نکته ای که خیلی برام عجیب بود در این رمان ضعف شخصیتها بود در رویارویی با دشواریها.. سراغ ندارم رمانی که قهرمانهاش اینقده در مواجه با سختیها گریه کرده باشن و جیغ زده باشن..
قهرمان بانوی این رمان لیانا است و خواهر ادریس. آدم واقعن چندشش میشه ازبس که این دختر همش در حال گریه کردنه.. حالا اینها به کنار در جاهایی حتا خود ادریس هم میزنه زیر گریه..
در آلیس در شگفتزار آلیس 7 ساله اینقده گریه نمیکنه.. تفاوت مهمی که این رمان با رمانهای مشابه خارجی داره اینه که در بیشتر رمانهای خارجی توصیفها و روند پیشبرد روایت آنقدر هنرمندانه است که خواننده سریع با قهرمان همذات پنداری میکنه و اگر هم جایی قهرمان کم میاره و گریه میکنه، خواننده هم باهاش می گرید.. اما این رمان (از نظر من)اصلن از این لحاظ موفق نبوده..
نکته ی مثبت این رمان اینه که رمان در جنوب اتفاق می افتد و ایبد سعی کرده که لهجه جنوبی رو در زبان شخصیتهاش بذاره.. درحالیکه سندباد ادبی حرف میزنه و رسمی.. اما بسیاری از لغات در این رمان وجود داشتند که حتا من معنیشان را نمیدانستم و دریغ از پانویس یا لعتنامه ای در پایان کتاب.. (در رمانهایی که تاکنون خوانده ام راز گمشده خاور نجفی لغتنامه ای در پایان کتاب داشت که بسیار مفید بود.. )
یه داستان رئالیسم جادویی عالی ایرانی که از خوندنش خیلی لذت بردم. با توجه به گروه سنی مخاطب، پیچیدگی خاصی نداشت اما شخصیتپردازی و عمق بعضی جاهاش تحسینبرانگیزه
پریانه های لیا سند ماریس،یک رمان رئالیسم جادویی است.رمان نوجوانی که پر از تخیل بکر است و از دل افسانه های بوشهری جان گرفته است.لحن بوشهری کتاب آن را خواندنی تر میکند.شخصیت پردازی به خوبی انجام شده است و داستان بعد از چند جمله ما را جذب خود می کند.اگر به داستان های پریان علاقه مندید،کتاب خانم طاهره ایبد توصیه میشود.من منداس،هیولای دریایی؛سندباد؛پری دریایی؛مرواریدهای لاجوردی و سرنوشت لیانا و برادرش ساختار اصلی داستان را شکل میدهند.
این کتاب اولین رمانی هست که من تو نوجوانی خوندمش و از اون موقع به بعد بفهمیدم داستان های بلند و تخیلی موردعلاقه های منه. خاطره ای که کتاب برام ساخت باعث شده تا الانشم به کتابای تخیلی و بلند پایبند باشم.
سال اول که اومدم راهنمایی، کانون پرورش فکری داخل مدرسهمون نمایشگاه برگزار کرد و این کتاب یکی از اون کتابایی بود که اون سال خریدم. فکر کنم این اولین کتاب نسبتا قطوری بود که خوندم.
کتاب خوبی بود ولی شخصیت پردازی ضعیفی داشت و هرج و مرج زیادی در کتاب حاکم بود ولی من این کتاب و نویسنده کتاب را تحسین میکنم چون جزء محدود کتاب های فانتزی و هیجانی نوجوانانه ای بود که پایان داشت، امروزه در بازار کتاب های فانتزی با این مشکل مواجه ایم که نویسنده توانایی اتمام کتب خودش رو نداره یا به نحوی تموم میکنه که خواننده هنوز بیشتر میخواد ولی این کتاب این طور نبوده.
این شاید پنجمین بار باشه که این کتاب رو شروع می کنم، اما تا حالا بیشتر از صد و پنجاه صفحه ازش رو نتونستم بخونم. نمی دونم چرا این مدلیه، فقط من رو جذب نمی کنه. منم بی خیال به زور خوندنش شدم. هر چی باشه، کتابا باید آدما رو پیدا کنن، نه این که آدما اونا رو کشون کشون به خورد روحشون بدن.
خیلی از زمانی که خوندم گذشته. و حالا بیشتر از داستان برام یه خاطرهی قشنگه. خاطره از دوستیای که به اندازهی جادوی همین داستان پر از خیال، زیبا بود و درست مثل کتاب خوندن زود به صفحهی آخر رسید. پریانههای لیاسندماریس زیباست. جدا از این که چه جور داستانیه و قوت و ضعفهاش چیه، تا جا داره زیبایی تو خودش جمع کرده. نویسنده دنیایی خلق کرده که دریاش به مرواریدهای لاجوردی بستگی داره، هر آدمی تو خشکی یه پری تو دریا داره و پریها اگه تو خشکی گیر بیفتند نقش روی اشیا میشن. دنیایی که پریها شیوهی مخصوصی برای عذاداری دارند و خیلی چیزهای دیگه. گذشته از داستان، من تصویر روی جلد رو هم خیلی دوست دارم. یه جور پویاییه. انگار تو یه تصویر ثابت داره اتفاقی در حال رخ دادنه. حتی جزئیات اتفاقهای داستان رو توی تصویر روی جلد میشه دید.