahraee
32. Zeytoon
August 28, 2024
"ژنرال" اولین رمان چاپ شده از نویسنده جوان، زهرا گودرزی (متولد ۱۳۷۲ ) است، البته قبل از این کتاب، داستان های کوتاهی از این نویسنده، در چهار مجموعه به همراه نویسندگان دیگر منتشر شده. رمان ژنرال شرح حال پسر بچه ای از خانواده ای فقیر با پدری گرفتار اعتیاد، در محله اتابک تهران، حوالی ابتدای دهه نود شمسی است. پسری که دنیای او محدود به کوچه های تنگ اتابک و مسائل محله مانده.
ابراهیم، پسر بچه ای دبستانی که با پدربزرگ و مادربزرگ خود زندگی می کند، جز مشکلات چیزی ندیده، فقر شدید مالی و فرهنگی، محله ای پر از اعتیاد و فساد و بزرگ ترهایی که درگیر مشکلات خود هستند، از اون فردی پر از کینه و خشم ساخته. در آخرین ملاقات پدر به خانه و از حال رفتن او به دلیل سو مصرف، صبر پدربزرگ تمام می شود و با نوه نقشه ای اجرا می کند. پدربزرگ، معلمی بازنشسته و منزوی است که نقشهای برای نجات معتادان محله کشیده و ابراهیم را به عنوان جانشین خود انتخاب کرده است و بعد از توضیحاتی، پسر او را ژنرالی نجات دهنده می بیند .رمان ماجرای خون خواهی برای عدالت، انتقام و پدر کشی است.
نثر زهرا گودرزی زیبا و روان است، داستان را با هیجان پیش می برد و محله اتابک و مشکلات آن را خوب توصیف می کند. اینکه در دهه اخیر توجه نویسنده های جوان به مسائل قسمت های فقیرنشین شهرهای بزرگ جلب شده و از آن می نویسند، آگاهی دهنده و زیباست، اما داستان تکراری و پر از صحنه های دور از ذهن است. نویسنده سعی دارد داستان را طوری روایت کند که پسر بچه به دلیل خشم، به دنبال خون خواهی از پدر و عوامل فساد است، در صورتیکه پسر بیشتر عروسک دست پدربزرگ است.
ابراهیم، پسر بچه ای دبستانی که با پدربزرگ و مادربزرگ خود زندگی می کند، جز مشکلات چیزی ندیده، فقر شدید مالی و فرهنگی، محله ای پر از اعتیاد و فساد و بزرگ ترهایی که درگیر مشکلات خود هستند، از اون فردی پر از کینه و خشم ساخته. در آخرین ملاقات پدر به خانه و از حال رفتن او به دلیل سو مصرف، صبر پدربزرگ تمام می شود و با نوه نقشه ای اجرا می کند. پدربزرگ، معلمی بازنشسته و منزوی است که نقشهای برای نجات معتادان محله کشیده و ابراهیم را به عنوان جانشین خود انتخاب کرده است و بعد از توضیحاتی، پسر او را ژنرالی نجات دهنده می بیند .رمان ماجرای خون خواهی برای عدالت، انتقام و پدر کشی است.
نثر زهرا گودرزی زیبا و روان است، داستان را با هیجان پیش می برد و محله اتابک و مشکلات آن را خوب توصیف می کند. اینکه در دهه اخیر توجه نویسنده های جوان به مسائل قسمت های فقیرنشین شهرهای بزرگ جلب شده و از آن می نویسند، آگاهی دهنده و زیباست، اما داستان تکراری و پر از صحنه های دور از ذهن است. نویسنده سعی دارد داستان را طوری روایت کند که پسر بچه به دلیل خشم، به دنبال خون خواهی از پدر و عوامل فساد است، در صورتیکه پسر بیشتر عروسک دست پدربزرگ است.
December 20, 2025
اولين نقطه جذب ژنرال براى من نام كتاب بود وقتى كتاب رو شروع كردم به خواندن سريع باهاش همراه شدم . جدا از اينكه راوى كودك در رمان ها و داستان هاى كوتاه سليقه شخصى منه و كار بسيارسخت و جذابيه، نويسنده ژنرال هم در فضا سازى توصيفات در عين سادگى بسيار موفق بوده. .
در اين سال هاى اخير رمان هاى فارسى كه خواندم بيشتر شكل گزارش و يا در سطح كپشن ها ى فضاى مجازى هست فراتر نرفته، اصطلاحا درامى شكل نمى گيره ژنرال قصه اش رو تعريف مى كنه. خود راوى نه قضاوت ميكند نه پيامى رو به زور به ما مى رساند.
