زیرزمین را برای اولین بار که دیدیم، همه شیفتهاش شدیم و کسی به معناهای سیاسی و ایدئولوژیک فیلم فکر نکرد. پرداخت سینمایی فوقالعادهی فیلم، بازی پرشورِ بازیگرانش و مهمتر از همه ترکیب غریب موسیقی و قصه در آن مسحورکننده بود ــ و هنوز هست. پرداخت کارتونوار حوادثِ فیالواقع تلخ، یادآور فلینی است و به هم آمیختگی گاهگاهی رویدادهای فراواقع با واقعگرایی، رئالیسم جادویی را به ذهن میآورد. فیلم در نخستین سکانس خود که آمیزهای است از موسیقی پرشور سازهای بادی و سرمستی فاسد بعد از یک چپاول موفق و سپس بمباران و جنگ، میخ خود را میکوبد و تا پایان بدون اینکه نفس کم بیاورد، سه ساعت میتازد.
چرا به ذهن ما آدمهای «معصوم» سینمادوست و انساندوست خطور نمیکرد که سازندهی فیلم به نژادپرستی و دفاع از کشتارهای جمعی متهم شود؟
به عنوان كسى كه بيش از فيلم ديدن، متن سينمايى خوانده با نام امير كوستوريتسا در نوجوانى آشنا شده بودم (و تا مدتها فكر مى كردم اسمش اَمير كاستاريكا است!) اما تا همين «زيرزمين» فيلمى از او نديده بودم. براى من كه سينماى ارويا را (ومخصوصا اروباى شرقى را) از سينماى امريكا دوستتر مىدارم عجيب بود كه چرا از زيرزمين خوشم نيامده است. كتاب صافاريان اما يك سفر آموزشى بود از دنياى فيلم به تاريخ و زيست فرهنگی و سياسى حوزه بالكان وخواندنش يادم آورد كه هنوز از تلاش براى فهميدن لذت مىبرم. بهترين بخشهاى كتاب مقدمه و موخرهاش هستند كه خود صافاريان آنها را نوشته و البته بقيه بخشها هم نسبتا خوب انتخاب شدهاند. روبرت صافاران در واقع ما را در سفر فكرىِ خودش (از شيفتگی نسبت به فيلم تا دريافت معانى پنهان و فهم لایههای معناییِ دیگرِ آن كه باعث شده زيرزمين ديگر جزو محبوبترین فیلمهایش نباشد) همراه خود مىبرد.