تمثیل یعنی درک نطق اشیاء. همۀ اشیاء ناطقاند. همهچیز، پیامی دارد. اساس تمثیل این است که انسان سخن و پیام اشیاء را درک کند. زبان تمثیل، زبانی گویا، شیوا و رسا است. مثال، اگر مناسب باشد و با دقت و هوشیاری بکار گرفته شود، عمق مطلب را منتقل میکند، تاریکیهای آن را روشن میکند و نکات مبهم و دشوار آن را روشن و آسان میسازد. اگر مفاهیم دینی با هنر تمثیل عرضه شوند، اسلام با اقتدار بیشتری در عالَم مطرح میشود و بیانات ائمه علیهمالسلام بهتر فهمیده میشود.
این اثر دو فصل دارد. در فصل اول به تمثیلات اعتقادی همچون خداشناسی، رابطه انسن و خدا، اسماء و صفات الهی و.. میپردازد و در فصل دوم به تمثیلات علمی مانند علم، دانش و آگاهی، فلسفه احکام، انسانشناسی، جهانشناسی و… میپردازد.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
آیا همیشه باید به «ما قال» توجه کرد و نه «مَن قال»؟
غذا: ما این دو جمله را داریم: «اُنْظُرْ اِلی ما قالَ وَ لا تَنْظُرْ اِلی مَنْ قالَ»؛ نگاه کن ببین چه چیزی گفته شده، نگاه نکن که چه کسی گفته است. این یک روایت است.
روایت دیگر در ذیل آیه (فَلْیَنْظُرِ الاِنْسانُ اِلی طَعامِهِ) است که امام باقر(ع) میفرمایند: مراد از طعام در این آیه، «عِلْمُهُ الّذی یَاْخُذُهُ، عَمَّنْ یَاْخُذُهُ» است، یعنی مقصود از این طعام، علمى است که انسان اخذ میکند و انسان باید بنگرد که این علم را «از چه کسى» اخذ میکند؟
میگوید: «عَمَّنْ» (از چه کسی گرفتهای؟)، نمیگوید: «عَمَّا»؛ یعنی انسان باید نگاه کند به علمش ببیند از «چه کسی» میگیرد.
حالا شما میگویید: یک جا به ما گفتید: «ما قال» را نگاه کن، جای دیگر میگوید: «مَنْ قال» را نگاه کن؟ به ذهن میآید که تناقض باشد. نه! تناقض نیست. چرا؟ چون در آنجا که میگوید: «انظر الی ما قال»، این را به کسی میگوید که قدرت تصور و قدرت تصدیق دارد و «صاحبنظر» است. به او میگوید: «اُنظر»؛ یعنی میتوانی خودت «نگاه کنی». اینجا با «ناظر» دارد حرف میزند و با کسی که چشم بینا دارد صحبت میکند. اما در آیه (فَلْیَنْظُرِ الاِنْسانُ اِلی طَعامِهِ) دارد با «مقلّد» و کسی که صاحبنظر نیست حرف میزند. به کسی که میخواهد تقلید بکند میگوید: تحقیق کن، ببین او کیست؟ حتی مرجع تقلیدت را با تحقیق بشناس. چرا؟ چون گفتههای او «خوراک علمی» توست. رساله عملی او را تو گویا «میخوری» و «مصرف میکنی» و «طعام» توست. او را بشناس.