همون اتفاقى رو كه قصه نويس هاى بزرگى مثل ساعدى و گلشيرى ،احمد محمود در داستان هاشون با هنرمندى انجام ميدن.
.
در اين سال هاى اخير رمان هاى فارسى كه خواندم بيشتر شكل گزارش و يا در سطح كپشن ها ى فضاى مجازى هست فراتر نرفته، اصطلاحا درامى شكل نمى گيره ژنرال قصه اش رو تعريف مى كنه. خود راوى نه قضاوت ميكند نه پيامى رو به زور به ما مى رساند.
همون اتفاقى رو كه قصه نويس هاى بزرگى مثل ساعدى و گلشيرى ،احمد محمود در داستان هاشون با هنرمندى انجام ميدن.
.
December 20, 2025
ژنرال از اون قِسم کتابهای دارای راوی کودکه که به درستی روی لبهی تیغ حرکت میکنه
تو نه احساس میکنی یه بزرگسال پشت قلم کودک پنهان شده و نه طناب نازک ارتباطت با راوی کودک گسسته میشه
ما در دنیای سینما نوعی فقرگرافی داریم که برای مثال، محمد کارت استادشه و خب، سلیقهی من نوعی نیست اما اون شکل از روایت تیرهروزی رو در این رمان نمیبینیم
اگر فلیمسازها با نمایش فلاکت دنبال اثرگذاری بی سرانجام و اسم در کردن هستن، زهرا گودرزی با ژنرال دست ما رو میگیره و میبره به یه نقطه خاص از شهر تا جرم و بزه رو از پشت عینک یه کودک یا یه نوجوان ببینیم و این چیزی نیست که نشه تحسینش کرد
زاویه دید خاصه
نوع روایت خاصه
شخصیت پردازی در کاملترین نوع اتفاق افتاده
به شخصه منتظر اثر بعدی زهرا گودرزی هستم
تو نه احساس میکنی یه بزرگسال پشت قلم کودک پنهان شده و نه طناب نازک ارتباطت با راوی کودک گسسته میشه
ما در دنیای سینما نوعی فقرگرافی داریم که برای مثال، محمد کارت استادشه و خب، سلیقهی من نوعی نیست اما اون شکل از روایت تیرهروزی رو در این رمان نمیبینیم
اگر فلیمسازها با نمایش فلاکت دنبال اثرگذاری بی سرانجام و اسم در کردن هستن، زهرا گودرزی با ژنرال دست ما رو میگیره و میبره به یه نقطه خاص از شهر تا جرم و بزه رو از پشت عینک یه کودک یا یه نوجوان ببینیم و این چیزی نیست که نشه تحسینش کرد
زاویه دید خاصه
نوع روایت خاصه
شخصیت پردازی در کاملترین نوع اتفاق افتاده
به شخصه منتظر اثر بعدی زهرا گودرزی هستم
July 19, 2024
اوضاع داستان ایرانی به گونهای شده که اعم کتابهای جدید حتی نمیتوانند کنی تو را متقاعد کنند که در حال خلق مسالهی ادبی هستند و ادبیات برای آنها اهمیتی دارد.
ژنرال با جلد نامأنوسش که نشانش از شلختگی و بی سلیقگی ناشر دارد با بوق و کرنا بی جعلی وارد کتابفروشیها میشود و این امید را ایجاد میکند که شاید چیزی در آن مستتر باشد.
اما یک داستان کوتاه، خیلی کوتاه را داریم که آب فراوان در آن تزریق شده. یک مکاشفه از نوع جنوب تهران مدشده این چند سال و سفری برای رهایی که کُمیتاش میلنگد.هیچ کشف و اتفاقی در این مکاشفه نیست و همه چیز قابل حدس زدن است.
ژنرال حتی یک ستوان هم نیست چه رسد به ژنرال.
ژنرال با جلد نامأنوسش که نشانش از شلختگی و بی سلیقگی ناشر دارد با بوق و کرنا بی جعلی وارد کتابفروشیها میشود و این امید را ایجاد میکند که شاید چیزی در آن مستتر باشد.
اما یک داستان کوتاه، خیلی کوتاه را داریم که آب فراوان در آن تزریق شده. یک مکاشفه از نوع جنوب تهران مدشده این چند سال و سفری برای رهایی که کُمیتاش میلنگد.هیچ کشف و اتفاقی در این مکاشفه نیست و همه چیز قابل حدس زدن است.
