مضمون اصلی کتاب «حلقۀ انتقادی» بررسی ماهیت و وضعیت بحث و جدلهای معاصر در باب فلسفۀ هرمنوتیکی است، هم از لحاظ مسئلۀ تفسیر متون ادبی و هم از نظر مباحث کلی معرفتشناسی معاصر که سنت فلسفۀ تحلیلی آنگلوـآمریکایی را با آرای فیلسوفان اروپایی پیوند میدهد. دیوید هوی نشان میدهد که میتوان میان تفکر انتقادی فرانسوی، آلمانی و آنگلوـ آمریکایی، بدون محو تمایزات ذاتی آنها، رابطهای بامعنا برقرار کرد. محور اصلی کار او شرح مواضع هانس گئورگ گادامر فیلسوف معاصر آلمانی و دفاع انتقادی از آنها در برابر مخالفان و منتقدان گادامر است. بدین منظور او آرای فلسفی کسانی چون هیرش، بتی، ریکور، هابرماس، آپل، دریدا و بارت را مورد نقد و بررسی قرار داده، و دربارۀ مناظرات فلسفی مهمی که میان گادامر و برخی از آنها رخ داده است ـنظیر مناظرۀ مشهور گادامر و هابرماسـ مفصلاً به بحث میپردازد.
این کتاب را دوستی به من هدیه داد. از آنجا که نسبت به کتاب های ترجمه که هیچ اثری از نام و نشان نویسنده به لاتین نیست تا خواننده به شرح احوال و کار و بار او پی ببرد و بداند کتابی که در دست دارد، ترجمه ی کدام اثر نویسنده است، اصل آن در چه سالی چاپ و منتشر شده، به چه زبانی و مراجعه کند، چند نقد و بررسی در مورد کتاب و نویسنده اش اینجا و آنجا بخواند و ... مدت ها هر بار سراغ این کتاب می رفتم، تردید داشتم که آن را بخوانم، چون نمی دانستم نویسنه کیست و حتی مترجم را نمی شناختم. اما از آنجا که موضوع کتاب بر تاویل و هرمنوتیک دور می زند و از نظریات پل ریکور و گادامر و دریدا و دیگران استفاده کرده است، بالاخره رغبت به خواندنش بر من غلبه کرد. بررسی آراء و نظرات این بزرگان در زمینه نقد و هرمنوتیک در نقد معاصر، البته که موضوعی جذاب است، از هر نگاه که باشد. نویسنده ای که با این شهامت سراغ نظرات و نقد نظرات این بزرگان می رود، لابد باید آدم گردن کلفتی باشد، اما من هنوز هم با وجود لذتی که از کتاب برده ام، جز نام نویسنده به فارسی، چیزی از او نمی دانم. تلاش بسیار کرده ام و به هیچ صورتی موفق نبوده ام. امیدوارم این سنت دیرینه که بسیاری از کتاب ها در فارسی دارای شناسنامه ی ناقص اند و گاه اصلن شناسنامه ی درستی ندارند، یک روز برافتد.
بحث در اين كتاب شک و تردیدی است که در « ما بعدالطبیعه » هایدگر با طرح یک پرسش آشنا آغاز می شود : « اصلاً چرا موجودات هستند ؟ و چرا به جای آن عدم نیستند ؟ »
در واقع طرح این پرسش در این جا ما را به یاد پس زمینه ی شکاکیت و تلاش برای تمیز میان واقعیت و رویا و به عبارت دیگر تعبیر یا تأویل هر مفهوم درون متنی یک متن ، روگردان می نماید . دیوید کوزنزهوی در تحلیل مقوله ی تمیز میان « فهم » ، « تعبیر » ، « معنا » و « دلالت » که به ذات نیت نویسنده و جستجوی مخاطب در ارتباط با جهان مفاهیم متن اشارت می دهد ، این گونه بیان می دارد : « تلاش برای احیای مقام والای مفهوم قصد مؤلف در نظر منتقدان ، هدف خاصی را دنبال می کند : غلبه بر شکاکیت ، نسبت به امکان رسیدن به تعبیری درست ، با توجه به تنوع و تکثّر انواع قرائت ها و " ره یافت ها " در حال حاضر، علاقه ی منتقدان به تأیید مجدّد و ضرورت عینیت در تعبیر ، کاملاً قابل درک است . اما در برابر تهدید شکاکیت ، تأیید مجدّد این ضرورت ممکن است در جهت مقابل به افراط رفته و حالتی جَزمی / دگماتیک به خود گیرد . »
این شکاکیت و تردیدی که در « حلقه ی انتقادی » مورد نظر است ، در بیان مقصود ، آن گاه روشن تر می شود که « کوزنزهوی » در تفاوت عینیت و عینی گرایی ارائه ی طریق می کند