Jump to ratings and reviews
Rate this book

ترانه‌هایی گزین از پانزده شاعر شوروی

Rate this book
کتاب ترانه‌هایی گزین از پانزده شاعر شوروی را احسان طبری ترجمه کرده است. او با ترجمه اشعار گزین شده از پانزده شاعر اتحاد شوروی، خوانندگان را با شعر دوران شوروی آشنا می‌کند. در این کتاب شعرهایی از پانزده شاعر شوروی به همراه زندگی‌نامه کوتاهی از آن‌ها ارائه شده است. این شاعران عبارتند از: آخماتوا، تواردوفسکی، تورسون‌زاده، تیخونف، همزادف، راژدست‌ونسکی، ریلسکی، سمیلیکف، سوتلف، قلی‌یف،مایاکوفسکی، مژه‌لایتیس، وازنه‌سنسکی،یه‌سنین، یوتوشنکو.

290 pages, Paperback

Published April 1, 2019

About the author

احسان طبری

36 books16 followers
Ehsan Tabari
احسان طبری (زادهٔ ۱۹ بهمن ۱۲۹۵ در ساری - درگذشتهٔ ۹ اردیبهشت ۱۳۶۸ در تهران) نویسنده، شاعر، نظریه‌پرداز برجستهٔ مارکسیسم-لنینیسم، ایدئولوژیست ارشد، و عضو کمیتهٔ مرکزی و هیئت سیاسی حزب توده ایران در سال‌های انقلاب ایران بود. وی از نخستین سال‌های دهه سی خورشیدی تا سال ۱۳۶۲ که در نظرات و عقاید خود تجدید نظر کرد، «معروف‌ترین و برجسته‌ترین چهرهٔ نظری حزب توده ایران» شناخته می‌شد. وی در دوران سلطنت محمدرضا پهلوی در دادگاهی نظامی به صورت غیابی محکوم به دو بار اعدام شده بود. پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ همراه با دیگر رهبران حزب توده به ایران بازگشت و به ادامهٔ فعالیت‌های سیاسی در رهبری حزب توده ایران پرداخت. او پنج سال پس از پیروزی انقلاب، با شرکت در مصاحبه‌ای تلویزیونی از عقاید گذشته خود ابراز ندامت کرد و خاطرات خود را در کتاب کژراهه منتشر کرد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1 (100%)
4 stars
0 (0%)
3 stars
0 (0%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 of 1 review
Profile Image for Saeed Aj.
100 reviews17 followers
September 3, 2024
گلستان خامُش و صحرا فریبا
غروب زعفرانی پر فشانده
بخوان از بهر من، ای یار زیبا!
سرودی را که خیامش نخوانده
گلستان خامُش و صحرا فریبا.

ز نور ماه روشن گشته شیراز
فروغ اختران تابنده چون دُر
نمی‌خواهم که ایرانی نماید
رخ تابنده را پنهان به چادر
ز نور ماه روشن گشته شیراز.

بسا باشد که از گرما گریزند
نهان دارند زین رو شهد پیکر
و یا خواهان شوقِ عاشقانند
و زین رو، در پسِ روبند و معجر
نهان دارند اینسان شهد پیکر.

عزیزم چهره در چادر مپوشان!
ز من این یک سخن در یاد بسپار!
چنان کوته بوَد این زندگانی
که خوشبختی در آن، آنی است فرار
ز من این یک سخن در یاد بسپار!

هر آنچه زشت، از نور تو زیباست
هزاران جلوه‌ات در نوشخند است
از این رو، زیرِ چادر ماندنِ تو
به نزد من، گناهی ناپسند است
که زیبایی، عطایی ارجمند است.

گلستان خامُش و صحرا فریبا
غروب زعفرانی پر فشانده
به شوق کشوری دیگر، خیالم
مرا بر اسب رویاها نشانده
برایت خوانم ای دلدار مهرو!
سرودی را که خیامش نخوانده
گلستان خامش و صحرا فریبا

سرگی یه‌سِنین
Displaying 1 of 1 review

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.