ژنرال حتی یک ستوان هم نیست چه رسد به ژنرال.
August 4, 2024
در رمان ژنرال، با ابراهیم، پسربچهای هشت ساله آشنا میشویم که در محلهی محروم اتابک زندگی میکند. دنیای ابراهیم، محدود به کوچههای تنگ و تاریک این محله است، جایی که اعتیاد، فقر، و خشونت بیداد میکند. اما ابراهیم، با ذهنی کنجکاو و تخیلی، در دنیای کتابها به دنبال راه فراری از این واقعیت تلخ میگردد.
پدربزرگ ابراهیم، معلمی بازنشسته و منزوی، با پیشبینی اینکه آخرالزمان نزدیک است، نقشهای برای نجات “قوم” خود، یعنی معتادان محله، طرح میریزد. او ابراهیم را به عنوان جانشین خود انتخاب کرده و او را درگیر این نقشه شوم میکند. ابراهیم، تحت تأثیر پدربزرگ و آموزههای او، به تدریج از یک پسربچهی معصوم به یک “ژنرال” بیرحم تبدیل میشود که حاضر است برای رسیدن به اهدافش، دست به هر کاری بزند.
پدربزرگ ابراهیم، معلمی بازنشسته و منزوی، با پیشبینی اینکه آخرالزمان نزدیک است، نقشهای برای نجات “قوم” خود، یعنی معتادان محله، طرح میریزد. او ابراهیم را به عنوان جانشین خود انتخاب کرده و او را درگیر این نقشه شوم میکند. ابراهیم، تحت تأثیر پدربزرگ و آموزههای او، به تدریج از یک پسربچهی معصوم به یک “ژنرال” بیرحم تبدیل میشود که حاضر است برای رسیدن به اهدافش، دست به هر کاری بزند.
December 20, 2025
کتابی که عمیقا درگیرت میکنه. روایت بی پرده ای از مناسبات محله هایی مثل اتابک تهران.
چیزی که عمیقا توی این کتاب من رو تحت تاثیر قرار داد؛ پایان بندی چشم گیر و درخشانش بود، صحنه ای که احتمالا تا مدتها بعد از تموم کردن کتاب از یادتون نمیره.
نام شخصیت ها و ارجاعات به داستان ها و روایت های مذهبی هم در نوع خودش بسیار جالب و ساختارشکنه.
چیزی که عمیقا توی این کتاب من رو تحت تاثیر قرار داد؛ پایان بندی چشم گیر و درخشانش بود، صحنه ای که احتمالا تا مدتها بعد از تموم کردن کتاب از یادتون نمیره.
نام شخصیت ها و ارجاعات به داستان ها و روایت های مذهبی هم در نوع خودش بسیار جالب و ساختارشکنه.
December 20, 2025
رمانی که دوستش داشتم، داستان شانسی که تو رو یه گوشه از دنیا میندازه تا تجربه کنی و وراثتی که دنبالت میاد تا دم مرگ. سیاهی ای که امید داری تموم شه اما بعضی ها هیچوقت شانس نمیارن
یه کتاب بارها میمیره تا یه روزی متولد شه فراموش نکنیم این رو.
یه کتاب بارها میمیره تا یه روزی متولد شه فراموش نکنیم این رو.
This entire review has been hidden because of spoilers.
February 20, 2025
مضحک و پیش پاافتاده
March 23, 2025
افتضاح. افتضاح. افتضاح.
July 19, 2025
سرباز صفر
December 20, 2025
ژنرال با انتخاب یک راوی کودک، از صراحت، سرعت و زبان محاورهای اثرگذار بهره میبرد که مملو از صحنههای پرمشقت است
December 22, 2025
بهعنوان کسی که سالهاست با نوجوان کار کردم این کتاب واقعا لایههای زیرین این سن و اجتماعی که توش هستند رو به تصویر کشیده.
دستمریزاد به این نویسندهی جوان
دستمریزاد به این نویسندهی جوان
December 27, 2025
ابد و یک روز مناطق خیلی محروم
February 5, 2026
اصلا جذاب نیست
April 12, 2026
پیشانقد است...
شوکه شدم از این حجم از شلختگی.
شوکه شدم از این حجم از شلختگی.
Displaying 1 - 30 of 32 reviews



















