ما در زمانهٔ رهاییهای شکستخورده به سر میبریم. تمامیِ رهاییهایی که عصرِ مدرن از همان آغازش رقم زده است – دیر یا زود – به ضدِ آنها تبدیل شدهاند. این رهاییها قیدوبندهای تازهای، نظمهای تازهای از وابستگی و بندگی پدید آوردهاند. […] تمامیِ تلاشهای معطوف به رهایی، خواه سیاسی، اقتصادی، حقوقی، اخلاقی، فرهنگی خواه هنری، به پارادوکسها و تناقضهایی گرفتار شدهاند؛ این تلاشها اَشکالِ تازهای از سلطه و راهبردهای تازهای برای سلطه پدید آوردهاند. وانگهی، آشکار شده است که رهایی در حقیقت همواره پیشاپیش در خدمتِ توجیهِ سلطه بوده است. از متن کتاب
هدفِ اصلیِ کتاب این است که ایدهٔ نوعی رهایی را شرح و بسط دهد که قادر است از آلوده شدنِ خویش به هر سلطهای عبور کند. به عبارتی دیگر، این کتاب تلاشی است برای به اندیشه در آوردنِ رهایی در وراء تقابلهای میانِ یونانیان و بربرها، میان فرهیختگان و اصطلاحاً «بدْویها»، میان اروپا و دیگریاش، میانِ مغربزمین و سایرِ نقاطِ جهان. این کتاب در پیِ آن است که رهایی را حقیقتاً جهانشمول سازد: در پیِ آن است که آزادی را به نحوی به اندیشه درآورَد که آزادی نه دستاورد و امتیازِ برخی مناطق و فرهنگها، بلکه تجربه و پراکسیسِ همگان باشد. بنابراین کتابِ پیشِ رو در پیِ مفهومی حقیقتاً انسانی از آزادی است: آزادی بهمثابهٔ تجربهای که برای هر انسانی در هر زمانی امکانپذیر است؛ بلکه حتی بهمثابهٔ تجربهای که در زندگیِ هر انسانی، ولو محدود و سرکوبشده، همواره پیشاپیش بالفعل است. این همان بنیادی است که بر پایهٔ آن میتوان در هر زمانی نبرد بر سرِ رهایی را آغاز کرد. از مقدمهٔ نویسنده برای ترجمهٔ فارسی
در قرائت منکه، برداشت یونانی از آزادی این است: انسان فقدان آزادی را تجربه میکند (بندگی، سلطه، ناتوانی)، سپس آگاه میشود که میتواند کنش کند. آزادی یعنی من میفهمم که میتوانم عمل کنم. اما مشکل از نظر منکه اینجاست: آزادی هنوز در چارچوب همان نظم قبلی تعریف میشود. در این مدل، آزادی یعنی من در همان جهان، همان قواعد، همان ساختارها، توانایی کنش پیدا میکنم. اما اگر خودِ آن ساختارها تولیدکنندهی ناآزادی باشند چه؟ در این صورت آگاهی من از تواناییام، صرفاً مرا به «عامل کارآمدتر همان نظم» تبدیل میکند. من فکر میکنم آزاد شدهام اما در واقع فقط نقش خودم را بهتر بازی میکنم. برداشت یونانی آزادی را در سطح سوژه نگه میدارد، اما منکه میگوید همین سوژهای که آگاه شده محصول همان ساختار است. پس آزادی در سطح خودآگاهی، نمیتواند از بنیاد نظم عبور کند.
این همان جایی است که منکه از «تجربهی یهودی» کمک میگیرد. سنت یهودی آزادی را اینطور میفهمد: آزادی از درون سوژه و آگاهی او تولید نمیشود، بلکه یک «تجربه» است که از بیرونِ سوژه به او خطاب میشود. قوم بنیاسرائیل خودشان با آگاهی از توانایی کنششان آزاد نمیشوند. آزادی از طریق یک «ندا»، یک «فرمان»، یک گسست تاریخی رخ میدهد. اما چرا منکه میگوید این هم کافی نیست؟ قوم پس از خروج، در بیابان با سختی روبهرو میشود و میگوید: برگردیم مصر، آنجا حداقل نان داشتیم. یعنی حتی پس از رخداد آزادی، سوژه هنوز در میلِ بازگشت به بندگی است. چون آزادی فقط شکستن بند نیست، بلکه توان زیستن در گسست و فراتر رفتن از تجربهی رهایی است.
منکه دنبال یک رهایی سوبژکتیوِ پایدار نیست. او رهایی را بیشتر شبیه یک رخداد ناپایدار میفهمد. آزادی چیزی نیست که به مالکیت درآید، به هویت تبدیل و تثبیت شود. اگر تثبیت شود، تبدیل به نظم جدید میشود و هر نظم جدیدی امکان سلطه دارد. منکه میکوشد شکلی از آزادی را بفهمد که نه صرفاً خودآگاهی باشد (نقد یونانی)، نه صرفاً تجربهی الهی یا تاریخی (نقد یهودی)، که این دقیقاً همان جایی است که «رهایی استتیکی» را وارد میکند.
« ما در زمانه رهاییهای شکست خورده به سر میبریم. تمامی رهاییهایی که عصر مدرن از همان آغازش رقم زده است به ضد آنها تبدیل شدهاند». از همان ابتدا باید بگم، مطالعه این کتاب پیچیده و فلسفی، نهتنها دشوار است، بلکه معرفی آن نیز چالشی بزرگ بهشمار میآید. درک عمیق این اثر مستلزم مطالعهی کتابهای دیگر و حتی تماشای سریال برکینگ بد است تا بتوان به لایههای پنهان و مفاهیم آن پی برد. کتابها را چندماه پیش خواندم ولی واقعا درک و معرفی آن اینقدر سخت بود که تا الان معرفی آن را به تاخیر انداختم. کتابی سخت و پیچیده و اثری پیشگامانه از یکی از برجستهترین نمایندگان نظریه انتقادی کنونی، کریستوف منکه. منکه در اثر نظریهای را علیه روشنفکری و مفهوم غربی آزادی ارائه میدهد که به یونان باستان باز میگردد: از آنجایی که رهایی را به عنوان رهایی از سلطه تعریف میکند، تنها به اشکال جدیدی از سلطه منجر میشود. او تجربهای کاملا متفاوت از بندگی را به تصویر میکشد که بر اساس درک کاملا متفاوتی از رهایی منجر میشود. او این تجربه متفاوت را در یهودیت، یعنی روایت کتاب مقدس درباره خروج مییابد. روایتی از ملاقات موسی با خداوند.